کودکان فلسطینی، از تهدید تا خشونت

 

نیروهای امنیتی و اشغالگر نظامی اسراییل در برخوردهای خود با کودکان فلسطینی از اعمال برخوردهایی غیرانسانی دریغ نمی نمایند. رفتارهایی که بر اساس تحقیقات جدید موسسات حقوق بشر در فلسطین و سازمان های غیردولتی مانند دیده بانان حقوق بشر در قالب بازدداشت های غیرقانونی، ضرب و شتم های خیابانی و بازرسی های خشونت آمیز می گنجد. این شرایط با بحرانی تر شدن اوضاع خاورمیانه در اکتبر 2015 شدت بیشتری گرفته است

کودکان فلسطینی، از تهدید تا خشونت - کودک فلسطینی

اخیرا در فضاهای مجازی ویدیویی منتشر شد که احساسات بسیاری از کاربران را جریحه دار ساخت. فائز 15 ساله با ضربه سیلی از سوی پلیس به درون سطل اشغال پرتاب می شود. ضربه سیلی که کودک 53 کیلویی را از حالت تعادل خارج می کند از سوی پلیس به عنوان" واکنش متقابل پلیس" مورد حمایت قرار می گیرد. این تنها یک نمونه از هزاران برخورد نیروهای پلیس و امنیتی اسراییل در برخورد با کودکان بی پناه فلسطینی است.
در جولای 2015 سازمان دیده بان حقوق بشر در سندی از تحت شکنجه قرار گرفتن دست کم شش کودک در کرانه باختری نام می برد. اسناد منتشره بارها از سوی مقامات اسراییلی مورد انتقاد و اعتراض قرار می گیرد، در حالیکه تصاویر و ویدیوهای منتشره، وجود این برخوردهای غیرانسانی را به اثبات می رساند.
همچنین،گزارش های سازمان فلسطینی حقوق کودکان (DCI-فلسطین) نشان دهنده افزایش برخوردهای پلیس با فلسطینی ها، به ویژه کودکان و افزایش شمار بازداشت شدگان، در ماه های اخیر است. 
بازداشت هایی که حتی مطابق با قوانین داخلی اسراییل نیز غیرقانونی به شمار می آید. قوانین داخلی که همانند بسیاری دیگر از کشورهای امضا کننده حقوق کودک می بایست حامی حقوق کودکان باشند، در مورد کودکان فلسطینی قدرت اجرا و الزام خود را از دست می دهند و یا مسکوت می مانند.
دیدگاه عهدنامه های بین المللی
پیمان نامه های بین المللی در چندین بند لزوم حمایت دستگاه های قضایی از حقوق کودکان را برمی شمرند. این کنوانسیون ها بر حمایت نهادهای دولتی از حقوق کودکان تاکید می ورزد.
• ماده14 پیمان بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که اسراییل نیز آن را امضا کرده-است(1991)، بازداشت یا بازجویی از کودکان را با در نظر گرفتن روند قضایی ویژه و نظارت قضایی دادگاه خاص، مجاز می داند.
• کنوانسیون حقوق کودک نیز بر لزوم اجازه دادگاه صالحه در روند رسیدگی به جرایم جنایی ارتکابی از سوی اطفال تاکید می ورزد. این رسیدگی ها لزوما با حضور والدین کودک الزام پذیر است.
• کمیته حقوق کودک بر واژه "اجبار" تاکیدی ویژه دارد. مساله ای که اجبار کودک را در هر روند رسیدگی قضایی ممنوع می کند.

کمیته حقوق کودک بارها رژیم اسراییل را به آسیب رساندن به کودکان فلسطینی، متهم کرده است.کودکانی که بر طبق اظهارات پلیس اسراییل، به جرم مورد اتهامشان اعتراف کرده اند. این در حالی است بر اساس قوانین  بین المللی حقوق کودک، سن و رشدکودک، مدت زمان بازجویی، ترس از عوارض ناشناخته و یا از تهدید به حبس ممکن است، کودک را وادار به اعترافی نمایدکه حقوق اولیه کودک را پایمال نماید. کودکان فلسطینی اکثرا به اتهام جرایم سیاسی و امنیتی، مورد تهدید و خشونت های فزیکی و روحی قرار می گیرند، این شکل از برخورد، از نگاه کمیته حقوق کودک مصداق اعمال شکنجه و سورفتار مجرمانه می باشد. بر اساس قوانین حقوق بین الملل،کودکان نمی بایست هیچ گاه به اتهام جرم سیاسی وارد پروسه قضایی شوند. در حالی که بنابر گزارش یونیسف 168 کودک از 208 کودکی که بین سال های2013 تا 2014 مورد بازجویی قرار گرفته اند، متهم به جرایم سیاسی، امنیتی بوده اند. این کودکان از تمامی حقوق قانونی خود محروم و تنها 3 درصد از آنان والدینشان هنگام بازجویی حضور داشته اند. حضوری که قانونا هنگام بازجویی از کودک الزامی است ودر پروسه بازجویی ها در بازداشتگاه های اسراییل، کاملا نادیده گرفته می شود.
 برخورد های خشونت آمیز رژیم صهیونیستی در جدیدترین گزارش گزارشگر ویژه حقوق بشر فلسطین که در اجلاس سی و یک شورای حقوق بشر ارایه شد، نیز انعکاس بسیاری داشته است. در گزارش ویژه کمیسیون در مورد فلسطین در ده بند تفصیلی به اقدامات خشونت آمیز رژیم صهیونیستی اشاره شده و از این رژیم می خواهد که به تعهدات بین المللی خود پایبند باشد.
 نگرانی هایی که وضعیت دشوار و آشوب زده انسانی در سرزمین های اشغالی را به خوبی نمایان می سازد. حقیقتی که متاسفانه در بحبوبه بحران های امروز جهان می رود که به فراموشی سپرده شود.

داستانی کوتاه با موضوع  صلح واقعی

روزی پادشاهی اعلام کرد به کسی که بهترین نقاشی صلح را بکشد ، جایزه بزرگی خواهد داد.
هنرمندان زیادی نقاشی هایشان را برای پادشاه فرستادند . پادشاه به تمام نقاشی ها نگاه کرد
ولی فقط به دو تا از نقاشی ها علاقمند شد .
در نقاشی اول ، دریاچه ای آرام با کوه های صاف و بلند بود .
بالای کوه ها هم آسمانی آبی با ابرهای سفید کشیده شده بود.
همه گفتند : این بهترین نقاشی صلح است .
 
 
در نقاشی دوم هم کوه بود ولی کوهی ناهموار و خشن ، در بالای کوه هم آسمانی خشمگین 
رعد وبرق می زد ؛
و باران تندی می بارید و در پایین کوه آبشاری با آبی خروشان کشیده شده بود.
وقتی پادشاه از نزدیک به نقاشی نگاه کرد ، دید که پشت آبشار روی سنگ ترک برداشته ، 
بوته ای روییده ؛
و روی بوته هم پرنده ای لانه ساخته و روی تخم هایش آرام نشسته است . پادشاه نقاشی 
دوم را انتخاب کرد.
همه اعتراض کردند ولی پادشاه گفت :
صلح در جایی که مشکل و سختی ای نیست ، معنی ندارد .
صلح واقعی وقتی است که قلب شما با وجود همه مشکلات آرام و مطمئن است . این معنای 
واقعی صلح است .

خش خش خشونت

۱- زمانی باغ وحشی در شهر لوس آنجلس آگهی کرده بود که ۲ نمونه از خطر ناکترین موجودات دنیا را به نمایش گذاشته است این تنها موجودی بود که می توانست زمین و همه حیوانات آن را نابود کند . بله در قفس یک دانشجوی پسر و یک دانشجوی دختراز دانشگاه کالیفرانیا در لوس آنجلس قرارداده شده بودند . براستی آیا می توان حیوانی را تصور نمود که نسبت به سایر موجودات و حتی همنوع خود بی رحم تر و خشن تر از انسان باشد ؟ احتمالاً چنین تصوری دشوار است زیرا بی رحمی ها ، ظلم ها و خشونت هایی که انسانها درمورد یکدیگر نشان می دهند در هیچ حیوانی دیده نمی شود یکی از صاحب نظران گفته است ما رفتار خشونت آمیز و پرخاشگرانه انسان را رفتار حیوانی می نامیم .
۲- مشاهده پرخاشگری های غیر قابل تصور انسان برای عده ای این عقیده را پیش آورده که خشونت در انسان ذاتی وفطری است و انسان گرگ انسان است. این باورخطرناکی است زیرا در صورت فطری بودن، خشونت درانسان تبدیل به نیازی طبیعی میشود که حتما باید ارضا شود. دیدگاه دیگری پرخاشگری را اکتسابی می داند و آنرا پدیده ای اجتماعی می شمرد. فروید از طرفداران ذاتی بودن پرخاشگری است،او معتقد است که پرخاشگری نیروی نهفته ای در انسان است و دارای حالت هیدرولیکی است یعنی به تدریج در شخص متراکم وفشرده می شود. به نظر او در مقابل غریزه حفظ بقا در انسان (غریزه زندگی) ،غریزه دیگری وجود دارد به نام غریزه مرگ که بر خلاف غریزه زندگی سعی در نابودی و تخریب دارد. این غریزه اگر نتواند دیگران را نابود کند معطوف به خود می شود و به صورت خود آزاری و خود کشی جلوه می کند. می توان از آقای فروید انتقاد کرد که گاهی انسان برای حفظ بقا و احیای غریزه زندگی از غریزه مرگ یعنی خشونت استفاده می کند و در واقع گاهی این دو غریزه بر هم منطبق می شوند یعنی بکش تا زنده بمانی. 
۳- یک عقیده جالب در مورد خشونت و به ویژه خشونت انسانی نظریه لورنز است. این جانور شناس بنام اتریشی معتقد است که : حیواناتی که نسبت به سایر حیوانات خشن تر اند با همنوع خود اخلاقی ترند و حیواناتی که نسبت به سایر حیوانات ضعیف ترند و فرار را بر جنگ ترجیح می دهند با همنوع خود غیر اخلاقی تراند. حیواناتی که ابزار جنگ دارند با خودشان مهربان اند و حیواناتی که فرار می کنند با همنوع خود بد رفتارند. به نظر من دلیل این امر این است که جنگ ضعیف با ضعیف جنگی بی ثمر و بی خطر است و نوع جانور را نابود نمی کند. نگارنده در مقاله ای دیگر درباره میل قدرتمندی که در تمام موجودات وجود دارد بحث کرده است، این میل، میل به جاودانگی است. در واقع موجودات می خواهند ژن آنها در طبیعت باقی بماند گرچه خودشان نابود می شوند ولی می خواهند نسل های آنان در آینده گسترش پیدا کنند. انسان در دسته دوم جای می گیرد یعنی انسان حیوان ضعیفی است که همواره از خطرات فرار می کرده در نتیجه نسبت به همنوعان خود بد اخلاق است و بازدارنده های خشونت نسبت به همنوع در انسان ضعیف است، در واقع حیوانات قوی صلح نامه ای با هم به امضا می رسانند که بیهوده وقت خود را صرف جنگیدن با هم نکنند. حیوانات قوی دنیایی کاملا چند قطبی دارند. یکی از شاعران معاصر گفته است :
من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است گر زخم خورم حسرت و گر زخم خورم ننگ
ولی موجودات ضعیف و ترسو نسبت به هم کم تحمل تر هستند و بازدارنده های اخلاقی ضعیف تری نسبت به تجاوز به همنوع دارند، خشونت انسان به انسان از نوع خشونت ضعیف به ضعیف است و باعث نابودی نوع انسان نمی شود چنانکه می بینیم امروزه نسل انسان نابود نشده است ولی خشونت در بین انسانها وجود دارد چون انسانها (ضعیف و بد اخلاق) اند. لورنز معتقد است امروزه این الگو در باره انسان شکسته شده زیرا با توسعه تکنولوژی انسان تبدیل به موجودی قوی شده است ولی همچنان بد اخلاقی خود را حفظ کرده است یعنی تبدیل به موجود ( قوی و غیر اخلاقی) شده است و این راز وحشتناک بودن انسان امروز است که بدون پروا طبیعت ، حیوانات، دیگران و خود را نابود می کند. انسانها همواره نسبت به هم خشن بوده اند اما این خشونت امروزه بسیار خطرناک شده چون انسان از موجود (ضعیف و غیر اخلاقی) به موجود (قوی و غیر اخلاقی) تبدیل شده و از طرفی انسانها نه تنها نسبت به یکدیگر بلکه به سایر موجودات هم رحم نمی کنند گویی انسان در حال انتقام گرفتن قرنهای ضعیف بودن خویش است. انسانی که از سایر موجودات فرار می کرده امروزه به همه آنها حمله می کند. انسان امروزه حتی به خود رحم نمی کند توجه داشته باشید این که گفته می شود خود کشی کار انسان ضعیف است جمله درستی نیست به واقع هر چقدرقدرت انسان افزایش پیدا کرده میزان خودکشی هم در جامعه انسانی رشد کرده است. تحلیل لورنز موجودات را به چهار دسته تقسیم می کند:
الف- موجودات (قوی و صبور) مانند عقاب وشیر، ب- موجودات (ضعیف و کم تحمل) مانند گوزنها و انسانهای اولیه ،ج- موجودات (ضعیف و صبور) که اصلا وجود ندارند و د- موجودات (قوی و کم تحمل) که انسان امروزی است. جالب توجه اینکه همواره در اسطوره ها صفات پهلوانی به موجودات (قوی و صبور) تعلق می گیرد و پهلوانانی که قوی و صبور باشند فقط در اسطوره ها وجود داشته اند.
۴- در مقابل کسانی که معتقد اند خشونت ذاتی و فطری انسان است عده دیگری معتقدند که خشونت پدیده ای اکتسابی و شرایط اجتماعی اعمال خشونت را لازم می کند و آن را به موجودات می آموزد مثلا اگر موش و گربه ای از بچگی با هم بزرگ شوند و غذای خوب و کافی برای گربه فراهم باشد گربه با موش بازی می کند و او را نمی کشد اما گربه ولگرد به موشها حمله می کند چون می داند بعد از ظهر کسی کاسه شیر جلوی او نمی گذارد. رفتارهای خشونت بار انسانها نیز در اثر تحریکات و احساساتی است که از رسانه ها، فرهنگ و دین و به طور کلی از اجتماع ناشی می شود. امروزه این دو نظر با هم جمع شده اند و دانشمندان معتقد به دیا لکتیک بین ژنتیک و محیط هستند یعنی صفات به صورت بالقوه در انسان وجود دارد و شرایط محیطی می تواند آنها را بالفعل کند و موجب بروز آنها شود.
۵- خشونت چیست ؟ خشونت از نظر علمای سیاسی قدرتی است که به صورت نا مشروع اعمال شود، از منظر زیست شناسان رفتاری است پرخاشگرانه میان حیوانات در جهت حفظ بقا. از نظر روان شناسان رفتاری است پرخاشگرانه که باعث صدمه زدن به دیگری یا خود شود. آیا خشونت رفتاری است مختص حیوانات؟ نه انسانها هم خشونت می کنند حتی طبیعت هم خشونت می کند گاهی گفته می شود طبیعت این منطقه طبیعت خشنی است یا کار معدن کار خشنی است. آیا خشونت حتما باید عمدی و ارادی باشد؟ نه خشونت اشیاء طبیعی است، حیوانات به طور غریزی خشونت می کنند، دیوانه ها غیر عمدی خشونت می کنند، بعضی انسانها بدون اینکه عمدی داشته باشند به خاطر مسائل فرهنگی و مذهبی و جغرافیایی و زیستی و تاریخی و اجتماعی نسبت به دیگران خشن تر اند. بارها شنیده اید که فوتبال ورزش خشنی است یعنی طبیعت فوتبال اقتضاء می کند که در آن خشونت باشد و اگر پای کسی در فوتبال شکسته شود نمی توانیم بگوئیم این عمل خشونت بار عمدا انجام شده است. آیا خشونت بد است؟ بد و خوب را باید تعریف کرد مثلا اگر جانوری برای حفظ بقاء خود خشونت کند این کا بد است یا خوب؟ خشونت امری نسبی است چنانکه گفته شد بعضی ذاتا نسبت به دیگران خشن تر اند و بعضی از فرهنگ ها چیزی را خشونت می دانند که در فرهنگ دیگر آن پدیده خشونت نام ندارد به نظر من خشونت هر چه باشد نوعی کنش اجتماعی بین کنشگران اجتماعی است که در آن حد اقل یکی از طرفین ناراضی است زیرا به او ضرر و زیان مالی و جانی و روحی وارد شده است. از لحاظ حقوقی هر خشونتی جرم نیست ولی هر جرمی نوعی خشونت است بعضی از خشونت ها جرم محسوب می شوند و بسیاری از خشونتها در جامعه تشویق می شوند به هر حال واژه خشونت حامل باری منفی است و ما را به یاد کلماتی مانند قتل،تجاوز،جنگ،ترور،دزدی،خونریزی،ضرب و شتم،شکنجه و... می اندازد ولی به نظر من خشونت مصادیق دیگری نیز دارد، تهمت، مسخره، عیب جوئی و غیبت که نوعی ترور شخصیت وتجاوز به آبرو و اعتبار افراد هستند. حکومت ها برای کنترل اجتماع از خشونت استفاده می کنند و مردم نیز نسبت به حاکمان اعمال خشنی چون ترور فیزیکی و ترور شخصیت را به کار می برند. روزنامه نگاران مقالات تندی بر علیه حاکمان می نویسند و آنها را مسخره می کنند. شاید گفته شود عیبی ندارد چه بهتر که خشونت از سطح فیزیکی مثل کشتن و ضرب و شتم به سطح نرم افزاری مانند انتقاد، بحث، مسخره، توهین و ترور شخصیت برسد، در جواب باید گفت اولا افرادی که فاقد قدرت اند و خشونتهای آرامی را نسبت به حاکمیت اعمال می کنند چه ضمانتی وجود دارد که اگر به قدرت برسند آنها نیز مانند حاکمان قبلی دست به خشونت فیزیکی نزنند در واقع آنها چون قدرت اعمال خشونت سخت را ندارند دست به خشونت نرم می زنند چون چماق و تفنگ ندارند از قلم و زبان استفاده می کنند. از طرفی آیا خشونت به شخصیت، آبرو و روح افراد را می توان خشونت نرم نامید؟ خشونت، مصادیق دیگری نیز دارد حتی آلودگی محیط زیست نیز می تواند نوعی خشونت محسوب شود، شکار بی رویه حیوانات و بر هم زدن چرخه طبیعت هم عمل خشنی است، حتی در بازیها و ورزش ها خشونت وجود دارد، تصور کنید در بازی شطرنج وقتی شما پیروز می شوید به طرف مقابل، القا می کنید که من از تو قوی ترام و تو هیچ غلطی نمی توانی بکنی وبه این وسیله به شخصیت و روح او خشونت می کنبد. در بحث های علمی و فلسفی، فردی که سر انجام حرفش را به کرسی می نشاند در واقع به شعور دیگران خشونت می ورزد.
۶- بدون اغراق می توانیم سخنان بسیاری از علمای اجتماعی را تایید کنیم که عصر ما عصر پر خاشگری است و من این جمله را اضافه می کنم که عصر ما عصر بی تفاوتی نسبت به خشونت است. ما هر روز تصاویر خشونت باری را از سراسر دنیا می بینیم و اخبار وحشتناکی را می شنویم و ناهارمان را می خوریم و لبخند می زنیم و سیگارمان را دود می کنیم. یکی از جامعه شناسان به نام الیوت اورنسون نقل می کند که روزی پسرش از او پرسید ناپالم چیست؟ و او پاسخ داد ناپالم ماده ای شیمیایی است که به پوست می چسبد و پوست را به شدت می سوزاند و شخص را می کشد، لحظه ای بعد متوجه شد که اشک از چشمان پسرش سرازیر است و او متوجه شد که چقدر تا به حال نسبت به این سلاح آدمکش فجیع بی تفاوت بوده است.
۷- به هر حال خشونت همواره وجود داشته است، وجود دارد و وجود خواهد داشت وفقط در طول تاریخ فرم آن تغییر می کند. انسان همواره نا راضی است از این رو احساس می کند که در دنیایی خشن زیست می کند. بنابر قانون تعرف الاشیا باضدادها خشونت چیزی است که برای انسان مطبوع و ملایم نباشد، به حرف (خ) و عبارت (خش) و همچنین عبارت (خش خش) دقت کنید، از لحاظ زبان شناسی خشونت خود واژه ای خشن است. 

[ محمد الیاس قنبری ]

دلایل رواج خشم و خشونت در جامعه چیست؟

هنگامی که فردی عصبانی می شود خیلی ها آن را به دلایل فردی و روانشناختی نسبت می دهند درصورتی که این پرخاشگری می تواند دلایل زیادی از جمله دلایل اجتماعی، اقتصادی ، فرهنگی و حتی سیاسی داشته باشد.
به گزارش سلامت آنلاین به نقل از ایرنا، تحصیلات کم، پایگاه پایین اقتصادی فرد در جامعه، فقر و بی پولی، بیکاری، نبود فضای گفتمان در جامعه و حتی برنامه های یک سویه رسانه ها، همه و همه در بروز خشونت تاثیرگذارند؛به عبارت دیگر اگر بخواهیم خشونت را از منظر جامعه شناسی واکاوی کنیم این مساله روشن می شود که خشونت نتیجه تحولات فرهنگی، تاریخی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در یک جامعه است.
منشاء خشونت کجاست؟ برخی می گویند اگر رفاه داشته باشیم خشونت از بین می رود؟ آیا واقعا اینطور است؟ آیا خشونت با احساس امنیت و نیز با نبود فضای گفتمان ارتباطی دارد؟ آیا مشکل ساختاری در جامعه داریم که اینگونه به همدیگر با خشونت رفتار می کنیم؟ مراکز مشاوره چه کمکی می توانند در حل خشونت در جامعه داشته باشند؟
دکتر احمد بخارایی، مدیر گروه مسائل و آسیب های اجتماعی در انجمن جامعه شناسی ایران، واکاوی مفهوم خشونت را موضوعی دارای اهمیت می داند و اینکه گاهی خشونت در سطح فردی است و اغلب، دلایل روانشناختی دارد؛ گاهی هم مانند پولشویی در سطح میانه است؛ از نظر این جامعه شناس، پولشویی یک نوع خشونت اقتصادی خاص به شمار می آید.
اما از نظر وی، خشونت در سطح کلان ، بیشتر به ساختارهای سیاسی بازمی گردد و این نوع خشونت در سطح خرد نیز جاری و بازتعریف و بازتولید می شود.
وی ادامه می دهد: مشاهده یک رفتار خشن ، تجربه و تقلید آن ونیز سیاست های تنبیهی و تشویقی از علل سطحی بینانه خشونت به شمار می روند اما اگر بخواهیم دلایل خشونت را عمیق تر واکاوی کنیم می توانیم به نظریه چرخه فرهنگی «جان استوارت هال» رجوع کنیم.
بخارایی در این ارتباط می گوید: در چرخه فرهنگی به دو بحث بازنمایی ذهنی و بازنمایی از روی نشانه ها اشاره می شود؛ بازنمایی ذهنی به آن معناست که فرد بر مبنای تجاربی که طی مدت ها در ذهن او شکل گرفته است و بر اساس جهان معرفت شناختی خود رفتار می کند و دست به خشونت می زند.
این جامعه شناس اضافه می کند: در اینجا باید به این نکته توجه کرد که نقشه مفهومی ذهن افراد چگونه شکل گرفته است، آیا این نقشه مفهومی ذهن در کوتاه مدت شکل گرفته است یا اینکه ریشه دار است؟ اما باید به این نکته هم توجه شود که فرهنگ در طول تاریخ و در جریان نسل ها ایجاد می شود پس رفتارهای امروز ما نتیجه یک بازنمایی در طول تاریخ و نسل هاست.

منشاء خشونت ها کجاست؟

مدیر گروه مسائل و آسیب های اجتماعی در انجمن جامعه شناسی ایران با اشاره به یک تحقیق انجام شده در خصوص بازنمایی خشونت خانگی در مطبوعات در ۲ روزنامه جام جم و همشهری در سال ۸۸ ، می گوید: خشونت خانگی یکی از نمادین ترین جلوه های خشونت است که هم بازتاب خشونت جامعه است که در خانواده بازتولید می شود و هم منشا و آغازی برای خشونت های بعدی در جامعه به شمار می رود.

علل خشونت های خانگی و یک پژوهش

بخارایی می افزاید: براساس نتایج یک پژوهش، ۴۴ درصد علت خشونت خانوادگی به خاطر اختلاف تحصیلی زوج ها بازمی گردد و هرگاه مواضع انتظار و سطح توقع زوج ها با هم اختلاف معناداری پیدا کند منجر به تحقیر یا خشونت کلامی می شود.
وی تصریح می کند: ارتقای سطح تحصیلی یکی از زوج ها موجب ایجاد منظومه فکری جدیدی می شود و باعث می شود رفتاری که تا دیروز پذیرفته می شده و برچسب خشونت نمی خورده است امروز در این منظومه فکری جدید -به ویژه در زنانی که ارتقای سطح علم، شعور و تحصیل پیدا می کنند- ، برچسب خشونت می خورد.
به گفته بخارایی، همچنین براساس این تحقیق، ۱۸ درصد خشونت های خانگی به علت اعتیاد ، ۱۴ درصد به علت انحراف اخلاقی شوهر و ۱۸ درصد به علت بیکاری بوده است.

آیا رفاه ، خشونت را از بین می برد؟

این جامعه شناس در ادامه اضافه می کند: اینکه بیکاری یکی از دلایل خشونت به شمار می رود نباید این تصور را ایجاد کند که اگر بطورمثال شرایط زندگی از یک رفاه نسبی برخوردار شود و آمار بیکاری کاهش یابد به مقدار زیادی خشونت از جامعه رخت برمی بندد چراکه براساس این تحقیق، فقط ۱۸ درصد علت خشونت به خاطر بیکاری است.
بخارایی می افزاید: هنگامی که می خواهیم خشونت را بکاویم باید به جنبه های پنهان آن که ریشه در فرهنگ دارد تا اقتصادی، توجه کرد.

رابطه احساس امنیت و خشونت

این آسیب شناس اجتماعی در ادامه به رابطه بین هویت اجتماعی و احساس امنیت، اشاره می کند و می گوید: احساس امنیت روی دیگر سکه خشونت به شمار می آید ؛هر چه فرد کمتر احساس امنیت کند برای اینکه در جامعه بماند و هویت اجتماعی اش حفظ شود ناچار است به هر طریقی و به هر وسیله ای خودش را اثبات کند.
وی به تحقیقی بین دانشجویان دختر دانشگاه ها در بابل اشاره می کند که در سه محور هویت محلی ، ملی و فراملی انجام شده است .
براساس نتایج این تحقیق، حدود ۸۰ درصد دانشجویان دختر، احساس هویت می کردند و آمار هویت محلی ، ملی و فراملی به هم نزدیک بود. گویا دانشجویان در عرصه شناخت و معرفتی و ذهنی بطور بالقوه از یک پتانسیل و سرمایه ای برخوردارند.
به گفته بخارایی، ‌در این تحقیق ، بیش از ۵۰ درصد دانشجویان در ابعاد گوناگون امنیت اجتماعی از جمله امنیت جانی ، مالی ، نوامیس جنسیتی و فکری، احساس ناامنی می کردند. این فاصله ۵۰ درصدی احساس ناامنی اجتماعی تا ۸۰ درصدی احساس امنیت هویت به خاطر چیست؟ چرا پتانسیل های جامعه مانند احساس هویت تبدیل به بالفعل نمی شود و چیز دیگری اتفاق می افتد؟ اینجاست که دیگر توصیف خشونت ، مشکل گشا نخواهد بود و باید ساز و کارهایی در این زمینه اندیشیده شود.

رابطه خشونت با نبود گفتمان

این جامعه شناس ادامه می دهد جایی که فضا برای دیالوگ و گفت و گو بسته است، خشونت ایجاد می شود و این موضوع منجر به شکاف های رفتاری می شود و حتی به دیالوگ هم نمی رسیم چه برسد به گفتمان؛ به عبارت دیگر جایی که فرد احساس می کند نمی تواند حرف بزند ممکن است یک رفتار خشونت بار داشته باشد.
مدیر گروه مسائل و آسیب های اجتماعی در انجمن جامعه شناسی ایران می گوید: عدم ابراز نظر می تواند منجر به خشونت شود؛ امروز شاهدیم حتی دیالوگی که بین نخبگان جامعه برقرار می شود، زود به رفتارهای تند کلامی و چهره های برافروخته تبدیل می شود.
بخارایی، زمان گفت و گو ها را خیلی کوتاه ارزیابی می کند چون ما به گپ زدن عادت کرده ایم و گفتمان نمی کنیم تا با حوصله بنشینیم همدیگر را تحمل کنیم و اینکه ببینیم خروجی این گفت و گو چیست.
البته دیگرسازی هم یکی دیگر از دلایل خشونت است که به گفته بخارایی براساس این دیگر سازی، افراد با مشاهده رفتار دیگران آن را برای خود الگو قرار می دهند.
وی می گوید: در دیگرسازی ، یاد گرفتیم به رفتار بزرگ تر نگاه کنیم و آن رفتار را در خودمان بازتولید می کنیم. رفتار من که خشونت بار هست، آینه ای از جامعه ، تاریخ و فرهنگ است.

لایه های پنهان خشونت

مدیر گروه مسائل و آسیب های اجتماعی در انجمن جامعه شناسی ایران می گوید: اگر نگاه عمیق فرهنگی تاریخی داشته باشیم و اگر در چهارچوب نظریه تحلیل کنیم به لایه های پنهان خشونت پی می بریم. پایه های پنهان خشونت در فرهنگ نهفته است، فرهنگ در قدرت در سیاست ودر اقتصاد بازتولید شده است.
بخارایی اظهار می دارد: بطورمثال بحث وندالیسم (رفتارهای خرابکارانه) ، باید در بحث خرد، میانه و کلان تحلیل شود.
وی با اشاره به یک تحقیق انجام شده روی تمام دانش آموزان دختر و پسر شهر جهرم در سال ۸۶ در حوزه جامعه شناسی شهری اشاره می کند و اینکه طبق نتایج این تحقیق، مشخص شد دانش آموزانی که رفتارهای خرابکارانه داشتند بیشتر به خاطر علل کلان بوده است.
این استاد دانشگاه پیام نور ادامه می دهد: در این تحقیق، پنج مرحله از خود بیگانگی، بی قدرتی، احساس بیهودگی و بی معنایی، احساس بی هنجاری ، انزوای اجتماعی و از خود غریبگی مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد که احساس از خود غریبگی پسرها بیشتر از دخترها بوده و این تفاوت معنادار بوده است که شاید به دلیل فرهنگ مردسالاری باشد.
بخارایی می گوید: پایگاه های اجتماعی اقتصادی پایین تر با ضریب همبستگی منهای ۲۴ صدم بیشتر به رفتارهای وندالیستی گرایش داشتند که در اینجا بحث اجتماعی فرهنگی اقتصادی در دل آنها نهفته است.
وی ادامه می دهد: هر چه افراد بیشتر احساس بی قدرتی کردند با ضریب همبستگی ۵۵ درصد - که ضریب بالایی بوده و در تحقیقات اجتماعی کمتر به این ضریب می رسیم- ، بیشتر رفتارهای خرابکارانه از خود نشان می داده اند؛ احساس انزوای اجتماعی تا ۵۳ درصد، بی هنجاری تا ۵۴ درصد ، احساس بیهودگی تا ۳۹ درصد و از خودغریبگی تا ۳۵ درصد با رفتارهای خرابکارانه همبستگی داشته است.

میزان تاثیر مداخلات روانشناسانه در کاهش خشونت

مدیر گروه مسائل و آسیب های اجتماعی در انجمن جامعه شناسی ایران، راهکارهای روانشناسانه به پدیده های کلان اجتماعی و خشونت را بی تاثیر نیست اما در عین حال تاکید می کند که باید توجه داشت ، این مساله شبیه آن است که تلاش کنیم جوی آب روانی را از بین راه ، پاک کنیم و اگرچه کمی موفق می شویم اما سرچشمه آلوده هست و آلودگی تداوم پیدا خواهد کرد.
بخارایی تاکید می کند: حتی این تصور که اگر مراکز مشاوره افزایش یابد پس بطورمثال آمار خشونت و طلاق عاطفی کاهش می یابد هم خطاست. راهکارهای روانشناسانه بحران های اجتماعی را از مرز بحران خارج نخواهد کرد چون ناصح الملوک است (کسی که فقط توصیه می کند).
این جامعه شناس یادآور می شود: ما تحت تاثیر ساختارهای اجتماعی هستیم، ساختارها ذهن را جهت می دهند و اینگونه سیاست های کوتاه مدت در سطح خرد می تواند به عنوان کمک کار جواب دهد.
وی تصریح می کند: تا زمانی که به ساختارها نپردازیم مشکل حل نخواهد شد و اینکه تنها کاری که می توانیم انجام دهیم این است که با صدای بلند و بلندتر بگوییم ساختارها بیمارند.
این جامعه شناس و آسیب شناس اجتماعی تاکید می کند که باید حتما ساختار ها را از این بیماری برهانیم چون در غیر اینصورت در یک سراشیبی سقوط قرار می گیریم که آغاز آن در سال ها پیش بوده است.

عوامل خشونت

مقاله ای از دکتر محمد صنعتی

خشونت و پرخاشگری قدیم‌تر از انسان در این کره خاکی است.  ولی مسئله‌ای که می‌خواهم به آن بپردازم باستان‌شناسی خشونت نیست، بلکه می‌خواهم به یکی از مهم‌ترین معضلات جهان انسانی، و به ویژه به مسئله خشونت، در این سرزمین آباء و اجدادی خودمان بپردازم، که احتمالاً با حضور و تداومش در جوامع انسانی پیشامدرن دیگر، وجوه مشترکی دارد. البته با تفاوت هائی که بسیار حائز اهمیت است و به شناخت ما از آسیب شناسی خشونت و زندگی غریزی در فرهنگ مرگ یاری می‌دهد.

 آمارتیا سن، برنده هندی تبار نوبل، خشونت را در جامعه هند و در رابطه با هویت و قومیت بررسی کرده ( که اخیراً گویا به فارسی هم ترجمه شده است) وی خشونت را آن هم در سرزمینی که به “عدم خشونت” و تساهل مشهور بوده است، تحلیل می‌کند! جامعه ۷۲ ملتی هند که نه تنها بندرت داعیه جهانگیری و برپائی امپراتوری داشته، بلکه تا همین اواخر هم سابقه بزرگ‌ترین جامعه استعمار زده رسمی را در تاریخ مکتوب خود دارد. و روزگاری هم تحت سلطه فرمانروایان ایرانی ما بوده است. آخرینش حمله قدر قدرتی بمانند نادر شاه افشار به هند بوده، که گویا از بین تمامی شاهان گذشته ایران زمین، هنوز هم مورد احترام و افتخار جماعت ماست، گرچه می‌دانیم چه خشونتی داشت و تا چه حد گرفتار اوهام کج باوری ( paranoid delusion) بود و به خاطرش، هم پسرش را کور کرد و هم از چشم هائی که در آورده بود تلی ساخت!! و ستم‌های دیگر و هنوز هم با شگفتی بسیاری از شاعران انقلابی ما، تا همین اواخر برای رستگاری و رفع مشکلات جامعه آسیب زده ایران، همواره در آرزوی “اسکندر زمان و نادر دورانی”  بوده‌اند!! از آن جمله مهدی اخوان ثالث و پیش از او فرخی یزدی و میرزاده عشقی که مشتاق “عید خون” بودند، و باز پیش‌تر از آن‌ها کمال الدین اصفهانی که آرزوی “پادشاهی خونخواره” داشت که از کشتار” جوی خون” راه بیندازد!! و این آرزوی شاعرانه!! که باید لطیف و انسانی می‌بود، احتمالاً دال بر آرزوی جمعی هراسناکی است، هولناک‌تر از خود فرمانروای پرخاشگر و خودکامه !!. زیرا بیش از آنکه به آسیب شناسی فردی شاه، یا یک سلطان ظل اله یا فرمانروای خونخواره اشاره داشته باشد، به ناخود آگاه سیاسی جمعی مردمی اشاره دارد، که در طول تاریخ اسطوره‌ای و مکتوبش، همواره جنگ، پرخاشگری و خشونت، و زور و کین خواهی و نفرت و انتقام را، به مثابه ارزش و یا ضرورت پاسداری از آئین و میهن، در دستور کار، زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود داشته است!! و دلیلش آن همه جنگ  و گردن کشی و سلطه جویی برای تشکیل یک امپراتوری قدر قدرت از ۲۵ قرن پیش بوده است.

 

 

سبب شناسی خشونت 

بهر حال خشونت و پرخاشگری، لااقل از آغاز تولد  انسان و پیش از آن که بیاندیشد و خردورزی کند، با زندگی‌اش عجین بوده است. چه خشونت غریزه باشد یا  فراران( drive) ، چه آموختنی باشد و یا در نتیجه شرطی شدگی ( conditioning) حاصل شود! یا به قولی دستکاری ها و تأثیرات اجتماعی پدید آورنده آن باشند و چه از هورمون‌های مردانه و یا فعل و انفعالات و کارکردهای مغز ناشی شود!  یا در نتیجه ناکامی و یا پیامد آزمندی باشد! چه برای سلطه جوئی و چه برای دفاع و تنازع بقا! یا به سبب تمامی این‌ها و یا  با انگیزه‌ها و علت‌های دیگری که در نظریه پردازی های گوناگون آمده است.

اما حقیقت این است که انسان همواره با خشونت زیسته، و علیرغم تمامی تلاش‌هایش، طی تمامی دوران تمدن آفرینی و قانون پذیریش، برای مهار پرخاشگری انسانی خود، گرچه موفقیت‌های زیادی هم داشته، ولی هنوز خشونت یکی از مهمترین مسائل و معضلات جهان انسانی معاصر است. مسئله‌ای که طی یک قرن گذشته توجه رشته‌های گوناگون علوم انسانی و تجربی را بیش از پیش به خود معطوف کرده و همواره به اشکال مختلف در جنبه‌های زندگی روزمره و حتی در خلق  آثار هنری و ادبی و پیشرفت‌های علمی که عالی‌ترین رفتارهای انسانی است، نقش محوری داشته و مطرح بوده است. و آمارتیاسن آنرا در رابطه با اختلافات هویتی و آئین و مذهب در جهان معاصر بررسی کرده است؛ آئین و مذهب که می‌باید منادی عشق و دوستی و آرامش و نشاط باشد.

 

ضرورت خشونت

 گرچه به یقین، خشونت و پرخاشگری،  ویرانگر و نابود کننده است و از این رو هراسناک و اضطراب آور، ولی در ضمن گفته می‌شود که بقای انسان بدون آن، احتمالاً ممکن نمی‌شد، یا لا اقل انسان نمی‌توانست این گونه بر طبیعت پیرامون خود سلطه یابد. به عبارت دیگر؛ خشونت با همه سرشت ویرانگرش، برای حفظ امنیت و بقاء انسان ضروری است!! علاوه بر این که برخی روانکاوان؛ مانند ژاک لکان برای پرخاشگری، البته نه در حد خشونت و ویرانگری بلکه در حد ابراز وجود ارزش می‌شناسد. و این خصوصیت پارادوکسیکال خشونت و پرخاشگری است که برای جامعه انسانی معضل آفرین شده است. فروید خشونت را مشتقی از غریزه مرگ می‌شناخت، و شاید هم به همین دلیل مانند مرگ در برابر زندگی، دیالکتیک لازم برای پویائی و باروری و تداوم را سبب می‌شود. اما نه هر خشونت افسار گسیخته‌ای که انسان همواره تلاش کرده آن را قانونمند و مرزدار کند.

بنابراین، انسان همواره با خشونت و دیگر غریزه‌هایش زندگی کرده است. با لذت جوئی و توالد که از غریزه زندگی و جنسی منشاء می‌گیرد، و با خشونت که طبق نظریه فروید مشتق غریزه مرگ است و اینجا تنازع بقا ست که خاستگاهش می‌تواند پرسش برانگیز باشد!! غریزه‌ای که اهل نظریه تکامل بر آن تاکید داشتند و از آنجا وارد نظریه روانکاوی شد، و هم بر نزاع و خشونت بنیان دارد و هم بر بقا فرد و نوع انسان، یعنی غریزه زندگی! و از این جاست که ضرورتش برای بقا جانداران از آن جمله انسان آشکار می‌شود. و شاید هم از این روست که خشونت تا چند قرن پیش در غالب جوامع انسانی بیش از لذت جنسی و شادخواری طالب و کاربرد داشته و هنوز هم بسیاری از جوامع آنرا بیش از لذت‌جوئی مجاز می‌دارند، و حتی  بسیاری از انواع خشونت را می‌ستایند و مقدس می شمارند!! و برای برخی، پرخاشگری و خشونت می‌تواند، بیش از اشکال جنسی، می‌خواری و مصرف مواد، خوردن و رقصیدن و خوابیدن لذت‌بخش باشد. و در این راستا ست که آزارکامی ( sadomasochism) به مثابه نوعی تجربه جنسی شناخته شده بود که خشونت نقش عمده‌ای در برانگیختگی و لذت بخشی آن دارد، و امروزه مفهومی گسترده‌تر از حوزه جنسی پیدا کرده است.. علاوه بر این که خشونت والایش یافته و کنترل شده، به صورت انواع ورزش‌ها، ترغیب و تشویق می‌شوند و مهمترین مسابقات و رقابت‌های ملی و بین‌المللی را شامل بوده‌اند. و بیشترین کاپ‌های قهرمانی را برای ورزشکاران برنده کسب  کرده‌اند. و شاید خشن‌ترین جنگجویان جبهه‌های جنگ، به عنوان قهرمانان ملی برگزیده شده‌اند. و از عهد باستان هم در چین و در ایران، مهارت‌های جنگی، شاید مهمترین هنرها بوده است.

 

ارزش و تقدس خشونت

 در گذشته باستانی، گویا جنگ، خونخواهی و جهانگیری، مانند برده‌داری و استثمار و استعمار نه تنها، مانند زمانه ما قبحی نداشت، که مایه افتخار و سربلندی جوامع سلطه جو نیز بود!! تاریخ روم و اسپارت و ایران عهد باستان، و انگلستان و فرانسه و پرتقال و اسپانیا در عصر مدرن نشانه‌های بارز آن است. و حماسه‌های با شکوه هومر و فردوسی است که جنگ و قهرمانیگری دوران پهلوانی را جاودانه کرده است. شاهنامه فردوسی در ضمن این که یک حماسه باشکوه است که تراژدی‌های اصیل و عظیمی را در خود دارد و گنجینه با ارزشی است که زبان پارسی را زنده نگه داشته، در عین حال احتمالاً یکی از منابع مهم تاریخ اجتماعی فرهنگی جامعه باستانی ایران زمین است. در آن جاست که خواننده با این واقعیت تکان دهنده رویارو می‌شود که مهمترین انگیزه جنگ برای قهرمانان این حماسه ملی “کین خواهی” و انتقام بوده است.

از این گذشته در تاریخ ملل می‌خوانیم ( و میشل فوکو در تاریخ زندان و مجازات تحلیل با ارزشی دارد) که خشونت و پرخاشگری به عنوان ابزاری برای تنبیه و مجازات متخلفین و گناهکاران وسیله ارزشمندی برای مجریان قانون و متصدیان امنیت و عدالت در جامعه بوده و بدون آن برقراری عدالت و تضمین امنیت جامعه میسر شناخته نمی‌شد. هنوز هم زندان، اعمال شاقه، محرومیت از حقوق انسانی تا حد اعدام، جزء انواع خشونت‌های پذیرفته شده و قانونمند بسیاری از جوامع است.

می‌دانیم که خشونت یکی از ارکان برخی از مذاهب هم بوده و هست. همه مذاهب بر اساس عشق و دوستی شکل نگرفته است. گفته می‌شود که مذهب هندو بر دو رکن قربانی (sacrifice) و محرم آمیزی (incest) است. قربانی یکی از مهمترین ارکان بیشتر مذاهب بوده است. در مذاهب ابراهیمی هم قربانی نقش اساسی داشته است. مسیحیان معتقدند که عیسی مسیح خود را برای باز خرید گناهان قومش قربانی می‌کند. ابراهیم خلیل، پسرش اسماعیل را در راه عشق به خدا می‌خواهد قربانی کند که خداوند قوچی را بجای اسماعیل می‌فرستد تا قربانی شود. بنابراین قربانی کردن چهارپایان و پرندگان، در واقع جایگزین انسانی هستند که می‌باید قربانی می‌شد. در مذاهب ایران باستان هم قربانی نقش اساسی داشت. به خصوص در مذهب میترا یا مهرپرستی، میترا را همواره نشسته بر پشت گاومیشی می‌بینیم با خنجری در دست که بر گلوی حیوان گذاشته تا قربانی‌اش کند. میترائیسم هم مذهبی مردانه بود و هم دینی برای سپاهیان و مردان جنگ. برخی نوشته‌اند که سپاه ایران این مذهب را به اروپا بردند و بعضی گفته‌اند که با دزدان دریایی به غرب رفته است. بهر حال میترا یا مهر پیامبری خنجر بدست بود. سیک های هند ، نیز، بنا به رسوم مذهبی خود هنوز هم موظفند همیشه با خود خنجری حمل کنند! جنگ با کفار و یا جهاد و قصاص و مجازات گناهکاران از انواع خشونت‌های مجاز و توصیه شده در مذاهب گوناگون است. مصلوب کردن، بدار آویختن، شمع آجین کردن، تکه تکه کردن، پوست کندن، در آتش سوزاندن و سنگسار و تیرباران کردن و شکنجه‌های دردناک دیگر، از انواع خشونت‌های هولناکی ایست که جوامع در دوره‌های مختلف تمدن خود آنها را در چهارچوب قراردادهای اجتماعی و احکام مذهبی خویش برای تنبیه افراد قانون شکن مجاز  شمرده‌اند، و در دوره‌های دیگر سبعانه، وحشیانه و غیر انسانی تلقی شده است!

 

 مدرنیته و خشونت 

 در دوران مدرنیته، انسان متمدن طی چند قرن گذشته، تلاش کرده است  که با تکیه بر خرد و اندیشه، خود را از دنیای وحش بیش از پیش متمایز سازد. در علم النفس دانشمندان ایرانی ما هم، در عصر شکوفائی تمدن اسلامی، نفس بهمی و قوای سبعی و غضبیه وشهویه، یعنی غریزه‌های جنسی و خشونت، جزء رفتارهای حیوانی و نفس اماره به حساب می‌آمدند و باید تحت مهار انسان قرار می‌گرفتند. در جهان متمدن بیشتر قوانین مدنی برای پیشگیری از خشونت و تجاوز به حقوق فردی و اجتماعی شهروندان جوامع وضع شده است. تا خشم و خشونت و جنگ در جوامع انسانی مهار شود. گرچه با در نظر گرفتن افزایش جمعیت خشونت و جنگ کمتر شده ولی هرگز به ایده آل انسان مدرن نرسیده، و ما هنوز در اینجا و آنجا با مشکل خشونت و جنگ دست به گریبانیم.

 

خشونت و پرخاشگری در جامعه ما

ما اغلب عادت داریم که به محض طرح مسئله که چرا باید خشونت و پرخاشگریو میل به تجاوز به حقوق دیگران در جامعه ما به این درجه رسیده باشد، بلافاصله به غیرت ملی ما بر می‌خورد، و می‌گوییم مگر غربی‌ها آن دو جنگ جهانی خانمان سوز را در قرن بیستم به راه نیانداختند؟ درست مثل وقتی که می‌گوییم چرا رشوه می‌گیری؟ می‌گویند، همه می‌گیرند!! استدلال را می‌بینید؟! مثل این که اگر همه آنفلوانزای خوکی گرفتند، آنفلوانزا دیگر بیماری نیست!! یا اگر همه دزدی کردند، دزدی دیگر تجاوز به حریم و حقوق دیگری محسوب نمی‌شود! از این گذشته اگر چند کشور غربی جنگ جهانی به راه انداختند، بیش از نیم قرن است که هم خودشان را به خاطر آن مورد سرزنش قرار می‌دهند و از این که به ناگاه در اوج تمدن غرائز وحشیانه جمعی از آنها از کنترل خارج شد، از خود شرمنده‌اند و به دنبال علت این کج روی می‌گردند. قانون برای پیشگیری از تکرار آن وضع می‌کنند. سازمان ملل و شورای امنیت، صرف نظر از عدم توانمندی اجرائی آن، یکی از همین تلاش‌ها بوده است. قطعنامه می‌دهند. جنایتکاران جنگی را محاکمه می‌کنند . پژوهش‌ها می‌کنند. کتاب‌ها و فیلم‌ها در به اره آن می‌سازند. و بر افسار گسیختگی مقطعی خود آگاهی دارند. ولی ما هنوز هم از این که در دوران هخامنشیان و ساسانیان و سلجوقیان و نادر شاه افشار به کشورهای دیگر یورش بردیم و جهانگیری کردیم به خود می‌بالیم!! آیا می‌شود لا اقل و به دور از خودشیفتگی  این فرق را بپذیریم؟!

 

چرا باید مردم ما هنوز هم خشونت و پرخاشگری را گزینه انتخابی برای حق طلبی تلقی کنند ؟ چرا برخی افراد و گروه‌ها به خود حق می‌دهند خود راساً قانون را بدست گیرند و بهر که تصور می‌کردند خاطی است با خشونت برخورد کنند؟ مثلاً چرا گروه‌های اهل فتوت و جوانمردی  تحت پوشش عرفان به خود حق می‌دادند مجری قانون و عدالت شوند؟ یا حشاشیون قلعه الموت حسن صباح رقبای خود را ترور می‌کردند؟. چرا گردن کلفتی، کلاهبرداری، دزدی، رشوه خواری، اختلاس، تقلب، جعل اسناد، و انواع فریبکاری و ریا را، بقول محمد مسعود، زرنگی می‌دانیم؟! او در کتاب “تلاش معاش” خود نوشت که مردم ما بسیار زحمت کشیده‌اند تا اسم این تجاوزهای آشکار به حقوق دیگران را ” زرنگی” و ” کسب در آمد و مداخل” بگذارند تا شیوه‌ای از تلاش معاش شمرده شود!! و بنا بر این ارتکاب به آنها را حق بلا تردید خود و نشانه هوش و ذکاوت خدادادی و جزء مهارت‌های اجتماعی برای کسب موفقیت بدانند!! همانگونه که خشونت و پرخاشگری کلامی، فیزیکی و روانی را جزء ارزش‌های اجتماعی محسوب می‌کنند. تمامی این موارد از مصادیق بارز تجاوز و تعرض به حریم و حقوق دیگری است. از دهه بیست که محمد مسعود می‌نوشت و به خاطر نوشته‌هایش کشته شد، تا کنون میل به تجاوز و خشونت و دیگر مصادیق تعرض به حقوق دیگری در جامعه ما به چه سمت و سویی رفته است؟ فقط می‌توان به صفحات روزنامه‌ها نگاه کرد و دید که تا چه حد خشونت و بزهکاری و جنایت فراوان شده است.آنقدر که یکی دو سال پیش مسئولین امنیت اجتماعی طرح گسترده مبارزه با اراذل و اوباش را اجرا کردند که خوب بود ولی برای مهار خشونت کافی نیست.  مگر پرخاشگری و خشونت فقط مربوط به اراذل و اوباش جامعه است؟  این همه خشونت و قتل در خانواده چطور؟ چرا کلاهبرداری و تجاوز و فریبکاری جزء رفتارهای روزمره و هنجارهای اجتماعی در آمده؟ و همه می‌خواهند در این راستا از یکدیگر گوی سبقت بربایند!! خشونت، تجاوز و جنایت، در جامعه ما به  جایی رسیده که دیگر نمی‌تواند نادیده گرفته شود. در نظر بگیرید موارد متعدد تجاوز به عنف، به زنان که این روزها در مطبوعات می‌خوانیم. یا قتل‌های زنجیره‌ای جنسی و تعرض به کودکان، در پاکدشت و لویزان و یکی دو شهر دیگر شاید مرو دشت؟ در همین دو سه سال اخیر. کافیست صفحه حوادث روزنامه‌ها را نگاه کنید خواهید دید که ابعاد بزهکاری و جنایت  وحشتناک و هشدار دهنده شده است. و این علاوه بر گستردگی دروغ و ریا، کلاهبرداری و تقلب و رشوه و خیانت در امانت و…. همه آنچه که گفتم ؛روزی محمد مسعود آنرا در کتاب “تلاش معاش” خود، به اصطلاح رایج توده‌های مردم “زرنگی” نامید!!  انگار جامعه دیگر به معیارهای ارزشی و اخلاقی توجهی ندارد!! به نظر می‌رسد، که در صد قابل ملاحظه‌ای از مردم اگر نگوییم اکثریتی، دیگر پایبند هیچ چیز نیستند، نه آئین و نه اخلاق!! انگار اینها واژه‌های کهنه و منسوخ شده است!!جز منافع شخصی و لذات آنی و غیر قابل کنترل خودشان که بهر بهایی باید ارضا شود! به ویژه لذت از خشونت! و تجاوز به حقوق دیگران!! دیگر نه انکار آن می‌تواند در دراز مدت مشکل اجتماعی و اخلاقی ما را حل کند. و نه ادعاهای اخلاقی و معنوی  که  جامعه ما در معنویت و اخلاق سر آمد مردمان جهان است، می‌تواند بر این واقعیت سرپوش بگذارد.

 بدیهی است که نباید و نمی‌توان برای تداوم و گسترش خشونت و کاستی‌های اخلاقی  تنها در پی یک عامل  و یک دوره و یا آدمهای خاصی باشیم. تمامی مسائل مربوط به رفتار انسان چند عاملی و چند علتی است و قرار هم نیست همه آنها در این مقاله بر رسی شوند. حد اکثر اینکه به برخی از آنها اشاره می‌کنم، تا پرسشی طرح کرده باشم. تباهی اخلاقی جامعه را، طی دهه‌ها و قرن‌های گذشته، عوامل بسیاری دامن زدند که باید عمیقاً بررسی شوند. وگرنه ، واقعاً باید انفجاری  را شاهد باشیم. بسیاری از آن علت‌ها روشن و قابل پیش بینی ، ولی طی سال‌ها ناگفتنی بودند.  نه تماما به خاطر ملاحظه از مراکز قدرت. نه!! خود جامعه ما، با این که بسیار بیش از گذشته به کمبودهای اخلاقی و رفتاری خود آگاهی یافته، و انتقاد پذیر تر شده، ولی هنوز تا تحمل گفتمان انتقادی راه طولانی در پیش دارد. خود گروه‌ها و اقشار و طبقات اجتماعی ما هنوز آن رشد فرهنگی و پختگی و اعتماد به نفس را پیدا نکرده‌اند تا اولاً بتوانند انتقاد را به خودشان هم تعمیم دهند، و تصور نکنند در مورد دیگران گفته می‌شود. و بعد هم که توانستند ایراد را در خود ببینند بر آشفته به منتقد هجوم نبرند و وی را به هزار و یک تهمت و افترا شخصیتی و اعتقادی و سیاسی و اخلاقی مفتخر نسازند!!. صعه صدر خوی پسندیده‌ای است. ولی نمی‌دانم چرا این خوی پرخاشجو و خشونت آبا و اجدادی حتی اهل فرهنگ و روشنفکران ما را هنوز رها نکرده که هر انتقادی چنان آنها را بر می‌آشوبد و بهم ناسزا می‌گویند، که خواننده فکر می‌کند؛ صد رحمت به طاغوت‌ها و فرمانروایان خودکامه و لات و پایت های چاله میدان‌های تاریخیمان!! منظورم این است که بگویم جامعه ما، غالباً و در همه اقشارش گرفتار این آسیب روانی است، بطوریکه باید ان را هنجار و ارزش به حساب آوریم! خشونت و پرخاشگری هم فقط  دعوا و کتک کاری و چاقوکشی و ضرب و جرح و جنگ نیست. همانگونه که شکنجه هم فقط فیزیکی نیست. شکنجه‌های روانی ده‌ها برابر دردناک‌تر و سهمگین‌ترند. و من در به اره طیف خشونت و پرخاشگری حرف می‌زنم، از فیزیکی تا روانی و گفتاری و نوشتاری گرفته تا برسد به انواع تجاوز‌ها  به حریم و مرزهای دیگران. چه بر چسب عدالت خواهی و حمایت از ضعفا و سرکوب شدگان داشته باشد یا به خاطر آزادی و انسانیت و آئین و قومیت و ملیت و ایدئولوژی باشد و چه ناشی از قانون شکنی و قدرت طلبی و استثمار و سود جوئی  و لذت‌های غریزی!  این خشونت‌هاست که باید مهار شود، تا افراد جامعه احساس امنیت داشته باشند.   همه که نمی‌توانند خود را از جامعه خطرناک مخفی کنند و از هم پنهان شوند و یا برای دوری از خطر در حصار زندگی کنند و یا  محافظ  داشته باشند!

 

عوامل خشونت گستر

 

تحدید یا گسترش خشونت بیش از همه به آموزش و فرهنگ، و بنابراین به محیط زندگی و سیستم ارزشی و اخلاقی جوامع بستگی دارد. در مقاله‌ای که برای روزنامه شرق نوشته بودم  و درباره قانون و قانون گریزی در ایران بود (ولی به صورتی منتشر شد که خیلی از قسمت‌هایش برای من نا آشنا بود و احساس کردم که به حریم حرف‌هایم خشونتی روا داشته‌اند ! بهر حال حرف و نوشته هر کس بخشی از خود اوست.ولی البته مسئولین روزنامه حادثه خواسته یا ناخواسته را درک کردند و قرار است اصل نوشته مجدد چاپ شود.) منظور این که آن مقاله طبعاً در قسمت‌های با مسئله خشونت همپوشانی پیدا می‌کند. و بخش هائی از مقاله دیگری هم که با عنوان خشونت و فرهنگ لات منشی در سینما و تلویزیون پرداخته بودم  به این بحث مربوط می‌شود.

 

چند عاملی که در آن نوشتارها مورد بحث  قرار گرفته بود. یکی مسئله قانون گریزی و قانون پذیری جامعه بود و ضرورت جامعه قانونمند برای مهار خشونت و تهاجم به حقوق شهروندان و رابطه مدرنیته با جامعه مدنی و حقوق شهروندی. عامل دیگر مشخصات و صفات خود شیفتگی و خودکامگی در افراد جامعه و غلبه سیستم‌های خودکامانه در اداره جامعه ایران از آغاز تاریخ اسطوره‌ای و تاریخ سیاسی مکتوب ۲۵۰۰ ساله. و نیز غلبه فرهنگ مرگ و عرفان زندگی گریز در جامعه ایران. نفوذ و قدرت گروه‌های جامعه ستیز و قانون گریز و مراکز قدرت متعدد به صورت ملوک‌الطوایفی و یا فرقه مداری و تعصبات قومی و دینی و بالاخره در یک صد سال گذشته و به ویژه از دهه بیست به بعد, نقش روشنفکران و احزاب و سیاستمداران و نیز نقش هنرمندان به ویژه در سینما و تئاتر و رسانه‌های جمعی برای نمونه، در اشاعه فرهنگ لات منشی، و در نتیجه  گسترش و تداوم خشونت در این جامعه نیز باید مورد توجه قرار می‌گرفت، علاوه بر شرایط اوضاع جهانی در عصر پست مدرن و گرایش به بازگشت به شیوه‌های زندگی آزاد تر و رهائی از فشار قوانین زیاد در مدرنیته برای محدود کردن زندگی غریزی و اهمیت بسیار خرد و  خرد ورزی برای تعیین رفتارهای انسانی.

خشونت و قانون

 

 فروید و برخی دیگر از محققین، آغاز تمدن مبتنی به قانون را به ده فرمان تاریخ یهود نسبت می‌دهند و به ویژه به ۲-۳ فرمانی که یکی از آنها ” نکش” است یعنی”ممنوعیت قتل نفس″ ، قانون دیگر “زنا نکن” است و یا  “ممنوعیت محرم آمیزی” و دیگری “همسایه‌ات را دوست بدار” ست. و هر سه برای پیشگیری از خشونت و هتک ناموس و ترغیب آدم‌ها به دوست داشتن و عشق. به درستی و نادرستی این ادعا کاری نداریم که آغاز تمدن “ممنوعیت محرم آمیزی” بوده یا ممنوعیت قتل نفس، اما مهم این است که این قوانین برای محدود کردن امیال خشونت بار و پرخاشگرانه انسان بوده است. فروید در نامه‌ای به انیشتین با عنوان “چرا جنگ” چگونگی فرآیند قانون گذاری به مفهوم مدرن آن را تشریح می‌کند. قبل از او هم در کتاب”لویاتان” هابس به این فرآیند اشاره کرده و در بسیاری کتاب‌های دیگر از منتسکیو و روسو گرفته تا متأخرینی مانند اریک فروم و هانا آرنت و بسیاری دیگر.

 اما به نوشته فروید و هابس اشاره کردم تا رابطه قانون را با خشونت و تجاوز به حقوق دیگران و احساس ناامنی یاد آوری کنم که در جامعه ما جای حرف بسیار دارد. هر دوی این منابع به خشونت، پرخاشگری، تهاجم و تجاوز به حقوق یا مرزهای دیگری اشاره کرده و گفته‌اند در چنین وضعی که یک نفر یا گروهی وارد جنگ با دیگری و یا گروهی می‌شوند. این وضعیت ممکنست تا جایی ادامه پیدا کند که “جنگ همه بر علیه همه” پیش آید. یا دست کم به جان و مال کسی آسیب وارد شود و جامعه بسیار نا امن گردد و دیگر کسی  نتواند به امنیت جان و مال و ناموسش اطمینان داشته باشد. در چنین حالت انسان دچار اضطراب و هراسی می‌شود و مجبور است حداقل برای حفظ جان خود یا با خشونت بیشتری عمل کند که نتیجه این هم ویرانی و تخریب بیشتر است، ممکن است امنیت او و کسانش بیشتر در مخاطره افتد. بنابراین فروید می‌گوید در چنین حالتی است که مردم جمع می‌شوند و برای پیشگیری از خشونت و تجاوز به حقوق دیگران قانون وضع می‌کنند. تا جلوی جنگ و ستیز و تجاوز به مال و ناموس و جان مردم جامعه گرفته شود. هابس می‌گوید در حالت جنگ، و در حالتی که قانونی نافذ نیست و مرزها مخدوش است جنگ همه بر ضد همه به وجود می‌آید و جان و مال و ناموس افراد مورد تهدید قرار می‌گیرد و فرد ناگزیر به سردار با قدرت برای حفظ امنیت خود پناه می‌برد. البته منظور او از این سردار بزرگ و لویاتان؛ که برای او نماد دولت و نظام قانون است که قانون گزار و مجری قانون باشد تا آزادی و امنیت جانی و مالی و شغلی و مدنی افراد جامعه حفظ شود. پس قانون در وهله نخست برای مهار خشونت و پرخاشگری انسان برعلیه انسان بوده تا جامعه انسانی بتواند در آسایش و امنیت زندگی کند.

 

اما آنچه در ایران قاعده بوده، هم در تاریخ هرودت و هم در کتاب سیاست ارسطو، آمده است. این که ایرانیان  با خودکامگی جامعه خود را اداره می‌کرده اند. خیلی واضح و روشن نوشته‌اند که جوامع دیگری هم که بر اساس خودکامگی جامعه‌شان را اداره می‌کردند از ایرانی‌ها الگو برداری کرده بودند!!. طبعاً این نگاه بیگانگان به ما، نگاه افتخارآمیزی نبوده است. ولی تا آغاز مشروطه خواهی و حکومت قانون احتمالاً مردم نه تنها مطیع زورگوئی و قلدری بودند و آنرا می‌پذیرفتند، بلکه انگار خودکامگی و قلدری را می‌پسندیدند و شاهان اگر پادشاهی را به ارث نبرده بودند. باید با جنگ و خشونت و قلدری به تخت می‌نشستند. وقتی به جامعه ما و این تاریخ ۲۵۰۰ ساله نگاه کنید می‌بینید که تا پیش از اسلام شاهان هخامنشی و ساسانی اغلب از ابتدا تا انتهای سلطنتشان در حال جنگ بودند. فقط سر زمین فتح می‌کردند.بیشتر که دقت کنیم،  در نیمی از تاریخمان، ما ارباب بودیم و در حال کشورگشایی جغرافیایی و نیم دیگر را در حال جنگ و مغلوب و مستعمره می‌شدیم!

در حالت جنگ و خشونت هم می‌دانیم که چقدر ناامنی و تخریب به وجود می‌آید و اساساً کسی فرصت سازندگی و اندیشیدن و قانونگزاری ندارد. قانون بیشتر در زمان صلح اثر دارد. خوب وقتی نیمی از این دوره را در حال جهان گیری، و جنگ و با خشونت زندگی می‌کردیم و نیم دیگر را شکست می‌خوردیم و تحت سلطه اسکندر و اعراب و مغولان و تیموریان و افاغنه بودیم و در دو قرن گذشته هم که  تحت نفوذ غیر رسمی و وابسته به قدرت‌های جهان و بنا بر این باید مطیع فرمان اربابان و استعمارگران می‌بودیم و یا نوعی منطقه نفوذ و بهر حال احساس نا امنی و اسارت،.دیگر زمانی برای استقلال توأم با صلح و آرامشی وجود نداشت که بتوان اندیشید و جامعه را قانونمند  کرد، تولید و سازندگی داشت و فرهنگ آفرینی کرد! بنابراین یا در معرض خشونت و در حال دفاع بودیم و یا در حال خشونت و جنگ! وقتی هم خشونت و قانون ستیزی می‌شود اصل، نا گریز آنچه خواهیم داشت، احساس ناامنی و تخریب است. بنابراین جامعه با این تصور زندگی می‌کند که اولین گزینه برای حل مشکلاتش را خشونت، گردن کلفتی و قدر قدرت بودن بداند. مردم ما تا چند سال پیش و شاید هنوز هم اکثریت معتقدند تا داد نزنند و پرخاش نکنند مساله شان حل نمی‌شود. این‌ها مشخصات آدمهای خود محور، خودشیفته است و در عین حال وابسته و پر توقع و بزن بهادر.

 ظاهراً در چند سال اخیر کم کم داریم سر عقل می‌آییم که بفهمیم تمدن در میدان جنگ و با قلدری و گردن کلفتی و خشونت به وجود نمی‌آید. درست است که جنگ‌ها باعث برخورد تمدن‌ها می‌شوند و این برخورد تمدن‌ها می‌تواند گاهی خلاق شود، اما این در صورتی است که یک دوران صلح و آشتی و آرامش هم وجود داشته باشد که بتوانیم از این آرا و عقاید متفاوت  برای اندیشه‌ها و تمدن نو استفاده کنیم. تازه برخورد تمدن‌ها با خشونت و قلدری در یک جامعه فرق دارد. جنگ ایران و یونان برخورد دو فرهنگ بزرگ و متفاوت بود و می‌توانست در برخورد حتی جنگ داد و ستد فرهنگی داشته باشد. نه جنگ این ایل با آن یکی!

اگر قرار باشد فقط به زور و قلدری فکر کنیم و باورمان این باشد که حرف زور می‌تواند ما را به قدرت برساند و در کار و زندگی موفق سازد داریم به سوی جامعه‌ای پیش می‌رویم که “جنگ همه با همه” نتیجه نا گزیر آنست. آن وقت به شرایطی می‌رسیم که انواع تجاوز و کلاهبرداری و دروغ و دغل بازی باب می‌شود که دیگر کسی به مال و جان خود و کسانش ایمن نباشد.

 

گروه‌های قانون ستیز و گسترش خشونت

  علاوه بر فرمانروایان خودکامه، ساختارهای ایلی و کوچندگان از یک سو و ساختار ملوک‌الطوایفی و مراکز متعدد فرمانروایی و حضور اقوام مختلف با آداب و رسوم گوناگون، فرقه‌های عرفانی زندگی گریز و واقعیت ستیز  متفاوت، می‌توانست جامعه ما را به سوی قانون گریزی سوق دهد.

 شاید از همه مهمتر حضور گروه‌هایی که هم از طرف حکومت‌ها برای ایجاد رعب و وحشت و سرکوب مردم از آن‌ها استفاده می‌شد و هم از طرف رقبای آنها و به ویژه به عنوان بازوی نظامی برخی فرقه‌ها عمل می‌کردند و گاهی هم با عناوینی مانند اهل فتوت و جوانمردی و عیاران به گردنکشی و راهزنی می‌پرداختند. گرچه ممکن بود به فقرا هم کمک کنند. ولی بالاخره اگر نیمه قانونی، عرفی یا وظیفه شرعی و اخلاقی هم وجود داشت، قرار نبود هر قدر قدرتی قانون را بدست خود گیرد و خود را متولی اجرای عدالت در جامعه بشناسد! اگر هم گروه‌های کوچکی از آن‌ها با خانقاه‌ها و مراکز قدرت فرقه‌ای و مذهبی نزدیک بودند و با شعار عرفان خشونت می‌کردند! که خود این رفتارها جای سخن و پرسش بسیار دارد. تازه اگر با اما و اگرهای بسیار کسی به دفاع آز آنها برآید، چه پاسخی دارد برای پوششی که این دار و دسته‌ها به گروه‌های لات و قمه کش و قلدر بی سر و پا می‌دادند و روحیه گردنکشی و هرج و مرج طلبی اشاعه داده می‌شد؟ اغلب هم محل‌های بودند و همه اهل زور خانه‌ها و قهوه خانه‌ها و رمز و راز و پنهانکاری و گاه مشاغل خدماتی و غیر تولیدی، البته اگر شغلی داشتند. و بین داش و لات و لوطی و جوانمرد و عیار و اهل فتوت یا کلاه مخملی مرز قابل رویتی وجود نداشت! وقتی قانون شکنی کنی چه علامه باشی، چه جاهل بیعار و بیکاره! خود شیفته‌ای حتی اگر فروتنی کنی

بهر حال به نظر می‌رسد علاوه بر دیگر عواملی که به آنها اشاره شد، در این میل به بی قانونی جامعه، فرهنگ لات منشی تأثیر قابل توجهی داشته.به ویژه که برچسب پهلوانی و عیاری و جوانمردی و لوطی صفتی و درویشی را با خود یدک می‌کشیدند. ولی بر خلاف عرفا اهل دعوا و قمه کشی و گردن کلفتی بودند. و یک بار هم به سلطنت رسیدند. مانند خوانین ایلات و قبایل.این گروه‌ها پیش از اسلام هم در ایران وجود داشته‌اند.

گروه هائی که خودشان به قانون تجاوز می‌کردند. تعجب این جاست که گفته می‌شود بسیاری اوقات هم در گذشته مسئول انتظامات شهرها بودند!! شریک دزد و رفیق قافله شاید از همین جا آمده است. تصورش را بکنید. استفاده از این لات‌ها و داش‌ها در  دوران قاجارها فراوان بود. به همین جهت هم نا امنی در شهرها و جاده‌های بین شهری فراوان بود. هیچکس جرات نداشت بعد از غروب آفتاب از خانه‌اش بیرون آید.

 در فیلم طهران تهران شنیدم که می‌گفت انتظامات این شهر روزی بدست پهلوانان و عیاران  بود و گوینده ستایشگرانه توضیح می‌داد که در آن زمان زندگی می‌کردیم!! کاش به طنز گفته باشد. و نه آنگونه که در زمان طاغوت هم بخشی از نظام و هم جماعت اهل هنر به ستایش این گروه‌ها دست زدند بر الگوی سامورائی ها و با داش آکل و قیصر و طوقی و فردین و ملک مطیعی و ایمانوردی در نقش‌های جاهلی و کلاه مخملی تقدس یافته! همه پوریای ولی شدند!! و قابل درک است که چرا جاهلی و لاتی حرف زدن بین جوانان و هنرپیشگان این همه طرفدار پیدا کرده است.

تجدید حیات ورود جدی جاهل‌های مشهور به سیاست از زمان محمد علی شاه و حمله‌اش به مجلس باب شد که همان زمان از لات‌های تهران استفاده کرد. بعد از آن در دوره‌ای دیگر هم سید ضیا و هم رضاشاه هر دو لات‌ها را در مجموعه‌شان آوردند. مشهورترین آن هم که کودتای ۲۸ مرداد و حضور شعبان بی مخ و طیب بود. این افراد خود را تاجبخش می‌دانستند و روحیه قانون ستیزی و گردن کلفتی را اشاعه می‌دادند.

پس یکی دیگر از عوامل قانون گریزی و قانون ستیزی موقعیت و شرایطی است که سبب ارزش شدن این شیوه‌های لات منشانه است و برای توده‌های مردم به صورت الگو در می ید. زبان روز مره مردم از حالت محاوره‌ای و عامیانه به لهجه‌های لاتی تغییر شکل داده است!

 

قانون ستیزی و خشونت به مثابه عرف و قانون!

 

به این ترتیب می‌بینیم که در جامعه ایران علاوه بر فرامین  شاهان البته قوانین مذهبی هم وجود داشته. ولی مثل این که قانون گریزی و قانون ستیزی و خشونت و قلدری هم جزء قوانین عرفی نانوشته ولی مهم و جذاب برای مردم بوده و شاید ناشی از برتری زندگی غریزی و اهمیت و ارزشی بوده که برای احساس و دل داشتیم و میل چندانی به خردورزی و خردپذیری و اندیشیدن و واقع بینی و منطق نداشتیم. بیشتر معتقد بودیم که “پای استدلالیون چوبین بود” و جهان زمینی را فانوس خیال می‌پنداشتیم! بنابراین با هرچه مانند قانون و مرز و واقعیت برای ما محدودیت ایجاد می‌کرد سر سازگاری نداشتیم! با خیالپردازی و رویا زندگی می‌کردیم! این با خودکامگی و خودکامه پروری تناقض ندارد. بلکه خود پرورش دهنده خودشیفتگی و خودکامگی است. خودمان را بسیار باور داشتیم! اعتماد به نفس کاذبی که ما را تا خدا می‌برد و بعید هم نبود که نعوذاً باله خود را مانند جمشید خدا بپنداریم. اصولاً اسطوره “خدا شدن انسان” یا ( deification of the Man)بر الگوی جمشید و میترا و کاووس و...یا حتی بالا تر از خدا!! برای فرهنگ ما مصیبت آور بوده است. به این خصوصیات خودشیفتگی و خود محوری که چند سالی قبل درباره آن مختصری نوشتم، باید توجه داشت. این خود منشاء خودباوری مطلق! عدم تحمل تفاوت‌های دیگران!   انتقاد ناپذیری! حق مطلق برای خود و امیال و اعتقادات خود قائل بودن! باور به “همه چیز دانی” و ” همه توانی! درست مانند خداوند که دانا و توانا به همه چیز است. اصلاً معلوم نیست بچه دلیل ما تک تک و جمعی، این همه حق برای خود قائلیم؟! و به گونه‌ای خود را عین “حق” می‌پنداریم!!. و بازه‌ام می‌پنداریم خیلی خاکساریم! و فروتن! ولی از این که دیگران ادعاهای بی پایه ما را در مورد خودمان نمی‌پذیرند انگار به ما ظلم و اجحاف هم شده است!! این بی شباهت به خاکساری و تواضع داش‌ها و کلاه مخملی‌ها و عیاران گذشته نیست؟ نوعی “خود شیفتگی فروتنانه”؟ که از سر گذر که رد می‌شویم، با گردن خمیده و دست روی سینه و نگاه به زمین بگوییم” کوچک شمائیم، خاک پائیم!” و دیگران پاسخ دهند ” تاج سر مائید!” و با این تعارف ساده دو جمله‌ای “تاج سر بودن ما” بارها در روز اثبات شود!! و آنوقت داش‌ها و عیاران و غیره، افتخار و نشان قهرمانیشان گردنکشی و نه گفتن به هر کسی بود که در برابرشان قرار می‌گرفت. اصلاً مگر نه گفتن فی‌نفسه حقانیتی را اثبات می‌کند؟! نه گفتن به چی؟ و کی؟ و چرا؟ با چه هدفی؟ سرسپرده قلدر و فرمانروا و قدرتمندی بودن و نه گفتن به قلدری دیگر آن هم برای انتقام از رقیب و سلطه جوئی و کله شقی چه ارزش والائی می‌تواند داشته باشد؟ جز اشاعه خشونت، پرخاشگری، کینه توزی و قلدری؟ به ویژه اگر مانند لات‌های قهرمان در سینما و رسانه‌های گروهی و تاریخ ما، اسطوره شدند و الگوئی برای خشونت باوری و قلدر مآبی.

نوجوانی و جوانی آسیب های اجتماعی و راه های پیشگیری از آن

نوجوانی و جوانی یکی از مهم ترین مراحل زندگی آدمی محسوب می شود و آخرین مرحله تحوّل شناختی و گذار از مرحله «پیرو دیگران بودن» به دوره «مستقل بودن» است; دوره ای که نوجوان به هویّت واقعی خویش دست می یابد. نوجوان با خود می گوید: «اکنون من دیگر کودک نیستم، یک بزرگ سالم.» در این مرحله، دیگر والدین نمی توانند به او کمک چندانی بکنند; چه اینکه وی الگوهای خود را در جای دیگری جستوجو می کند. میل به اظهار وجود و اثبات خود یکی از طبیعی ترین حالات روانی دوره نوجوانی و جوانی است.

نوجوان و جوانی که دوره کودکی را پشت سر گذارده، باید خود را برای زندگی مستقل اجتماعی آماده نماید. تحقق این موضوع، پیش از هر چیز، مستلزم یافتن هویّت خویشتن است. اینک او خود را یافته است. اگر بزرگ سالان ویژگی های این دوره زندگی او را بشناسند و با آنان برخوردی مناسب داشته باشند، هم نوجوانان به هویّت خویش دست می یابند و هم بزرگ سالان کمتر احساس نگرانی می کنند. از این رو، می توان گفت: بیشتر انحرافات نوجوانان و جوانان ریشه در ناکامی های اولیه زندگی دارد.
امام صادق(علیه السلام) با بیان حکیمانه ای به این دوره از زندگی نوجوان اشاره می کنند و می فرمایند: «اَلْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سنین وَ عَبْدٌ سَبْعَ سنین وَ وَزیرٌ سَبْعَ سنین.» کودک هفت سال اول، سیّد و فرمان رواست. او را آزاد بگذارید تا استقلال در عمل پیدا کند. در هفت سال دوم، آمادگی خاصی برای الگوپذیری دارد; چه اینکه هنوز در مرحله دیگر پیروی قرار دارد و الگوپذیر است. از این رو، سعی کنید در این دوره، الگوهای مناسبی در اختیارش قرار دهید و محیط تعلیم و تربیت او را هرچه بیشتر غنی و اصلاح کنید تا از طریق مشاهده الگوهای مفید و جذّاب، رشد کند. اما در مورد دوره نوجوانی می فرماید: «وزیرٌ سبع سنین»; یعنی دوره «پیروی دیگران بودن» او سپری شده و با آغاز نوجوانی، دوره دست یابی به هویّت خویشتن آغاز شده است. او را آزاد بگذارید تا خود انتخاب کند و حتی در مورد مسائل گوناگون زندگی با او مشورت کنید و از او نظرخواه باشید.
اگر با نوجوان این گونه برخورد شود و به او شخصیت و هویت و اعتبار اعطا شود، طبیعی است که هم اعتماد به نفس او تقویت می شود و هم احساس امنیت و آرامش می کند. این اساسی ترین راه برای تربیت نوجوان است.
بنابراین، هر رفتاری که از آدمی سر می زند، نشئت گرفته و متأثر از مجموعه ای از عوامل است که هرگز نمی توان نوجوان و یا جوان را یکسره مقصر و مجرم اصلی دانست و دیگران را بی گناه. با نگاه فوق، اساساً زمینه پیدایش جرم از بین می رود. از این رو، در پیدایش بزهکاری و رفتارهای نابهنجار و آسیب زا عوامل متعددی به عنوان عوامل پیدایش و زمینه ساز مؤثر هستند که فرد مرتکب شونده، تنها بخشی از قضیه می باشد.
در واقع، باید با این نگاه به مجرم نگریست که مجرم یک بیمار است. به تعبیر پریودو داریل: «بزهکار یا مریض است و یا نادان. باید به درمان و آموزش او پرداخت، نه اینکه او را خفه کرد.»۱
اصولا اسلام به پیش گیری جرم بیش از اصلاح مجرم اهتمام دارد. به همین دلیل پیش از هر چیز به عوامل به وجود آورنده و زمینه های گناه و جرم توجه ویژه دارد و برای مقابله با آن چاره سازی کرده است. اسلام، آگاهی، علم و تفکر را مایه اساسی هر نوع پیشرفت و سعادت دانسته، آن را بسیار می ستاید و از جهل و نادانی که مایه بدبختی و گناه است، نهی می کند. به امر رعایت بهداشت و نظافت عنایت ویژه داشته و برای سلامت روح و روان، نیز به اقامه نماز و دعا امر فرموده و گذشت، مهربانی و صبوری. حق شناسی، سپاسگزاری، رعایت حرمت دیگران، عدل و احسان، توصیه نموده و از نفاق، ریا، دروغ، افترا و تحقیر به شدت بیزاری جسته است. همه افراد را در برابر اعمال خویش مسئول دانسته و می فرماید: هر کار ریز و درشتی در اعمال افراد ثبت و عمل هیچ کس ضایع نخواهد شد.
علاوه بر این، به امر به معروف و نهی از منکر به عنوان وظیفه همگانی توجه کرده و انجام عبادات روزانه فردی و جمعی را به عنوان عوامل پیش گیرانه مطرح کرده است. البته، در جای خود پس از وقوع جرم و علی رغم آن همه التفات و توجه به امر پیش گیری و اصلاح و بازپروری، اسلام برای مجازات نیز ـ به عنوان اهرمی برای جلوگیری از تکرار وقوع جرم ـ تأکید فراوان دارد. در واقع، مجازات ها در اسلام نیز برای امر پیش گیری است.
● وظایف خانواده
خانواده ها نیز وظایفی در مقابل پیش گیری از جرم و بزهکاری فرزندان دارند که به برخی از آن ها اشاره می گردد: 
۱) دوستی با فرزند و حذف فاصله والدین با فرزندان، به گونه ای که آنان به راحتی مشکلات و نیازهای خود را به والدین بگویند; 
۲) تقویت اعتقادات فرزند، به ویژه در کودکی و نوجوانی، در کنار پای بندی عملی والدین به آموزه های دینی;
۳) ایجاد سازگاری در محیط خانه;
۴) ایجاد بستر مناسب برای احساس امنیت، آرامش، صفا و صمیمیت و درک متقابل والدین و فرزندان;
۵) تلاش در جهت تأمین نیازهای مادی و معنوی فرزندان توسط والدین;
۶) توجه به نیازهای روحی و عاطفی اطفال و نوجوانان و ایجاد فضای مطلوب و آرام در خانواده;
۷) مراقبت والدین نسبت به اعمال و رفتار فرزندان خود;
۸) برنامه ریزی مناسب برای تنظیم اوقات فراغت نوجوانان و جوانان;
۹) نظارت جدّی والدین نسبت به دوست یابی فرزندان.
 

معرفی کتاب

از خشم تا قتل

خشم: خشم به حسی که انسان در شرایط نامساعد و در مقابل اتفاقات بیرونی که تعادل روانی او را برهم زده، تجربه می کند، گفته می شود.

Love Yourself

 

عصبانیت: واکنشی ارادى است که فرد در برابر احساس خشم نشان می  دهد.

توقع: چشم داشت و انتظار داشتن، به معنی انتظارِ کاری یا امری را از  کسی داشتن است.

خودخواهى: فرد برای پیگیری اهداف و اغراض خود به خودخواهی دامن  می زند.

خشم شديد يك حس بسيار فراتر از خشم عادى است.

تنفر: شدیدترین نوع خشم احساس تنفر است.

شرم و گناه: شرم و گناه دو هیجان و احساس آزار دهنده هستند، که با  تخلف ، اشتباه یا شکستی که در فردی رخ می دهد ، ايجاد می شوند .

در گناه احساس منفی و پشیمانی در رابطه با عمل خاصی در فرد ایجاد می شود.

در شرم این احساس را که همه وجود فرد بد است در بر می گیرد ، و نمی توان انتظار داشت که یک پوزش ساده چنین حالت بدی را حل کند

قتل يك انسان ضد اخلاقى و خلاف قانون است.

نكات قابل توجه:

١- خشم غیر ارادی ولی عصبانیت ارادی و انتخابی است.

٢- خشم، احساس و هیجان است ولی عصبانیت رفتار.

٣- احساس خشم یک فرد ممکن است برای دیگران قابل مشاهده نباشد، اما عصبانیت برای دیگران قابل مشاهده است.

٤- توقع و انتظار داشتن نيز يك احساس است. توقع بيجا از خود و ديگران از خودخواهى و عدم شناخت ناشئ ميشود.

٥- خودخواهى از عدم آگاهى و واقع بينى ناشي ميشود. يكى از نشانه هاى واقع بين نبودن، أيده ال گرايي است.

۶- شرم و گناه بر اساس بسیاری از تحقیقات زیر بنای بسیاری از آسیب های روانی هستند .  

 

خشونت در عصر ظهور

با توجه به روایت هایی که در زمینه جنگ ها و نبردهای عصر ظهور و برخورد قاطعانه امام مهدی (ع) با ستم کاران و گردن کشان دوران وارد شده است، این پرسش یا ابهام در ذهن برخی به وجود آمده که چگونه قیامی که با هدف عدالت گستری آغاز شده است، می تواند همراه با خشونت و خون ریزی باشد؟

 

1. شبیه ترین مردم به رسول خدا(ص)

در روایات متعددی بر این موضوع تأکید شده است که امام مهدی (ع)، شبیه ترین مردم به رسول خدا(ص) چه از نظر چهره و شمایل ظاهری و چه از نظر خلق و خو و رفتار است. از جمله در روایتی که از پیامبر اعظم (ص) نقل شده است، می خوانیم:

نهمین نفر از ایشان (فرزندان امام حسین (ع)) قائم (برپا دارنده) اهل بیت من و مهدی است. او شبیه ترین مردم به من در شمائل، گفتار و رفتار است1...

در روایت دیگری، وقتی راوی از امام محمدباقر (ع) می پرسد: «وقتی قائم به پا خیزد، با مردم چگونه رفتار می کند؟» آن حضرت پاسخ می دهد: «آن گونه که رسول خدا ـ که درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ رفتار می کردند تا زمانی اسلام آشکار و فراگیر شود». راوی دوباره می پرسد: «سیره رسول خدا(ص) چگونه بود؟» و امام پاسخ می دهد:

آنچه مربوط به جاهلیت بود نابود ساخت و با عدالت به مردم روی نمود....2

امام حسن عسکری (ع) نیز فرزند خود را شبیه ترین مردم به رسول خدا(ص) معرفی می کند:

خدا را سپاس می گویم که مرا از دنیا نبرد تا اینکه جانشینم را به من نشان داد. او شبیه ترین مردم به رسول خدا ـ درود خدا بر او و خاندانش باد ـ است....3

همه ما می دانیم که رسول خدا(ص) چنان مهربان بود که حتی حاضر نشد دشمنان خود را نفرین کند. این ویژگی رسول خدا(ص) در قرآن کریم نیز ستایش شده است و خداوند می فرماید: به سبب رحمت خداست که تو با آنها چنین خوش خوی و مهربان هستی. اگر تندخو و سخت دل بودی، از گرد تو پراکنده می شدند.4

در جای دیگر نیز می فرماید:

هر آینه پیامبری از خود شما بر شما مبعوث شد، هر آنچه شما را رنج می دهد، بر او گران می آید. سخت به شما دل بسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است.5

بنا براین، نسبت دادن خشونت و سنگ دلی به شبیه ترین مردم به پیامبر خاتم، حضرت رحمةللعالمین (ص)، هرگز شایسته نیست.

2. قاطعیت لازمة گسترش عدالت

چنان که می دانیم، امام مهدی (ع) با هدف گسترش ایمان، عدالت و معنویت و از بین بردن همه مظاهر کفر، ستم و فساد، قیام جهانی خود را آغاز می کند. طبیعی است نهضتی که با این اهداف آغاز شود، با مقاومت و مانع تراشی سران کفر و ستم و مروجان فرهنگ فساد و تباهی روبه رو می شود. بنا براین، امام مهدی (ع) برای پیشبرد اهداف خود چاره ای جز جنگیدن و درگیر شدن با سران جبهه کفر و استکبار و برخورد قاطع با کسانی که مانع قیام عدالت گستر ایشان هستند، ندارد. با این حال، آن حضرت در نبردهای خود هرگز خون بی گناهی را بر زمین نمی ریزد و در آغاز حرکت خود نیز از یارانش بیعت می گیرد که: مسلمانی را دشنام ندهند؛ خون کسی را به ناحق نریزند؛ به آبروی کسی آسیب نزنند؛ به خانه کسی آسیب نزنند؛ به خانه کسی هجوم نبرند؛ کسی را به ناحق نزنند و... .6

به دلیل همین رفتار مناسب با عموم مردم است که در روایات می خوانیم پس از ظهور، همه ساکنان زمین از امام مهدی (ع) خشنودند و به او عشق می ورزند: شما را به مهدی، مردی از قریش بشارت می دهم که ساکنان آسمان و زمین از خلافت و فرمان روایی او خشنودند.7

پیشگیری از گسترش خشونت در بین نوجوانان

 پیشگیری از گسترش خشونت در بین نوجوانان

به هنگام بحث در مورد پیشگیری، بر یکی از دو سطح زیر تأکید می‌شود؛ پیشگیری اولیه و پیشگیری ثانویه. پیشگیری اولیه به منظور جلوگیری از شروع مشکلات خاص طرح‌ریزی می‌شود (OTA (1)، 1991). این پیشگیری شامل درک علل اختلال و توانایی تغییر و اصلاح آن است. در حالی که پیشگیری ثانویه به منظور جلوگیری از ازدیاد، رشد و توسعه‌ی مشکل و کاهش آن یا پیشگیری از برگشت مشکل، صورت می‌‎گیرد.
تعداد برنامه‌های موفقی که با استفاده از دانش موجود درباره‌ی علل و همبسته‌های خشونت به منظور مداخله روی خشونت طراحی شده‌اند، بسیار اندک است (ویلسون- بریور (2) و همکاران، 1991). از طرفی، بیشتر برنامه‌های پیشگیرانه از نظر میزان تأثیرشان بر کاهش خشونت مورد ارزشیابی قرار نگرفته‌اند. از این‌رو به جای طراحی برنامه‌های پیشگیرانه‌ی خاص، باید به بررسی و تحقیق درباره‌ی پیشگیری از خشونت بپردازیم. در این زمینه مرکز کنترل اختلالات خدمات سلامت عمومی و مرکز سلامت اقلیت‌ها در آمریکا، اقدام به برقراری همایش نوجوانان، خشونت و جوامع اقلیت کرده و سازمانی را مسئول پیگشیری از خشونت کرده است (گزارش‌های سلامت عمومی (3)، a 1991). نتیجه‌ی برگزاری این همایش این بود که محققان و صاحب‌نظران این حوزه دریافتند که دانش آنها درباره‌ی پیشگیری به روشی هماهنگ و منسجم به دست نیامده است، از این‌رو برای توسعه‌ی برنامه‌های دیگر در زمینه‌ی پیشگیری خشونت مفید نیستند. به همین دلیل، به جای طراحی برنامه‌های پیشگیرانه، باید به ارزشیابی و بازشناسی برنامه‌های موجود و نبود خدمات قابل دستیابی بپردازیم.
برنامه‌های دولتی بر جهت فعالیت‌های پیشگیری از خشونت تأثیر می‌گذارند. در گذشته پیشگیری و درمان خشونت در حد زیادی در دست پلیس، دادگاه‌ها و سیستم کیفری بود، اما امروزه، خشونت در قلمرو و حوزه‌ی سلامت عمومی قرار گرفته است (روزنبرگ و فنلی، 2001). برای مثال کنگره‌ی آمریکا سازمان ملی سلامت عمومی را مسئول پیشگیری از خشونت و ترویج سلامت جسمی و روانی و کاهش میزان خشونت در کل جامعه کرده است (OTA، 1991). این سازمان موجب افزایش چاپ کتاب‌ها و مقالات در زمینه‌ی سلامت عمومی شده است و پیوسته همایش‌هایی را برای کاهش قتل و مرگ و میرهای مرتبط با اسلحه برگزار می‌کند.
از نظر تاریخی، حوزه‌های مختلف مرتبط با پیشگیری از خشونت به طور جداگانه‌ای عمل می‌کنند، به طور کلی، تلاش‌های مربوط به پیشگیری از خشونت در حوزه‌ی وظایف تشکیلات قضایی کیفری، مراکز سلامتی، آموزش و پرورش و جامعه است.

بخش تشکیلات قضایی کیفری و جنایی (4)

بسیاری از مداخله‌های مؤثر که کاربرد گسترده‌ای در پیشگیری از خشونت دارند، شامل پیشگیری ثانویه از طریق بخش تشکیلات قضایی و کیفری است. به طور سنتی، نوجوانان و جوانان خشونت‌طلب یا از طریق دستگیری و زندانی‌شدن یا توسط مؤسسه‌های نگهداری خاص از سایر افراد جامعه جدا می‌شوند. رویکرد تشکیلات قضایی کیفری به جرم و خشونت برای ممانعت از اقدام به جرم و سلب صلاحیت از مجرمان مورد حمایت زیادی واقع شده است (روزنبرگ و فنلی، 2001). با این حال، با وجود استفاده‌ی فراوانی که در سالیان متمادی از این رویکرد شده، این رویکرد هرگز در حل جرم و خشونت‌های نوجوانان و جوانان مؤثر نبوده است (رامیگ (5)، 1978). به طوری که میزان اعتیاد به ارتکاب جرم در نوجوانان ساکن در مؤسسه‌های نگهداری از جوانان بسیار زیاد است (اسکارپیتی و استفنسون (6)، 1971). افزایش خشونت در جوامع نیز نشان می‌دهد این رویکرد در پیشگیری و کاهش جرم و خشونت موفق نیست. افزایش خشونت در جوامع مختلف نشان می‌دهد که اگرچه زندانی‌کردن ممکن است در مورد برخی افراد مؤثر باشد، اما در سطح جامعه کارایی ندارد، زیرا فرد خاصی که به رفتارهای خشونت‌آمیز دست زده است، با مؤسسه‌ای شدن از جامعه جدا می‌شود، ولی سایر افراد خشونت‌طلب در جامعه می‌مانند، در نتیجه نرخ کلی خشونت و جرم همچنان در جامعه روند افزایشی خواهد داشت (مایر (7) و همکاران، 1986). برای مثال، انجمن کارنگی در آمریکا، به معرفی برنامه‌ی پیشگیری از خشونت توسط بخش تشکیلات قضایی کیفری پرداخته که دارای مؤلفه‌های ارزشیابی مفیدی است (ویلسون- بریور و همکاران، 1991). متأسفانه در این برنامه رفتار خشونت‌آمیز به عنوان یک نتیجه یا پیامد اندازه‌گیری نشد. اگرچه به نظر می‌رسد، مؤسسه‌ای‌کردن به عنوان یک مداخله‌ی پیشگیرانه شکست‌ خورده است، اما رویکرد تشکیلات قضایی کیفری تا حدودی با خشونت کمتر رابطه دارد. این رویکرد مبتنی بر محدودکردن دست‌یابی به ابزارها و وسایل خشونت است و بر ایجاد محدودیت‌های محلی برای فروش و نگهداری اسلحه و طولانی‌کردن مدت محکومیت در مواردی که هنگام جرم از اسلحه استفاده شده است، تأکید دارد (کوک (8) و همکاران، 2001).
مشاهده شده که زندانی‌کردن افراد خشونت‎‌طلب به تنهایی منجر به بروز نتایج ناامیدکننده‌ای در بخش تشکیلات قضایی کیفری می‌شود و زمانی نتایج مثبتی خواهد داشت که با افزایش محدودیت برای دستری به اسلحه، افزایش امنیت و ایمنی در جامعه، محلات و خانه‌ها، سخت‌گیری در مورد قاچاق غیرقانونی اسلحه گرم و افزایش قدرت پلیس همراه باشد.

بخش سلامتی

به تازگی خشونت در حوزه و قلمرو خدمات سلامتی قرار گرفته است. از این‌رو، بسیاری از مقالات چاپ‌شده در مورد خشونت، حاوی توصیه‌های شدید و گسترده‌ای در مورد مداخلات پیشگیرانه‌اند، ولی مقالات اندکی این توصیه‌ها را به کار گرفته یا مورد ارزشیابی قرار داده‌اند. بنابراین، قراردادن پیشگیری از خشونت در قلمرو و حوزه‌ی سلامت، فقط جنبه‌ی توصیه‌ای دارد. در واقع، جای‌دادن مداخله پیشگیرانه در حوزه‌ی سلامت، در وهله‌ی اول مستلزم شناسایی نوجوانان خشونت‌طلب و به کارگیری نیروهای متخصص برای درمان آنان هم از نظر پزشکی و هم از نظر روان‌پزشکی است. این کار مستلزم کاهش محدودیت‌های مالی مراقبت بهداشتی مربوط به خشونت است. برای اینکه خدمات سلامتی در مداخله در خشونت مؤثر باشد، باید تشکیلات قضایی و جنایی و عرصه‌های آموزشی و پژوهشی به صورت یک شبکه درآید. از طریق شبکه‌ی کارکنان سلامت می‌توان برنامه‌های استخدامی را برای نوجوانان در معرض خطر زیاد طراحی کرد و توسعه داد، برنامه‌های پیشگیری از سوءمصرف مواد و الکل را گسترش داد، مهارت‌های حل تعارضات و کنترل خشم را آموزش داد، به خانواده‌ها شیوه‌های درست پرورش کودک و زندگی خانوادگی را آموزش و خانواده‌ها را مورد حمایت قرار داد (روزنبرگ و فنلی، 2001).

بخش آموزشی

بیشتر برنامه‌های پیشگیری از خشونت، در مدرسه و خارج از بخش تشکیلات قضایی کیفری صورت می‌گیرند (بوراچ (9) و همکاران، 1991). این برنامه‌های پیشگیری که در مدارس ارائه می‌شوند، بر موارد مختلفی تأکید می‌کنند. بعضی برنامه‌ها بر خشونت، برخی به آموزش در مورد عوامل خطرآفرین یا در مورد حل تعارض تأکید دارند، بسیاری از آنها برنامه‌های آموزش مهارت‌های مولد در زندگی‌اند که فقط بر رفتارهای مقدماتی یا مهارت‌هایی تأکید دارند که تصور می‌شود با خشونت‌های بعدی رابطه دارند (ویلسون- بریور و همکاران، 1991). تعداد بسیار کمی از آنها هم یک رویکرد کل‌گرا دارند و عوامل پیچیده‌ای را که مرتبط با خشونت‌اند، درنظر می‌گیرند، عواملی مانند پیشرفت تحصیلی ضعیف، مصرف مواد و غیره.
به طور معمول برنامه‌های پیشگیرانه در مدرسه شامل ترکیبی از آموزش مهارت‌های زندگی، مشاوره و راهنمایی، آموزش همسالان و آموزش‌های پیشگیرانه‌ی مختلف‌اند (بوراچ و همکاران، 1991). فرض اساسی این برنامه‌ها این است که خشونت، رفتار آموخته‌شده‌ای است که می‌توان آن را تغییر داد و از آن پیشگیری کرد (بلونی (10) و همکاران، 1991). تمام این برنامه‌ها بیشتر اوقات، جوانان متعلق به خانواده‌هایی را که دارای بدکارکردی هستند، هدف قرار می‌دهند. در حال حاضر، این برنامه‌ها، بر مدیریت خشم، پرورش عزت نفس و پذیرفتن مسئولیت تأکید دارند. ممکن است این برنامه‌ها شامل مشاوره، آکادمی‌هایی برای نوجوانان متعهد یا برنامه‌هایی مانند خدمات ملی نوجوانان باشد (کایرنز و همکاران، 1991). بیشتر این برنامه‌ها مبتنی بر اصول نظریه‌ی شناختی اجتماعی‌اند (لوچمن، 1992).
آموزش مهارت‌های زندگی اغلب بر نگرش‌های غیرخشونت‌طلب، مهارت‌های حل مسائل بین‌فردی و آموزش مهارت‌های اجتماعی تأکید دارند. این برنامه‌‎ها برای کودکان پیش‌دبستانی و دبستانی طراحی شده‌اند و پیامدها و نتایج آنها از نظر کاهش در پرخاشگری اندازه‌گیری شده است (لوچمن (11)، 1992). داده‌ها نشان‌دهنده‌ی تأثیر محدود الگوهای رفتاری در موقعیت‌های مدرسه‌ای است. با این حال، اطلاعاتی درباره‌ی چگونگی کاهش پرخاشگری در موقعیت‌های آموزشگاهی اولیه‌‎ای که به احتمال به خشونت در کل جامعه تبدیل خواهند شد، وجود ندارد (ویلسون- بریور و همکاران، 1991). برنامه‌هایی هم به منظور کمک به والدین برای کاهش رفتارهای ضداجتماعی کودکان قبل از دوران بلوغ طراحی و تدوین شده‌اند. این برنامه‌ها در کاهش رفتار ضداجتماعی مؤثر بوده‌اند، اما چند مشکل دارند؛ یکی اینکه، رفتار خشونت‌آمیز کودکانی که والدینشان از این برنامه‌ها استفاده کرده‌اند، در نوجوانی و جوانی اندازه‌گیری نشده است؛ دوم اینکه والدین بسیاری از نوجوانان و جوانان خشونت‌طلب به مشارکت در چنین برنامه‌هایی علاقه‌مند نیستند.
با وجود فقدان داده‌ها و اطلاعات دقیق در مورد مداخله‌های پیشگیری‌کننده در نظام آموزشی ما و سایر کشورها، گنجینه‌ی عظیمی از تجارب و شواهد داستان‌گونه و حکایتی وجود دارد. این شواهد بیانگر تأثیرات فوری و مثبت برخی از تدابیر پیشگیری‌کننده روی رفتارهایی است که مرتبط با خشونت‌ تشخیص داده می‌شوند (لوچمن، 1992).
از آنجا که شرکت در مدرسه برای همه‌ی افراد اجباری است، طراحی مداخله‌های آموزشی توسط متخصصان و دست‌اندرکاران جامعه، فرصتی است که می‌تواند هر نوجوانی را در برنامه‌های پیشگیری‌کننده درگیر کند. احتمال اینکه یک نوجوان از رجوع به مراکز مراقبتی بهداشتی خودداری کند و از درگیرشدن در نظام تشکیلات قضایی کیفری بپرهیزد، بسیار زیاد است، اما این نوجوان نمی‌تواند از درگیرشدن در نظام آموزشی و تعلیم و تربیت خودداری ورزد. از این‌رو، بخش آموزش و پرورش بهترین وسیله برای مداخله‌های پیشگیری‌کننده در خشونت است که تمام نوجوانان به اجبار به آن دسترسی دارند.
در پژوهشی بازرگان، صادقی و لواسانی (1382) وضعیت خشونت کلامی را در مدارس راهنمایی شهر تهران بررسی کردند. آزمودنی‌های پژوهش آنان را 498 دانش‌آموز دختر و پسر و 43 نفر از معلمان زن و مرد تشکیل می‌دادند. یافته‌ها نشان داد که خشونت کلامی در مدارس شهر تهران بسیار رایج است. این دانش‌آموزان فضای آموزشی نامناسب، ارتباطات نامطلوب در مدرسه و حجم زیاد کتاب‌های درسی را علت خشونت کلامی خود گزارش کردند، در حالی که معلمان آنها بیشتر بر عوامل خارج از مدرسه تأکید داشتند.

بخش اجتماعی

به دلیل رابطه‌ی مشخصی که بین خشونت و محیط اجتماعی و فرهنگی وجود دارد، بخش اجتماعی می‌تواند با تأکید بر کاهش میزان پذیرش فرهنگی خشونت و خشونت اجتماعی مربوط به تبعیض‌های جنسی، قومی و نژادی و حمایت از الگوهای نقش‌گیری مثبت مردانه، تأثیر زیادی در کاهش جرم و خشونت داشته باشد (روزنبرگ و فنلی، 2001).
نقش بخش اجتماعی در کاهش خشونت، بر این فرض مبتنی است که نابرابری در توزیع منابع، درآمد، عدالت، تحمل و شیکبایی، نقش بسیار زیادی در بروز رفتار خشونت‌آمیز و افزایش خشونت‌طلبی دارد، بویژه اگر این موارد با احساس بی‌قدرتی و فقدان کنترل همراه شوند. به دلیل اینکه بین خشونت و داشتن جایگاه اقلیتی در جامعه رابطه وجود دارد، بسیاری از برنامه‌های پیشگیری‌کننده برای جوامع اقلیت طراحی شده‌اند، اما به نظر می‌رسد از آنجا که امروزه خشونت در تمام جوامع گسترش پیدا کرده است، باید این برنامه‌ها توسعه پیدا کنند، به طوری که بتوانند به تمام اقشار جامعه ارائه شوند.
پیشگیری جمعی و عمومی، همیشه با توصیه برای برنامه‌ریزی دقیق، ایجاد مشارکت عمومی، توسعه‌ی منابع، درگیرکردن تمام مشارکت‌کنندگان، تعیین هدف، روی‌آوردن به مشکل از ابعاد و جوانب مختلف، پرورش کارکنان خوب و ارزشیابی برنامه‌های تدوین‌شده شروع می‌شود. متأسفانه اطلاعات ما درباره‌ی چگونگی تأثیر برنامه‌های جمعی بسیار اندک است.
به طور خلاصه، تمام گروه‌هایی که با پیشگیری از خشونت سروکار دارند، به نیاز برای هماهنگ‌سازی و یکپارچه‌سازی خدمات مختلف تأکید دارند. همه توافق دارند که سازمان‌ها و تشکیلات مختلف دست‌اندرکار پیشگیری از خشونت، به برقراری ارتباط بهتر و تماس بیشتر با یکدیگر نیازمندند و رسانه‌های گروهی باید در مداخله‌های پیشگیری‌کننده مشارکت فعالی داشته باشند. پیشگیری از خشونت، از وظایف مهم حوزه‌های سلامت عمومی، مراقبت‌های بهداشتی، سلامت روانی، تشکیلات قضایی، جنایی و کیفری، خدمات اجتماعی، تعلیم و تربیت و رسانه‌های جمعی است. تمام نظام‌هایی که بر نوجوانان و جوانان تأثیر مستقیمی دارند، مانند خانواده‌، جامعه، تعلیم و تربیت و سازمان‌های استخدامی، باید در راهبردهای مربوط به مداخله‌های پیشگیری‌کننده از خشونت شرکت کنند و برای این کار خطیر بسیج شوند. خشونت، ناشی از عوامل بسیار پیچیده‌ی اقتصادی، محیطی، سیاسی، فرهنگی، آموزشی و پرورشی و رفتاری است. بنابراین، مداخله‌های پیشگیری‌کننده باید این پیچیدگی را با هماهنگ‎‌سازی دمات و کانون‌های پاسخ‌دهی منعکس کنند و نشان دهند.
بر اساس این موارد، اولین مرحله در به کارگیری مداخله‌های پیشگیری‌کننده، طراحی مشارکت‌‌ها و همکاری‌های کاری مؤثر میان حوزه‌های مختلف عمومی در بخش‌های خصوصی و عمومی است.

گسترش شبکه های مجازی و تغییر ماهیت خشونت های اجتماعی

ظهور فناوری های نوین ارتباطی و گسترش شبکه های اجتماعی مجازی عامل مهمی در شکل گیری هویت های اجتماعی افراد به شمار می آید و بررسی ها نشان می دهد همین موضوع سبب تغییر ماهیت خشونت های اجتماعی نیز شده است.

شاخصه های ارتباط الکترونیکی در شبکه های اجتماعی، متفاوت از روابط حقیقی افراد یک جامعه است، از این رو تجارب متفاوتی را برای مخاطب به وجود می آورد که به مرور زمان باعث ایجاد تغییر رفتارهای زیربنایی اجتماعی می شود. 

وسعت، سرعت و کیفیت ارتباط مجازی، مجهول بودن جنسیت، سواد، قومیت و مکان از اصلی ترین عامل های جذابیت برای مخاطبان بوده و دلیلی برای گسترش روز افزون آن محسوب می شود. 
از خطرهای مهمی که در صورت مدیریت نادرست و کنترل ناقص فضای مجازی به ویژه شبکه های اجتماعی، کشور را تهدید خواهد کرد می توان به تغییر در فرهنگ دینی و خانوادگی، تغییر ماهیت خشونت های اجتماعی،  در برخی رفتارهای اجتماعی اشاره کرد. 

*** خشونت کلامی و رفتاری محور خشونت های اجتماعی است 
معاون برنامه ریزی دادگستری استان زنجان در رابطه با خشونت های اجتماعی می گوید: خشونت کلامی به عنوان نخستین بخش از خشونت اجتماعی شامل بدگفتاری و بددهنی می شود و خشونت رفتاری شامل ضرب و جرح یا جرایم علیه اشخاص می شود. 
مهدی خسروی از راهکارهای مقابله با افزایش خشونت اجتماعی در زنجان سخن گفت و افزود: برای دستیابی به کاهش خشونت اجتماعی نیازمند برنامه ریزی و چشم انداز بلندمدت در کشور و استان هستیم و این موضوع از اولین روز تولد انسان شروع و با بالا رفتن سن شخص، حساسیت آن بیشتر می شود. 
رئیس شعبه اول دادگاه کیفری یک زنجان نیز در گفت و گو با خبرنگار ایرنا، می گوید: تاثیر شبکه های اجتماعی بر روی ارتباطات جدید زیاد است و افزایش خشونت دینی، قبح شکنی، ایجاد ناهنجاری ها، افزایش رفتارهای پرخطر، تغییر رویکردهای اخلاقی و دینی در جامعه به واسطه این ارتباط زنگ خطری است که باید مسئولان به طور ویژه به آن توجه داشته باشند. 
قاسم کرمی شرایط جدید اجتماعی را علت پدیدار شدن دیدگاه های نوین در ایران نسبت به برخی مسائل توصیف و تاکید کرد: دوستی های خارج از عرف مردان و زنان، رعایت نکردن هنجارها هنگام ارتباط شخصی، اداری یا اجتماعی از جمله علل ایجاد خشونت در جامعه به شمار می رود. 
معاون برنامه ریزی دادگستری استان زنجان درباره افرادی که با مبنای احساسی ازدواج می کنند، می گوید: این افراد دچار افراط در علاقه مندی می شوند که نقطه مقابل آن نیز تنفر است و بعد از اختلاف بین زوجین مسائلی که نباید، اتفاق می افتد و بعد از آن پشیمانی نیز سودی نخواهد نداشت. 
خسروی از نحوه آموزش و مهارت آموزی اصول زندگی به افراد در شرف ازدواج یا حین ازدواج انتقاد کرد و افزود: خانواده ها هنوز یاد نگرفته اند که در زمان اوج احساسات مثبت یا منفی در برخورد با یک موضوع رفتار منطقی داشته باشند و برخورد احساسی نیز باعث به وجود آمدن مشکلات زیادی برای زوجین می شود. 

*** تغییر ارتباطات اجتماعی باعث بروز قتل های خانوادگی 
رئیس شعبه اول دادگاه کیفری یک زنجان با تشریح پرونده های قتل استان زنجان و علل وقوع آن در سه سال گذشته، افزود: تغییر سبک زندگی، تغییر نوع ارتباطات افراد در جامعه و گسترش استفاده از شبکه های مجازی باعث بالا رفتن آمار شوهرکشی در استان نسبت به گذشته شده است. 
کرمی تاکید می کند: با بررسی های میدانی و مطالعه اعتراف های قاتلان پرونده متوجه شدیم بسیاری از قتل ها در این مدت، از شکل گرفتن ارتباط از راه شبکه های مجازی یا مواردی شبیه این موضوع شروع و با ادامه دار شدن آن منجر به قتل شده است. 
وی با تشریح علل وقوع قتل در زنجان، افزود: در پرونده هایی که زنان شوهران خود را در آن به قتل می رسانند، اغلب به واسطه مرد دیگری است و این موضوع و راهکار کاهش چنین قتل هایی نیاز به بررسی دقیق، کارشناسانه و همه جانبه دارد. 
رئیس شعبه اول دادگاه کیفری یک زنجان وقوع چنین قتل هایی را اختلالات فردی و روانی نمی داند و در این باره می گوید: زنی که اسباب قتل شوهر را به این شیوه فراهم می کند، باید علت ارتکاب جرم را در قالب مباحث اجتماعی دید. 
کرمی اظهار می کند: به نظر می رسد اگر مطرح کردن طلاق در خانواده و اجتماع در برخی زمان ها و داشتن فضای مناسب برای این مسائل وجود داشته باشد، هرگز قتل رخ ندهد. 
رئیس شعبه اول دادگاه کیفری یک زنجان تاثیر رسانه ها به ویژه فیلم سازی و سریال سازی در رسانه ملی را از سایر روش ها بیشتر دانست و گفت: بررسی مشکلات اجتماعی و اثر مخرب آن روی خانواده و اجتماع، ارائه راهکار در برنامه های تلویزیونی و آگاه سازی قاطبه مردم از مزیت های پخش فیلم و سریال با موضوع خشونت های اجتماعی است. 

***رویکرد احساسی در زندگی مشترک از مهمترین عوامل شرایط فعلی در جامعه است 
معاون برنامه ریزی دادگستری استان زنجان با تبیین مبانی تربیتی خانواده ها، تصریح می کند: در ایران این مبانی به جای عقلانیت با محوریت احساس پیش رفته است و به نظر می رسد از مهمترین عامل های به وجود آمدن شرایط فعلی نیز این موضوع بوده است. 
خسروی اظهار می کند: باید یاد بگیریم تا با تدبیر و تامل بیشتری با مسائل روبرو شویم، همچنین خویشتنداری، رفتار عقلانی و دوری از تنش را باید جایگزین برخورد احساسی کنیم. 
معاون برنامه ریزی دادگستری استان زنجان درباره ضرورت مدیریت مناسب در خانواده از سوی طرفین تاکید و تصریح کرد: کنترل رویدادهای مهم در زندگی و هدایت آن به سمت حل و فصل مسائل توسط زوجین یکی از راه های جلوگیری از بروز خشونت در خانواده است. 
رئیس شعبه اول دادگاه کیفری یک زنجان درباره اهمیت دادن به مسائل فرهنگی می گوید: فرهنگ سازی در زمینه های اجتماعی نیازمند زمان است و نباید با معیارهای کمی به جای کیفی و اهمیت به ظاهر مسائل خدشه ای در این امور وارد کنیم. 
کرمی اقدامات قهرآمیز در برخورد با رفتارهایی که در آینده تبدیل به خشونت های اجتماعی می شود را نادرست خواند و گفت: تدبیر، ملاحظات اجتماعی و آموزش مهارت زندگی از جمله راهکارهای برخورد با اینگونه رفتارها به شمار می آید. 
وی ادامه می دهد: نقش والدین، نظام آموزشی، خویشاوندان، افراد محله، رسانه های مختلف و دانشگاه در روند کاهش یا افزایش میزان خشونت اجتماعی افراد از اهمیت ویژه ای برخوردار است و برنامه ریزی ها باید به اصلاح رویه های اشتباه در این حوزه ها جهت دهی کند. 
معاون برنامه ریزی دادگستری استان زنجان از بی توجهی به مقوله فرهنگی انتقاد کرده و می گوید: مدیران توجه به تربیت از راه فرهنگ سازی را، یک مسئله تشریفاتی، غیر ضروری و اضافی تلقی می کنند و این نگاه نادرستی به مقوله ای با این اهمیت است. 
خسروی بیان می کند: برای حل خشونت اجتماعی باید به رشد و نحوه تعامل اجتماعی، نحوه درک و برخورد صحیح با مشکلات پیش رو رسید، تا جامعه با چالش های بیشتری مواجه نشود. 
معاون برنامه ریزی دادگستری استان زنجان به یکی دیگر از چالش های خشونت اشاره کرده و می گوید: برخورد نادرست خانواده با رفتارهای خشونت زای فرزندان باعث شعله ورتر شدن بحران می شود و نمونه آن نوع برخورد با معضل اعتیاد در فرزندان است. 
خسروی تاکید می کند: نباید به جای حل مشکلات حذف مشکلات اجتماعی از زندگی روزه مره انجام گیرد، چرا که این نوع برخورد با مسائل سبب بیشتر و فراگیر تر شدن معضل ها در جامعه خواهد شد. 
به گزارش ایرنا، ارزش های اجتماعی از اصلی ترین مولفه های یک نظام اجتماعی به شمار می آید که از راه هدایت آن ها می توان جامعه را به تعالی یا رو به زوال کشاند. 
بر این اساس خانواده ها و مسئولان باید بدانند، چه عللی موجب پیدایش ارزش ها در یک جامعه می شود و چگونه می توان این ارزش ها را در جهت پیشبرد اهداف عالیه نظام جمهوری اسلامی ایران تغییر داد. 
شاید نبود آموزش و مهارت کافی در این حوزه برای مسئولان، خانواده ها و شخص استفاده کننده از شبکه های مجازی، همچنین نداشتن برنامه ای هدفمند برای کاربران در سطح کشور باعث شده تا به جای فرهنگ سازی مناسب در این گستره و فرصت سازی برای کارهای بزرگ در ایران، استفاده نادرستی از فرصت شبکه های مجازی در کشور انجام شود و زمینه ساز به وجود آمدن مشکلات جدید اجتماعی برای جامعه باشد. 
امروزه خیلی از مشکلاتی که بیشتر گریبان دختران، زنان جوان و افراد میانسال ناآشنا به فضای مجازی را گرفته، موضوع اعتماد به افراد در این شبکه ها است، چرا که خیلی از اخاذی ها، کلاهبرداری ها و بسیاری از جرایم مجازی به واسطه اعتماد بی جای یک فرد به فرد دیگری که شناخت درستی از وی ندارد اتفاق می افتد. 

مبنای قرآنی نفی خشونت در اندیشه امام خمینی(ره)

مبنای قرآنی خشونت‌ستیزی امام خمینی(ره)
امام خمینی(ره) رهبر انقلاب اسلامی ایران، بنیانگذار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده است، فکر ایشان ابعاد فراوانی دارد و این ابعاد را در بخش‌های عرفانی، فلسفی، فقهی، اخلاقی، تفسیری می‌توان مورد بررسی قرار داد، اما آنچه ایشان را متمایز می‌کند اتکای ایشان به قرآن در عمل اجتماعی و سیاسی است. برداشت ایشان از قران برداشتی مبتنی بر علم اسلامی و جها‌نبینی ویژه‌ بوده است که در مقاله حاضر به آن پرداخته نخواهد شد، آنچه این نوشتار در پی بیان آن است، نشان دادن مبنای قرآنی خشونت‌ستیزی امام خمینی(ره) است.
با توجه به شرایط امروز جهان اسلامی و ترویج اسلام‌هراسی توسط رسانه‌های غربی، توجه به رویکرد‌های انسانی، عقلانی و قابل دفاع اسلام در زمینه‌های سیاسی، اخلاقی و فرهنگی می‌تواند خط بطلانی باشد بر آنچه از اسلام معرفی می‌شود و اسلام نیست. نگاهی دقیق‌ به اندیشه امام خمینی(ره) که نظام جمهوری اسلامی ایران از آن منبعث شده است به عنوان الگویی اسلامی برای حکومت و تدبیر جهان انسانی، خبر از آن می‌دهد که آنچه به عنوان اسلام‌هراسی ترویج می‌شود در آن جایی ندارد.
نفی خشونت به عنوان یکی از این محورها و ابعاد در نظام جمهوری اسلامی یادگاری از بنیانگذار فقید آن است. این مساله در اندیشه امام خمینی(ره) ریشه در اندیشه قرآنی ایشان دارد. ایشان به عنوان فقیهی مفسر، اندیشه‌هایی خشونت‌ستیزانه بر مبنای آیات الهی داشتند که می‌توان آن را در انسان‌شناسی ایشان دید. همچنین دیدگاه ایشان نسبت به واژه رحمت و جایگاه آن در قرآن موید چنین رویکردی است. در این میان رویکرد نفی خشونت توسط امام خمینی(ره) مطلق نبوده و ایشان اسلام را با منطق درونی اعتدالی آن در نظر گرفته‌اند. از سویی دیگر توجهات امام خمینی به رفع نزاع در میان مسلمانان و تاکید ایشان بر روش‌های مبتنی بر ملایمت در مبارزه سیاسی و اداره دولت خواستگاه‌هایی قرآنی دارد. در ادامه این نوشتار تلاش شده است تا در این زمینه اشاراتی تفصیلی صورت گیرد.

مراد از نفی خشونت
خشونت را استفاده از زور فیزیکی به منظور قراردادن دیگران در وضیعتی بر خلاف خواست و ارده خودشان تعریف کرده اند و مراد از نفی خشونت در نوشتار حاضر مخالفت با آغاز به خشونت و یا توصیه خشونت برای نیل به اهداف است. در این معنا خشونت به عنوان ابزار نفی شده است اما به عنوان چیزی که در وضعیت ضرورت باید به‌کار گرفته شود، نفی نمی‌شود. در این معنا خشونت به عنوان راهی اخلاقی نفی می‌شود و نه به عنوان راهی ناگزیر. مراد از نفی خشونت در اندیشه قرآنی امام خمینی(ره) فرازهایی در اندیشه امام است که در مقابل افراط، خشونت، تعارض وجود دارد و این‌ها به نوعی ریشه از قرآن است.

انسان شناسی قرآنی مبنای نفی خشونت(ع) از دیدگاه امام خمینی(ره)
خشونت مبتنی بر نوعی از انسان‌شناسی غیرعادلانه است. در یک رفتار خشونت‌آمیز فرد خشن خود را برتر از دیگری می‌داند و این خودبرتربینی می‌تواند مبنایی بر خشونت باشد. نگاهی به ایدئولوژی حزب سوسیال ناسیونالیست آلمان خبر از این پیوند می‌دهد، آلمانی‌های نازی که خود را برترین قوم در جهان می‌دانستند، محق بودند که اسلاو‌ها، یهودیان، معلولان و ... هر فرد انسانی را که از نظر خود غیر انسان می‌دانستند از صحنه روزگار حذف کنند.
انسان‌شناسی رهبر انقلاب اسلامی ایران، اما مخالف چنین انسان‌شناسی است. این انسان‌شناسی که منبعث از آیه‌ای از قرآن است، همه انسان‌های را برابر می‌داند. امام خمینی(ره) ملاک ارزش و برتری انسان‌ها را نزد خداوند متعال نه بر مبنای رنگ، نژاد، جنسیت و قوم خاص که تقوای الهی می‌دانستند ایشان در همین راستا می‌فرمایند: اسلام با صراحت می‌گوید که آنی که پیش خدا کرامت دارد، آدم متقی است؛ آدمی است که روشش صحیح باشد، تقوا داشته باشد، فاسد نباشد، مفسد نباشد و نسبت به همه عرب و عجم و کُرد و تُرک و اینها به طور علی‌السوا به همه نظر دارد. انسان‌شناسی الهی امام خمینی(ره) انسان را از آن روی که انسان است برای رسیدن به رستگاری برابر می‌داند. در جایی دیگر و به مناسبتی دیگر ایشان این نکته را خاطر نشان کرده و فرموده‌اند که «خدای تبارک و تعالی به طبقات نگاه نمی‌کند که این طبقه بالاست، این نخست‌وزیر است، این اعلی‌حضرت همایونی است، این نمی‌دانم چه است، این سردار است، نزد خدای تبارک و تعالی، اینها هیچ مطرح نیست. در اسلام، تقوا مطرح است. آنکه تقوا دارد، هر که تقوایش زیادتر است، پیش خدا کرامتش زیادتر است. با نگاهی به قرآن می‌توان ریشه چنین دیدگاهی را در قرآن جست. ایشان در مطالب بسیاری در قالب سخنرانی، نامه و ... که نمونه‌های از آن اشاره شد از زبان اسلام سخن می‌گویند، این ادعا می‌تواند با استنادات قرآنی تایید و یا رد شود. می‌توان با نگاهی به قرآن بخشی از این استنادات را یافت، برای مثال می توان بیانات ایشان را تعبیر دیگری از آیه ذیل دید: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ: اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى‏‌تردید خداوند داناى آگاه است»(حجرات، ۱۳).
بر اساس مفاد این آیه می‌توان دریافت که انسان‌ها چه از لحاظ جنی و چه لحاظ قوم و یا هر ملاحظه‌ این‌چنینی نزد خداوند برابرند و تنها‌ تقوای الهی یکی از معیارهای ارزشمندی انسان عنوان شده است به بیان دیگر به مؤمنان خطاب شده است که آنها از رذایل اخلاقی برحذر نیستند و تنها وقتی می‌توانند به کرامت نزد خداوند شناخته شوند که تقوا پیشه گیرد. به بیان دیگر ارزش انسان به زن یا مرد بودن، رنگ خاصی داشتن نیست و انسان‌شناسی‌های مبتنی بر نژاد و قبیله مورد نقد و نفی واقع شده است.
با تاکید بر همسانی انسان‌شناسی امام خمینی(ره) با آیات متعددی در قرآن می‌توان نتیجه گرفت که ایشان در طرح مدعای خود مبنی بر طرح انسان‌شناسی مبتنی بر برابری بر اساس موازین قرآن حرکت کرده و می‌توان جهان‌بینی او را اسلامی دانست.

آغاز قرآن با تاکید بر سبقت رحمت بر غضب است
امام خمینی(ره) معتقد بودند که رحمت حق تعالی بر غضب او سبقت دارد، ایشان این آموزه را نیز به قرآن مستند می‌کنند. اشاره ایشان به وجود عنصر رحمت در آغاز قرآن استدلالی قرآنی به نفع رحمت است. البته ایشان این اعتقاد را به معنای نبود غضب در فعل الهی نمی‌داند.  ایشان کلید و آغاز قرآن را نشانی بر این حقیقت دانسته و می‌گویند:
«اسم رحمان و رحیم، و در تکرار رحمان و رحیم، قرآن آغاز شده است. خداوند به همۀ بندگان خودش رحمت دارد و همین رحمت، موجب ایجاد بندگان و فراهم کردن اسباب رفاه و بندگی آنها است و همین رحمت، موجب فرستادن انبیای بزرگ است. رحمت خدا اقتضا دارد که بندگان خدا را هم در دنیا و هم در آخرت به سعادت برساند. تمام اسباب سعادت را ـ مادی و معنوی ـ فراهم فرموده است. بندگان خدا با اسم «رحمان» و با اسم «رحیم» موجود شدند، و ادامۀ حیات در دنیا و آخرت می‏دهند و در عین حال که رحمت حق تعالی سبقت دارد بر غضب، لکن اگر چنانچه اقتضا بکند و مردم قدر رحمت حق تعالی را نداشته باشند و تخلف از فرمان حق تعالی بکنند و موجب فتنه و فساد بشوند، باب رحمت نیم بسته شود و باب غضب باز شود.»
نفی خشونت نسبی
این عبارات امام خمینی با تاکید بر جایگاه رحمت در قرآن و آغاز‌ کتاب‌الله با رحمت به معنای نفی غضب و خشونت نیست. اولویت با رحمت و ملایمت است و اندیشه قرآنی امام خمینی این مطلب را بیان می‌کند اما هیچگاه امام خمینی(ره) غضب و یا خشونت را به صورت مطلق نفی نکرده است. از این رو می توان نتیجه گرفت که نفی خشونت در نزد امام خمینی(ره) نسبی است و این گفتمان با گفتمان اسلام رحمانی متفاوت است.
پیغمبر اکرم (صلی‏اللّه‏ علیه و آله و سلّم) نبی رحمت بود و با مردم به رحمت رفتار می‏فرمود و همان رحمت بود که مردم را هدایت می‏کرد و برای مردم غصه می‏خورد. برای اشخاصی که در ضلالت بوده‏اند، به واسطۀ رحمتی که داشت متأثر بود ولی وقتی که ریشه‏هایی را می‏دید که اینها مشغول فساد هستند و ممکن است که فساد آنها به فساد اُمّت منتهی بشود و اینها غده‏های سرطانی بودند که ممکن بود جامعه را فاسد کنند، در عین حالی که نبی رحمت بود، باب غضب را باز می‏کرد. یهود بَنی‌قُرَیْظه، همان کاسب‌هایی که الآن هم دنبالۀ آنها صهیونیست‌ها هستند و فاسد، بعد از آنکه ملاحظه فرمود اینها فاسد هستند و موجب فساد می‏شوند، امر فرمود تمام آنها را گردن زدند؛ این مادۀ سرطانی را از بین برداشتند. امیرالمؤمنین (سلام اللّه‏ علیه) با آن همه عطوفت، با آن همه رحمت، وقتی که ملاحظه فرمود خوارج مردمی هستند که فاسد و مُفْسِد هستند، شمشیر کشید و تمام آنها را، الاّبعضی که فرار کردند، از دم شمشیر گذراند. در وقت رحمت، رحمت؛ و اگر کسانی لایق رحمت نباشند، انتقام و غضب».

قرآن و منع نزاع
به نظر می‌رسد خشونت در راستای نگاهی رخ می‌دهد که اصل را بر نزاع نهاده است. می‌توان نگاه نزاع بنیان را شاکله اصلی خواند که به خشونت منجر می‌شود. در همین راستا امام خمینی(ره) علت خشونت و نزاع در بین مسلمانان را به دوری از قرآن و مهجوریت کتاب‌الله در بین مسلمانان نسبت می‌دهد: «قرآن و اسلام مهجور و مظلومند؛ برای اینکه مهجوریت قرآن و مهجوریت اسلام به این است که مسائل مهم قرآنی و مسائل مهم اسلامی یا بکلی مهجور است و یا برخلاف آنها بسیاری از دولت‌های اسلامی قیام کردند. از مسائل مهم سیاسی قرآن دعوت به وحدت و منع از اختلاف است ـ با تعبیرهای مختلفی که در قرآن کریم هست ـ منع تنازع بین مسلمین و سران مسلمین است که نکته‏‌اش را هم فرموده است که «لاتَنازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُم». ما بررسی کنیم به اینکه آیا این دو اصل مهمی که دو اصل سیاسی مهم اسلامی است، در بین مسلمین چه وضعی دارد. آیا مسلمین اعتنایی کرده‏‌اند به این دو اصل؟ و آیا تبعیتی کرده‏‌اند از این دو اصل مهمی که اگر اطاعت از آن بکنند، تمام مشکلات مسلمین حل می‏شود و اگر اطاعت نکنند فشل می‏‌شوند و رنگ و بویشان از بین می‌‏رود؟»
همراهی رحمت و شدت در قرآن به صراحت مطرح شده است: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ: مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ: محمد [ص] پیامبر خداست و کسانى که با اویند بر کافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند.» (فتح، ۲۹) رحمت و نفی‌خشونت در قرآن نیز به صورت نسبی و محدود عنوان شده است.

ریشه قرآنی تاکید امام خمینی(ره) به ملایمت در مبارزه سیاسی
ایشان در مبارزه سیاسی به ملایمت تاکید داشتند. توجه به شرایط دوران ستم‌شاهی و آگاهی امام خمینی از وضعیت نامطلوب موجود و تاکید بر آرمانی قرآنی ایشان را به سوی مخالفت با رژیم طاغوت و مبارزه سیاسی کشاند. علاوه بر این که کل این حرکت در راستای بازگشت به قرآن ارزیابی شده است، راهکارهای و تاکتیک‌های این مبارزه سیاسی در نزد ایشان را نیز می‌توان قرآنی دانست.
راهکار امام خمینی(ره) در مبارزه سیاسی نیز مبتنی بر نفی خشونت و تاکید بر ملایمت بود. ظلم از نظر امام خمینی قابل تحمل نبود و از همین رو بود که ایشان به سوی سوی مبارزه‌ای سیاسی حرکت کردند. اما در در همین راستا رویکرد امام خمینی(ره) مبتنی بر نفی خشونت بود، اوج چنین رویکردی را در نفی خشونت از سوی ایشان می‌توان دانست. رهبر انقلاب اسلامی در هنگام ترور منصور توسط فداییان اسلام از تایید این حرکت خودداری کردند. ایشان معتقد بودند که امام خمینی در جایی می‌گوید شما مطمئن باشید که ملت ما مسلم است و مسلم ترویست نیست (صحیفه امام، ج۱۱، ص ۷۷ و ۷۸)
امام خمینی(ره) در همین راستا می‌فرمایند: «در مسائل، ملایمت و جهت رحمت بیشتر از جهت خشونت تأثیر می‌کند. من در زمان اختناق رضاخانی وقتی در مدرسه فیضیه صحبت می‌کردم آن گاه که از جهنم و عذاب الهی بحث می‌کردم همه خشکشان می‌زد ولی وقتی از رحمت حرف می‌زدم می‌دیدم که دل‌ها نرم می‌شود و اشک‌ها سرازیر می‌گردد و این تأثیر رحمت است. با ملایمت انسان بهتر می‌تواند مسائل را حل کند تا شدت...».
با توجه به جایگاه امام خمینی(ره) به عنوان یک فقیه مبارز نمی‌توان از انتطابق و پیرجویی این رویکرد امام خمینی(ره)  با قرآن خودداری کرد. توجه به آیه «قُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى: و با او سخنى نرم گویید شاید که پند پذیرد یا بترسد». (طه، ۴۴) و مقایسه رفتار ایشان در مبارزه دوران ستم‌شاهی و نیز دوران رهبری خبر از  نوعی همسویی میان رفتار و گفتار ایشان در خصوص روش‌های مبارزه و قرآن در تاکید بر ملایمت و نفی خشونت دارد.
ایشان در جای دیگری این مسئله را مطرح می کند که برای مقابله با تخلفات، ملایمت بهتر از خشونت پاسخ می‌دهد: «توجه کنیم این که اگر یکی تخلف کرد جلویش را بگیریم نه با داد و دعوا، گفتن با ملایمت. اگر یک کسی کار خلافی کرده و صد نفر آدم با ملایمت، سلام کرد تعارف کرد... آن کار خوب نبوده؛ تأثیر می کنددر انسان و نمی تواند تخلف کند...».
نفی خشونت توسط امام خمینی(ره) به عنوان روش رفتار اجتماعی نه در دوران مبارزه سیاسی بلکه در دوران رهبری نظام نیز مشهود بود و ایشان هموراه مردم را از تعدی و ظلم در خصوص سران رژیم سابق منع می‌کردند. ایشان در همین راستا فرمودند «افرادی که به عنوان اسیر در اختیار شما قرار می گیرند هرگز مورد خشونت و آزار قرار ندهید. همچنان که سنت اسلامی است به اسیران محبت و مهربانی کنید».

چگونگی جامعه دارای رحمت اسلامی و نبوی

خشونت عموما واکنش عصبی است که ناشی از ناراحتی فکری شدید و نارضایتی فرد در قبال موضوعی و یا بدلیل تضاد های رفتاری و اختلافات فرهنگی است که هر شخص با افراد دیگر پیرامون خود پیدا می کند بروز میکنه که این واکنش گاهی بسیار تند است و گاهی به حالت فرو خفته در میاید که در هر دو صورت اسیب زاست .خشونت امری غریزی است که هر فرد با توجه خانواده و جامعه ای که در ان رشد و تربیت یافته سطح بکارگیری و شدت اعمال آن متفاوت خواهد بود
ایجاد نشاط و شادی در سطح جامعه، بهبود سطح معیشتی مردم و ایجاد رضایتمندی از زندگی فردی و اجتماعی، ایجاد فضا های گفتگو و سازش و اعتراضات به حق در جامعه، برقراری نظم و قانون و رسیدگی مناسب به شکایات و خواسته های به حق مردمی ،توسعه و زیباسازی مراکز تفریحی و گردشگری ،توسعه فضای سبز شهری ،نور پردازی معابر و محیطهای شهری و جلوگیری از شب مردگی شهرها،برگزاری مراسم وجشنهای باشکوه خیابانی در اعیاد ملی و مذهبی ،حمایت دولت و مسئولین از تفریحات سالم و آزادیهای مشروع اموزشهای مهارتی و تربیتی در مدارس جهت بالا بردن سطح فرهنگ جامعه و قانونمدار شدن افراد جامعه،کم کردن دلشوره ها و نگرانیهای مردم در حوزه اشتغال، ازدواج و درمان با راهکارهای مناسب و...همگی باعث کاهش خشونت و افسردگی در سطح جامعه شود.

طبق گفته ی رییس جمهور جناب اقای حسن روحانی، در اینجا با برخی از راه های رهانیدن خشونت از جامعه و جهان میپردازیم:

1. با پیروی از دستورات پیامبر و اجرای قوانین اسلامی و قرانی برای همه افراد جامعه و بدون استثنا، میتوانیم کشور و جامعه ای داشته باشیم دارای رحمت اسلامی و نبوی

2. برای رهایی کشور های منطقه و جهان از خشونت باید اسلام حقیقی را به دنیا صادر کنیم و به دنیا ثابت کنیم که اسلام دین عطوفت و مهربانی است نه دین جنگ و خشونت

ایستگاه کتاب موضوعی (کتاب هایی در مورد خشم)

 

کتاب از خشم تا بخشش - راهنمای کاربردی برای مهار خشم و دستیابی به آرامش - خرید کتاب از: www.ashja.com - کتابسرای اشجع

 از خشم تا بخشش 

راهنمای کاربردی برای مهار خشم و دستیابی به آرامش

نويسنده: ارنی لارسن

مترجم: سارا شکوهی نیا

 

تفنگ و شاخه زیتون

تفنگ و شاخه زیتون

 مولفدیوید هرست
ناشر کتاب : روایت فتح
 
این کتاب با توجه به سیر تاریخی اشغال سرزمین فلسطین و مبارزات فلسطینی ها، علاوه بر بررسی سیاست های پر فراز و نشیب دولتمردان فلسطینی در مبارزه و مذاکره، به نقش دولت های غربی به خصوص آمریکا و بریتانیا در حمایت از اسرائیل و مذاکرات صلح می پردازد.
این کتاب از چهار فصل به نام های ویران گری های عرف نابینا، پیشنهاد صلح تاریخی عرفات، اسرائیل و دوستان اسرائیل در عرفات، جانبداری بی پایان آمریکایی تشکیل شده است.
 
 
 

کتاب  در برابر خشونت مقاومت کن! خرید اینترنتی کتاب

 

معرفی کوتاه:در این کتاب راهنما، مخاطبان نوجوان می‌آموزند که چگونه انواع خشونت را مهار کنند. برخی موضوعات کتاب عبارت‌اند از: در برابر حسادت مقاومت کن، در برابر تمسخر مقاومت کن، در برابر تحقیر مقاومت کن، در برابر باج‌گیری مقاومت کن، در برابر خشونت مقاومت کن، و در برابر یاس و دلسردی مقاومت کن. این مطالب با طرح‌های متعدد سیاه و سپید همراه است. برای نمونه در بخشی از کتاب آمده است: "خشم و کینه و بغض را در دلت انبار نکن. این، خشونتی است که تو به خودت می‌کنی، و همین تو را بیمار می‌کند".

با اين ‌آزمون بفهميد خشن هستيد يا نه!

 

 

 تست روانشناسی - آيا تابه‌حال در موقعيتي قرار گرفته‌ايد كه حس كنيد داريد از عصبانيت منفجر مي‌شويد؟ آيا تا به حال به دليل عصبانيت و خشم دست به كارهايي زده‌اید كه بعدا از انجام آنها پشيمان شده‌ايد؟

 با انجام این تست می‌فهمید خودتان یا اطرافیان‌تان شخصیت و عادات پرخاشگرانه دارند یا نه.

وقتي خشن مي‌شويد

پرخاشگري يك هيجان و احساس منفي سركوب‌شده است كه فرد در موقعيت‌هايي كه فرصت دست مي‌دهد آن را به فرد خاص يا شيء خاص يا حتي نامشخصی بروز مي‌دهد. اين احساسات و هيجانات سركوب‌شده به صورت رفتاري يا كلامي بروز داده مي‌شود و اغلب فرد قادر به كنترل آن نيست و ممكن است پس از ارتكاب عمل از عملكرد خود پشيمان شود. به اعتقاد برخي روانشناسان، پرخاشگري شكل ديگري از افسردگي است. به عبارتي، پرخاشگري خشم عليه محيط بيرون است و افسردگي غالبا خشم عليه خود است. افراد پرخاشگر دربيشتر مواقع داراي تحمل پاييني هستند و نمي‌توانند آنچه را كه بر وفق مرادشان نيست قبول كنند؛ درنتيجه عصباني شده و رفتار پرخاشگرانه از خود بروز مي‌دهند. علل پرخاشگري مي‌تواند شخصيتي، خانوادگي، آموزشي، اجتماعي باشد.

راه‌هايی براي آرامش

تكنيك‌هايي كه مي‌توان براي كنترل پرخاشگري و عصبانیت شدید از آنها استفاده كرد شامل:

1-صميميت با ديگران

2-تامل و سكوت

3-تخليه يعني به‌طور مستقيم جواب خشونت را ندادن (تحقيقات جديد نشان مي‌دهد كه پرخاشگري كلامي و حتي فيزيكي متقابل علاوه بر اينكه خشم را كاهش نمي‌دهد، بلكه باعث افزايش آن نيز مي‌شود.)

4- صحبت كردن در مورد مشكل: بهترين روش براي كاهش پرخاشگري، صحبت كردن در مورد آن است كه به 2 روش گفت‌و‌گو با خود در مورد نحوه مقابله و مواجهه با مشكل و گفت‌و‌گو با فردي كه از دست او عصباني شده‌ايم، است.

5- گذشت كردن

6- انتخاب‌هاي سالم براي پيشگيري از خشم (به منظور اداره و كنترل خشم به خواب منظم، غذاي خوب، لذت از اوقات فراغت با ورزش، موسيقي آرام، قدم زدن در پارك، عبادت و معنويت و... نياز داريم.)

7- بپذيريد كه زندگي هميشه منصفانه نيست؛ تا وقتي كه نپذيريم زندگي هيچ انساني بي‌عيب و نقص نيست، شايد به همه‌كس و همه‌چيز خشمگين ‌شويم.

 

اين تست به شما كمك مي‌كند تا به ميزان پرخاشگري خود يا همسرتان پي ببريد و همچنين به اينكه بيشتر از چه نوع پرخاشگري‌اي در طول روز استفاده مي‌كنيد.

به اين 34 سؤال براساس كليد جواب دهيد

1- دوستانم معتقدند من زياد بحث مي‌كنم.

2- معتقدم همه مردم هميشه از قانو‌ن‌شكني استفاده مي‌كنند.

3- من زود از كوره‌ در مي‌روم اما زود هم آرام مي‌شوم.

4- اغلب با ديگران مخالفت مي‌كنم.

5- بسياري از مواقع، احساس مي‌كنم كه در زندگي با من ناجوانمردانه و ناعادلانه برخورد شده.

6- زماني كه افراد با من مخالفت مي‌كنند نمي‌توانم با آنها وارد بحث شوم.

7- بسياري از مواقع، بي‌دليل عصباني مي‌شوم.

8- ممكن است كسي كه مرا عصباني كرده، مورد ضرب و شتم قرار دهم.

9- گاهي فكر مي‌كنم كه چرا درمورد بعضي مسائل اينقدر حس بد و تلخ دارم.

10- مي‌دانم كه گاهي افراد ديگر را تهديد مي‌كنم.

11- كسي كه به من حمله كند با او به‌شدت برخورد مي‌كنم و حتما او را مي‌زنم.

12- مشكل كنترل كردن خلق خود را دارم.

13- اگر به قدر كافي عصباني باشم، ممكن است كار ديگري را نيز خراب كنم.

14- وقتي كه عصباني باشم در را محكم روي كسي كه در اتاق است مي‌كوبم.

15- وقتي افراد پرادعا هستند من فقط براي اينكه به آنها خودم را نشان دهم كاري كه مي‌خواهند را انجام مي‌دهم.

16- وقتي مردم با من مهربان هستند به اين فكر مي‌كنم كه حتما چيزي از من مي‌خواهند.

17- گاهي آنقدر عصباني مي‌شوم كه وسايل را مي‌شكنم.

18- گاهي اوقات درمورد افرادي كه از آنها خوشم نمي‌آيد غيبت مي‌كنم.

19- فرد آرامي هستم.

20- وقتي افراد من را مي‌رنجانند، به آنها مي‌گويم كه در موردشان چه فكر مي‌كنم.

21- گاهي فكر مي‌كنم مردم پشت سرم و در غيابم به من مي‌خندند.

22- وقتي چيزي كه مي‌خواهم را به دست نمي‌آورم، عصبانيتم را نشان مي‌دهم.

23-گاهي تمايل شديد خود را براي زدن كسي نمي‌توانم كنترل كنم.

24- بيشتر از افراد ديگر دعوا مي‌كنم.

25- اگر كسي مرا بزند من هم او را خواهم زد.

26- وقتي كه با دوستانم موافق نيستم كاملا صريح اين موضوع را به آنها مي‌گويم.

27- اگر قرار باشد كه براي دفاع از حقوق خودم از خشم و پرخاشگري استفاده كنم، اين كار را خواهم كرد.

28- من به افراد غريبه‌اي كه خيلي صميمي هستند نمي‌توانم اعتماد كنم.

29- گاهي احساس مي‌كنم مثل يك بمب از عصبانيت خواهم تركيد.

30- وقتي كه فردي من را آزرده كند فقط سكوت مي‌كنم.

31- مي‌دانم كه دوستانم پشت‌سرم حرف مي‌زنند.

32- بعضي از دوستانم فكر مي‌كنند من آدم زودجوشي هستم.

33- بعضي اوقات آنقدر حسود مي‌شوم كه نمي‌توانم به چيز ديگري فكر كنم.

34- من از شوخي‌هاي غيركلامي و هل دادن، مشت زدن، لگدزدن و... خوشم مي‌آيد.

 

نمره خشم شما چند است؟ 

شما پرخاشگری عملی داريد يا نه؟

سؤال‌هاي 8، 23، 25، 11، 27، 10، 24، 17 نشانه پرخاشگري عملي (يعني داشتن رفتار خشن‌ و آسيب‌زننده) مثل دعوا و ضرب و شتم هستند كه اگر جمع نمره شما به اين سوال‌ها بين 28 تا 32 شود، يعني از پرخاشگري عملي بالايي برخورداريد و به شما توصيه مي‌كنيم كه حتما براي مطرح كردن اين مسئله به روانشناس مراجعه كنيد. اگر جمع نمرات شما بين 24 تا 28 شود يعني شما از پرخاشگري عملي متوسط برخورداريد كه صحبت با يك روانشناس و مشاور به شما پيشنهاد مي‌شود. اگر هم زیر 24 بود یعنی دچار پرخاشگری عملی نیستید.

زبان شما خشن است؟

شما پرخاشگری كلامی داريد يا نه؟

سوال‌هاي 1،6، 26، 4، 20 نشانه پرخاشگري كلامي (با خشم و توهین حرف زدن) هستند كه اگر جمع نمرات شما بين 16 تا 20 شود،‌ نشان‌دهنده ميزان بالاي پرخاشگري كلامي شماست كه بهتر است از تكنيك‌هاي كنترل آن و همچنين صحبت با يك مشاور يا روانشناس بهره ببريد و اگر نمرات شما بين 12 تا 16 شود شما از پرخاشگري كلامي به ميزان متوسط برخورداريد و بد نيست در مورد شيوه‌هاي آرام كردن خود تحقيق و مطالعه كنيد.

با ديگران دشمنی داريد؟

فكر می كنيد چقدر حس خصومت در شما وجود دارد؟

سوال‌هاي 28، 2،‌ 5، 9، 16، 21، 31، 33 نشانه وجود حس خصومت هستند كه اگر جمع نمرات آنها بين 28 تا 32 شود يعني شما از ميزان خصومت بالايي برخورداريد و به شما توصيه مي‌شود در باورها و عقايد خود تغيير دهيد و در صورت امكان به روانشناس براي كمك گرفتن در تغيير اين نگرش‌ها مراجعه كنيد و اگر جمع نمرات شما بين 24 تا 28 بود يعني شما از حس خصومت متوسطي برخورداريد. (خصومت درواقع داشتن حس پرخاشگري دروني و بد بینی نسبت به دیگران است كه مي‌تواند فرد را به سمت رفتارهاي خشن و پرخاشگرانه سوق دهد.)

چه مقدار پرخاشگری غيرمستقيم در شما وجود دارد؟

شما چه مقدار از مقياس خشم را دارا هستيد؟

سوال‌هاي 15، 30، 34، 13، 14، 18 نشانه مقياس پرخاشگري غيرمستقيم هستند كه اگر جمع نمره شما در اين سوالات بين 20 تا 24 شود يعني از ميزان پرخاشگري غيرمستقيم بالايي برخوردار هستيد كه پيشنهاد مي‌شود به روانشناس مراجعه كرده يا با مشاور مشورت كنيد و اگر جمع نمرات شما بين 16 تا 20 شود شما از ميزان پرخاشگري غيرمستقيم متوسطي برخورداريد كه بهتر است از تكنيك‌هاي كنترل آن و آرام‌سازي خود كمك بگيريد.

پرخاشگري غيرمستقيم يعني حالتي كه علت عصبانیت و خشم خودرا نمي‌شناسيم؛ مثلا در اتوبوس به اشتباه به فردي برخورد مي‌كنيم و او شروع به پرخاشگري مي‌كند، اين نوع پرخاشگري را كه درواقع زمينه‌هاي قبلي دارد و درحقيقت تخليه هيجان‌هاي قبلي است، پرخاشگري غيرمستقيم مي‌نامند. درواقع اين همان حالت خشمي است كه به‌طور معمول به آن مي‌گوييم: «طرف دلش از جاي ديگر پر بود، اينجا خالي كرد و...»

 خشم درونی داريد؟

شما چه مقدار از مقياس خشم را دارا هستيد؟

سوال‌هاي 3، 29، 19، 32، 7، 12، 22 نشانه مقياس خشم دروني هستند كه اگر جمع نمرات بين 24 تا 28 شود اين يعني ذهن شما از خشم دروني بالايي برخوردار است. (خشم، وضعيتي هيجاني است كه از ناراحتي كم و خفيف تا انفجار عصبانيت مي‌تواند گسترده شود. نشانه‌هاي فيزيكي خشم شامل تند شدن ضربان قلب، افزايش فشارخون و بالا رفتن ميزان آدرنالين در خون است. خشم درونی هر لحظه می‌تواند به خشم بیرونی بیانجامد)

مقام معظم رهبری و مبارزه با خشونت و خرافات

نقش مقام معظم رهبري در مبارزه با انتسابات خشونت و خرافه گرايي به مسلمانان به ويژه شيعيان چيست؟

اين تعبير خشونت و متهم نمودن اسلام به خشونت رويه تبليغاتي منفي است که غرب عليه اسلام علي الخصوص شيعه در پيش گرفته است،که متاسفانه افرادي که شناختي از اسلام واقعي ندارند و يا اطلاع ناقص دارند دست خوش اين تبليغات قرار گرفته و بعضا همان شيوه غرب را هم ادامه مي دهند.
اما واقعا خشونت چيست ؟ در کوتاه سخن به نظر مي رسد خشونت فردي منظور نبوده ،بلکه مراد خشونت دستگاه حاکمه است . خشونت سياسي،و يا خشونت از نوع مدني ويا بالاترخشونت در دستگاه حاکمه و ساختار آن .
بهتر است ،اين گونه تحرير بحث شود،خشونت ارزش است و يا ضد ارزش است؟اگر به طور مطلق بگوئيد که ضد ارزش است ،در آغاز دلپذير و مطبوع به نظر مي رسد..اما سوال؛ آيا برقراري نظم و امنيت در جامعه ،ايجاد و اعمال مقررات بدون قدرت و اقتدار امکان پذير است ؟ وقتي نظم و امنيت در جامعه اعمال مي گردد که با ضمانت اجرايي و پشتوانه نيرومند همگام باشد و اصولا نفي خشونت, زمينه خشونت و پرخاشگري را بهمراه خواهد داشت .لذابهتر است بگوئيم خشونت واژه اي است که نه ارزش است و نه ضد ارزش بلکه امري نسبي بوده و تابع شرايط خواهد بود.
از منظري دقيق تر بايد اين گونه سوال شود،اسلام چگونه نگاهي به انسان دارد؟ و چه ارزشي براي انسان قائل است ؟
مي بينيم اسلام ، براي انسان، کرامت و اعتلاي معنوي براي او مي خواهد ،او را فهيم ترين موجود که بار امانت عهد الهي را مي پذيرد و مي خواهد هدايت گر بوده و در مسيرتکامل الهي گام بردارد و تنها موجود شايسته ادارک الطاف الهي است .
نگاه اسلام به انسان کاملا مثبت است ، نکته اين جاست؛ اگر اين انسان در جامعه با ساير موجودات هم سنخ خود دچار مشکل و تضاد منافع و تداخل مقاصد شد ؟چه بايد کرد؟
براي برون رفت از اين گونه مواقع اسلام پيشاپيش قوانين و مقرراتي را وضع و التزام به آن را لازمه ثبات در جامعه مي داند .آيا ايراد به قانون است و يا افراد جامعه که راه را به بيراه رفته، قانون الهي را کنار گذاشته و در پي موارد تنش زا هستند؟.
فکر نمي شود کسي خرده بر مقررات بگيرد و يا نسبت به شدت و حدت آن انتقاد داشته باشد.
براي نمونه ، وقتي سيره عملي پيامبر اسلام در جنگ ها و پيکاررا مي بينيم، بخشش و بازگرداند اسيران(در حنين)، عفو عمومي و اعلام رحمت (فتح مکه)نبستن آب و يا مسموم نکردن آب (بدر و خيبر) نهي از کشتن زنان، ممانعت از مثله مثله کردن، جلوگيري از آتش زدن مزارع و بالاخره ممانعت از عبور زنان اسير ، از کنار اجساد کشته گان شان در جنگ و.. .
شما در هيچ کجاي تاريخ سراغ نداريد که پيامبر اسلام و يا اهل بيت آغازگر جنگ باشند.
لذا بديهي و طبيعي است مقام معظم رهبري به عنوان رهبر جامعه اسلام و جهان تشيع نسبت به اين انتسابات به شيعيان کاملا موضع مشخص داشته و اين گونه موضع گيري عليه شيعه را کاملا نفي و با موضع گيريها ، بيانات و رهنمودها، نظارت و تذکر و ... با اين اتهام مقابله نمايند.


معظم له بيان مي دارند: 
«خشونت يعنى چه؟ خشونت، يعنى كشتن، كتك زدن، زندانى كردن، بداخلاقى كردن، تندى كردن. خشونت، يك امر واضح و يك معناى بديهى است. الان چند ماه است كه در بعضى از مطبوعاتِ ما دائم دنبال مى‌شود كه خشونت خوب است يا بد است؛ يا فلان كس طرفدار خشونت است، فلان كس مخالف خشونت است؛ يا اسلام خشونت را قبول دارد، يا قبول ندارد! آيا اين مسأله اين‌قدر مهم و مشكل است؟! يا نه؛ پشت سر اين قضيه، نيّتهاى ديگرى است؟! 
اسلام درباره‌ى مسأله‌ى خشونت نظر روشن و واضحى دارد. اسلام استفاده‌ى از خشونت را اصل قرار نداده؛ اما در مواردى كه خشونت قانونى باشد، آن را نفى هم نكرده است. ما دوگونه خشونت داريم: يك خشونت قانونى است؛ يعنى قانون خشونتى را اعمال مى‌كند؛ مى‌نويسد كه اگر فلان كس اين كار را كرد، او را به زندان ببرند. اين خشونت است، اما اين خشونت بد نيست. اين خشونت در برابر تجاوز به حقوق انسانهاست. اين خشونت در مقابل آدمِ بى‌قانون است. اين خشونت در مقابل متجاوز است. اگر در مقابل متجاوز خشونت اعمال نشود، تجاوز در جامعه زياد خواهد شد. اين‌جا خشونت لازم است. يك خشونت هم خشونت غير قانونى است. مثلاً يك نفر بيجا، خودسر، خودرأى، بر طبق ميل خود، برخلاف قانون و بر خلاف دستور، نسبت به كسى اعمال خشونت مى‌كند؛ يك سيلى به گوش كسى مى‌زند. آيا اين خوب است يا بد است؟ معلوم است كه اين بد است. در اين شكّى نيست.»(بيانات مقام معظم رهبرى‏در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران‏ ۱۳۷۹/۰۱/۲)
و يا در پيام حج سال 1381 نسبت به اعمال خشونت استکبار نسبت به جهان اسلام و بيداري مسلمين نسبت به اين اعمال بيان مي دارند:
كشورهای اسلامی در يك قرن اخير ضايعات جبران ناپذيری را تحمّل كرده ‏اند. موج استعمار و كشورگشائی غربيان، بيشترين آسيب را به ملت های مسلمان زد كه ثروت ها و منابع مادي‏شان، آنان را آماج تهاجم های همه جانبه‏ دول استعمارگر ساخته بود. 
حاصل اين دست اندازیها برای مسلمانان، اسارت سياسی و اقتصادی و عقب ‏افتادگی علمی و مادی بود، و برای استعمارگران، بهره مندیاز منابع مادی و انسانی مسلمين و افزودن بر ثروت و قدرت خود از راه غصب و ظلم و جنگ افروزی و خشونت. 
پس از گذشت سال های متمادی ملت های مسلمان به خود آمدند و نهضت بيداری مسلمانان و پرچم های حق‏طلبی و آزاديخواهی در سراسر جهان اسلام، افق های نويد بخشی را در برابر آنان گشود و در نهايت، پيروزی اسلام در ايران و برپا شدن نظام جمهوری اسلامی، آغاز دوران نوينی را برای جهان اسلام اعلام كرد.

که نمونه بارز آن را معظم له در فلسطين گوشزد نموده و اعلان مي دارند که:
تقريباً پنجاه سال است كه صهيونيستها در اوايل كار در بخشهايى از سرزمين فلسطين و بعد در همه‌ى اين سرزمين، با يك نژادپرستى خشونت‌بار كه ديگر وحشيانه‌تر از آن متصور نيست - حكومت مى‌كنند. جوانان فلسطينى را با بدترين شكنجه‌ها در زندانها شكنجه كردن، حتّى آن‌طورى كه نقل شد، در مواردى خون آنها را گرفتن - كه در طول اين سالها گفته شد و از اين صهيونيستهاى دژخيم هيچ بعيد نيست - به وجود آوردن مناظرى مثل شكستن دست يك پسربچه جلوى چشم همه، كه به وسيله‌ى مأموران انجام گرفت و اتفاقاً تلويزيون آن را نشان داد و دنيا را به ضجه آورد، كارهاى معمولى آنهاست! در اين مدت تقريباً پنجاه سال، از اين قبيل حوادث مكرر اتفاق افتاده است.
آيا اينها نژادپرستند يا نه؟ آيا نژادپرستى از اين خشن‌تر و خباثت‌آلوده‌تر ممكن است؟ اگر اينها نژادپرست نيستند، پس چه كسى نژادپرست است؟! آن وقت رئيس جمهور امريكا(1) به سازمان ملل مى‌رود - به اصطلاح خانه‌ى ملتها؛ آن‌جايى كه بايد از حق ملتها دفاع بكند - مثل يك قلدر مى‌ايستد و عليه ملت فلسطين حرف مى‌زند و براى اين نژادپرستهاى دژخيم، شفاعت و وساطت مى‌كند!( سخنراني‌ در جمع رزمندگان‌، بسيجيان و گروهي‌ از خانواده‌هاي‌ شهدا و جانبازان‌ در هفته‌ي‌ دفاع‌ مقدس‌ ۱۳۷۰/۰۷/۰۳)
آنچه که امروز در سرزمينهاي فلسطيني‏نشينِ کشور فلسطين جريان دارد، يک فاجعه انساني کم‏نظير است. در طول تاريخ فلسطين هم ما شبيه اين را با اين شدّت، با اين خشونت و با اين قساوت سراغ نداريم. جناياتي که در فلسطين اتّفاق مي‏افتد، حقيقتاً تکان‏دهنده است. دولت جعلي صهيونيست با امکانات نظامي، با تانک، با سرباز - شنيده‏ام حدود سي هزار نيرو و صدها تانک وارد کرده است! - وارد شهرها و خيابانها مي‏شوند و فاجعه‏آفريني مي‏کنند. شهرهاي «رام‏الله»، «نابلس»، «غزّه»، «خان‏يونس»، «بيت‏اللّحم»، «رفح» و ديگر مناطق فلسطيني‏نشين، همه دچار اين مصيبتند. کاري مي‏کنند که شبيه اين کار را ما در دوره‏هاي نزديک به خودمان با اين شدّت و خشونت در هيچ‏جا سراغ نداريم! خانه‏ها را ويران مي‏کنند، با تانک و بولدوزر به جان خانه‏هاي محقّر فلسطينيها مي‏افتند - چه در اين شهرها و چه در اردوگاهها - خانواده‏ها را آواره مي‏کنند. مرد و زني را که دم تيغشان بيايد، مي‏کشند و هيچ ملاحظه نمي‏کنند بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران‏ (۱۳۸۱/۰۱/۱۶
و يا در مورد ترور که از بارزترين مصاديق خشونت است ؛
«مروز متأسفانه سررشته‏ى ترورها و عمليات خشونت‏آميزِ غير انسانى در بسيارى از نقاط اين منطقه، در دست سرويسهاى امنيتى مستكبرين است. اشغالگران عراق در بسيارى از عمليات تروريستى كه جان مردم بى‏گناه را هدف قرار ميدهد، متهم درجه‏ى اولند. آن كسانى كه دم از مقابله‏ى با تروريسم ميزنند، كورترين و سياه‏ترين شيوه‏هاى تروريستى را اداره و هدايت ميكنند. نظام جمهورى اسلامى كه از جمله‏ى اصلى‏ترين هدفهاى اين توطئه‏ى خيانت‏آميز است، بايد هشيار باشد و هشيار است. ملت ما هشيارند؛ نيروهاى مسلح ما، مسئولان جمهورى اسلامى احساس سنگينىِ اين مسئوليت بزرگ را ميكنند؛ آمادگى دارند و بايد آمادگى داشته باشند.» (مراسم مشترك نيروهاى مسلح استان كردستان (۱۳۸۸/۰۲/۲۳)
در مورد خرافه هم بدين گونه است.خرافه گرايي و خرافه پرستي هم از آن مواردي است که وقتي به ريشه يابي آن مي پردازيم مي بينيم که ، با اين کار ها در صدد هستند تا از اصل و مهمترين مسايل اسلام به فرع و افکار عمومي را متوجه مسايل حاشيه اي نمايند. به عنوان مثال قران در بيان تاريخ و داستان هاي تاريخي به کليات و مفاهيم و آن نکته محوري اشاره دارد تا شرح جزئيات ،داستان سرايي نيست ،حتي در داستان حضرت يوسف پيامبر(ع).
حال اگر کسي بيايد و سوال کند که مثلا يوسف چند روز در چاه مانده؟ چه غذايي خورده و . . . اين سوالات را مهم جلوه داده اما ،از عفت و پاکي يوسف سخني به ميان نياورده و تخيلات خود را بپروراند ،ديگر اهميتي در اين داستان نمي يابد و چه بسا افسانه هم شمارآورد .
حتي مي بينيم گاهي کار به جايي مي رسد که واقعه اي مانند عاشورا در گذر زمان و برخي مسايل دستخوش انحرافاتي و خرافه هايي بزرگ مي شود ،تا جايي که کسي خلاف آن را هم تصور نمي کند ،در اين ميان هست که افرادي مانند شهيد مطهري و ساير بزرگان و عزيزان بر عليه اين موارد مخصوصا درباره عاشورا و حماسه او به ميدان مي آيند و بر عليه خرافات به مبارزه مي پردازند و ،موراد انحرافي را ريشه يابي و روشن گري مي کنند .لذا موضع معظم له هم بر عزاداري سنتي و مستندات صحيح است و حتي مي فرمودند مصائب عاشورا را از روي مقاتل بخوانيد،مقتل لهوف ،ابي مخنف و يا نفس الهموم ، آن چه نقل شده است در بيان عظمت عاشورا صحيح تر است و غم انگيز تر.
لذا معظم له بيان مي دارندکه:
«آنچه كه با كتاب و سنت متقن و معتبر ثابت شده، از دين است؛ چه حالا عقول بپسندند يا نپسندند. از اين حمايت و دفاع كنيد. آنچه كه با دليل معتبر ثابت نشده است و با مبانى و اصول دينى معارضه ندارد، درباره‌ى آن ساكت بمانيد. آنچه كه با يكى از اصول دينى معارضه دارد و مدرك معتبرى ندارد، ردش كنيد. اين مى‌شود خرافه، و معيار خرافه اين است.امروز شما ببينيد مدعيان ارتباط با امام زمان و ارتباط با غيب، با شكلهاى مختلف در جامعه دارند كار مى‌كنند. البته اين همه نشانه‌ى اين است كه گرايش به دين، يك عنصر اصلى در زندگى مردم است. مردم به مسائل دينى علاقه دارند كه آدم خرافه ساز مى‌رود خرافه درست مى‌كند؛ چون آن كالاى اصلى در اختيارش نيست، كالاى تقلبى را به ميدان مى‌آورد تا اينكه مردم را جذب كند. اين نشانه‌ى گرايش مردم به دين است. اما خوب، اين خطرناك است. در مقابله‌ى با خرافات و آن چيزهايى كه از دين نيست، شجاع باشيد و بگوييد. ملاحظه‌ى اينكه حالا ممكن است كسى بدش بيايد يا ممكن است چه بكند، نكنيد؛ كه غالباً در مواردى انسان متأسفانه مى‌بيند كه اين مراعاتها هست.»( بيانات در جمع روحانيون استان سمنان (۱۳۸۵/۰۸/۱۷
و يا :
«خداوند ما را هدايت كرد و فهميديم، شناختيم. و احساس كنيم كه بايد اين حقائق را در مقابل چشم مردم جهان قرار داد؛ همان‏طور كه ائمه قرار ميدادند؛ نه با تنگ‏نظرى، نه با ستيزه‏گرى، نه با آميختن مطالب خرافى و خزفها را با اين گوهرها مخلوط كردن، كه يكى از مسائل امروز ما اين است. ما بايد از مفاهيم دينى خرافه‏زدائى بكنيم. به طور كلى از جمله مفاهيمى كه در حوزه‏ى معرفت اهل‏بيت و معارف اهل‏بيت وجود دارد، اين مسئله است، و اين، كار علماست؛ كار برجستگان است؛ كار هر كسى نيست و اين وظيفه‏ى علما و متخصصان را سنگين ميكند. همان‏طور كه در روايات وارد شده است؛ «محاسن كلام اهل‏بيت را به ديگران معرفى كنيد»، كه - «فانّ النّاس لو علموا محاسن كلامنا» - اگر مردم آن زيبائيها و درخشندگيهاى كلمات اهل‏بيت را ببينند، به خودى خود دلها را متوجه آنها ميكنند و مجذوب آنها ميشوند؛ اين امروز وظيفه‏ى ماست. 
يك توطئه‏ى عميق و خطرناكى - كه خيلى هم قديمى است - براى ايجاد اختلاف بين فرق اسلامى وجود دارد؛ حالا امروز در دنيا مسئله‏ى شيعه و سنّى را مطرح ميكنند، اما اين اختلاف مخصوص شيعه و سنّى نيست، 
بلكه ميخواهند بقيه ‏ى فرق اسلامى هم در درون تشيع، در درون تسنن - فرقه‏ هاى اصولى، فرقه‏ هاى فقهى، فرقه‏ هاى كلامى - در مقابل هم قرار بگيرند، گريبان هم را بگيرند، عليه هم فرياد بكشند؛ اين چيزى است كه دشمن ميخواهد و بخصوص انگليسها در اين قضيه متبحرند؛ خيلى مجربند؛ سالهاى متمادى - دهها سال، شايد بشود گفت به يك معنا صدها - در اين زمينه كاركرد دارند؛ خوب بلدند، نقاط ضعف را ميشناسند؛ روى آنها انگشت ميگذارند براى ايجاد اختلاف. الان هم بشدت مشغولند. البته ديگر اينجا مخصوص انگليسها نيست؛ سرويسهاى اطلاعاتى و امنيتى اسرائيل و امريكا و همه هستند، براى اينكه اين اختلاف را عميق كنند. شايعات درست ميكنند؛ با فلان مسئول يك كشور سنّى، طورى حرف ميزنند كه احساس كند شيعه به عنوان يك خطر دارد او را تهديد ميكند. اينجا با جامعه‏ ى شيعيان - مسئولان كشور شيعه و بقيه‏ى كشورهائى كه در آنها شيعه هستند - طورى حرف ميزنند كه احساس كنند اهل سنت دارند آنها را تهديد ميكنند و هستى و هويت آنها را از بين ميبرند. كارشان اين است. عين همين قضيه در تواريخ سابقه هم دارد، نمونه‏ هاى مشخص و معينى ذكر شده است، ما هم در زمان خودمان داريم مى‏بينيم. به فلان مسئول سنّى ميگويند چه نشسته‏اى كه از ايران آمدند چند تا روستا را در كشور تو شيعه كردند! اينجا هم مى‏آيند و به بعضى از ما ميگويند چه نشسته‏ايد كه آمدند چندتا روستا از كشور شما را سنّى كردند! اينها كار دشمن است. بايد اين را شناخت.» 

صلح و آشتی

بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت
                                                             به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت
بر این یکی شده بودم که گرد عشق نگردم
                                                              قضای عشق درآمد بدوخت چشم درایت
ملامت من مسکین کسی کند که نداند
                                                        که عشق تا به چه حد است و حسن تا به چه غایت
ز حرص من چه گشاید تو ره به خویشتنم ده
                                                            که چشم سعی ضعیف است بی چراغ هدایت
مرا به دست تو خوشتر هلاک جان گرامی
                                                                 هزار باره که رفتن به دیگری به حمایت
جنایتی که بکردم اگر درست بباشد
                                                               فراق روی تو چندین بس است حد جنایت
به هیچ روی نشاید خلاف رای تو کردن
                                                                   کجا برم گله از دست پادشاه ولایت
به هیچ صورتی اندر نباشد این همه معنی
                                                                 به هیچ سورتی اندر نباشد این همه آیت
کمال حسن وجودت به وصف راست نیاید
                                                                مگر هم آینه گوید چنان که هست حکایت
مرا سخن به نهایت رسید و فکر به پایان
                                                                      هنوز وصف جمالت نمی‌رسد به نهایت
فراقنامه سعدی به هیچ گوش نیامد
                                                               که دردی از سخنانش در او نکرد سرایت

صلح و جنگ در سیره پیامبر اعظم (ص)

پیامبر صلى الله علیه و آله هیچ گاه به اختیار به جنگ روى نمى آورد، بلکه یا در دفاع از کیان اسلام و یا در رفعِ موانع موجود بر سر راه دعوت به اسلام، به جنگ تن مى داد.

چکیده

تبیین نادرست صلح ها و جنگ هایى که در تاریخ زندگانى پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله رخ داده، این شبهه را به وجود آورده که اسلام «دین شمشیر» است. این در حالى است که اکنون تکفیرى هاى به ظاهر مسلمان نیز با رفتارهاى غیرانسانى خود پدیده «اسلام هراسى» را رشد داده اند. بر این اساس، در این نوشتار، به روش تاریخى (توصیفى ـ تحلیلى)، سخن بر سر بازشناسى صلح و جنگ در سیره پیامبر اعظم در جایگاه اسوه حسنه است.

     در سیره پیامبر (ص) دعوت به خداى یگانه اصالت داشت؛ البته حضرت در این دعوت، تا جاى ممکن از جنگ دورى مى کرد. در صلح حدیبیه، بیعت رضوان که نشانه اى از استحکام مسلمانان بود، به تحکیم صلح منجر شد. در این صلح، پیامبر صلى الله علیه و آله با نرمش قهرمانانه به امنیت دست یافت، و توانست دعوت خود را جهانى کند. جنگ در سیره پیامبر صلى الله علیه و آله، یا در دفاع از کیان اسلام بود و یا در رفعِ موانع دعوت به اسلام؛ ازاین رو، امرى مقدس به شمار مى آمد که توأم با رحمت و مهرورزى بود.

کلیدواژه ها: سیره پیامبر (ص)، صلح هاى پیامبر (ص)، بیعت رضوان، صلح حدیبیه، جنگ هاى پیامبر (ص)، فتح مکه، دعوت به اسلام.

مقدّمه

در طول تاریخ، همواره صلح و جنگ، آدمیان را به کشاکشى بس دشوار واداشته اند: زیستن و زنده گذاشتن یا مردن و میراندن. اکنون در این دوران، که گسترش خشونت یک تهدید بزرگ جهانى به شمار مى رود، و در این میان، گروه هاى تکفیرى و افراطى به ظاهر مسلمان، درواقع پدیده اسلام هراسى را رشد مى دهند، بسیار ضرورت دارد که سیره و روش رسول خدا حضرت محمدبن عبداللّه صلى الله علیه و آله در دو مقوله صلح و جنگ بازشناسى شود؛ چراکه به تصریح قرآن کریم، حضرت اسوه حسنه مسلمانان است.

در تاریخ زندگانى رسول خدا صلى الله علیه و آله، صلح ها و جنگ هاى متعددى رخ داده است؛ اما تاکنون آثار اندکى درباره صلح هاى ایشان نگاشته شده ـ ازجمله کتاب بررسى تاریخى صلح هاى پیامبر صلى الله علیه و آله تألیف نگارنده ـ و بیشتر آثار به جنگ هاى حضرت پرداخته اند. ازاین رو، این زمینه فراهم شده است تا خاورشناسان، اسلام را به ناروا دین جنگ و شمشیر بنامند (فروید، 1375، ص 367؛ دورانت، 1371، ج 4، ص 241)؛ به ویژه آنکه درباره جنگ هاى پیامبر صلى الله علیه و آله نیز تبیین و تحلیل جامعى انجام نشده است. بر این اساس، در این نوشتار، با امید به پیمودن گامى کوتاه در جهت شناخت صلح و جنگ در سیره رسول اللّه صلى الله علیه و آله به این سؤال پاسخ داده شده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله، چگونه و چرا به صلح، و چگونه و چرا به جنگ روى مى آورده است؟

در پاسخ گویى به این مسئله، در این نوشتار بر پایه روش تاریخى، سیره پیامبر صلى الله علیه و آله در صلح و جنگ به تفکیک بازشناسى مى شود؛ امید است که در فرصتى بیشتر بتوان این زوایا را به تفصیل بازشناخت.

صلح در سیره پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

صلح، پدیده اى رویارو با جنگ و کشتار، و بیانگر وضعیتى است که در آن، مسالمت و سازش، تأمین، و از عداوت و دشمنى دورى شود. به بیانى، صلح حالت طبیعى است که با وقوع جنگ به هم مى خورد و پس از آن، کوشش مى شود که دوباره برگردانده شود (ر.ک: تافلر، 1372، ص 171). رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از هجرت به یثرب و تشکیل حکومت اسلامى، با دشمنان خود صلح هاى متعددى برگزار کرد. در آن میان، حدیبیه، شاخص و بسیار شناخته شده است؛ اما صلح هاى پیامبر صلى الله علیه و آلهمحدود به آن نبود، و پیش و پس از آن نیز صلح هاى دیگرى واقع شد. در این بخش از نوشتار، صلح حدیبیه مورد تأکید است؛ البته پیش از آن سه صلح دیگر نیز بازشناسى مى شود:

صلح با یهودیان یثرب

یهودیان، که در حومه و درون یثرب (مدینه النبى) سکونت داشتند، براى مسلمانان تهدید بالقوه بودند؛ زیرا هنگام هجوم دشمن به مدینه، احتمال داشت که ایشان به یارى دشمن بپردازند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با درک این تهدید، با یهودیان یثرب پیمان صلح منعقد کردند (ابن هشام، بى تا، ج 1، ص 501؛ ابن سلام، 1388ق، ص 290)؛ البته یهودیان یثرب دو گروه بودند و صلح با هریک جداگانه انجام شد (ر.ک: منتظرى مقدم، 1385، ص 58ـ75).

گروهى، یهودیان تابع قبیله هاى اوس و خَزرج (انصار) بودند (ر.ک: احمدى میانجى، 1998م، ج 3، ص 12؛ عاملى، 1415ق، ج 4، ص 255). پیامبر صلى الله علیه و آله در ضمن پیمان عمومى یثرب، ایشان را متحد با مسلمانان معرفى کرد که مى توانستند بر آیین خود بمانند؛ مشروط به آنکه نیرنگ نورزند و در دفاع از یثرب همکارى کنند.

گروه دیگر، قبیله هاى سه گانه یهودى (بنى قینقاع، بنى نضیر و بنى قریظه) بودند که با رسول خدا صلى الله علیه و آله عهد بستند تا در برابر مصونیت جانى و مالى و حفظ آیین خود، نسبت به مسلمانان بى طرف باشند و دشمن ایشان را یارى نکنند، و هرگاه چنین کردند، مجازات شوند. گفتنى است که این سه قبیله یهودى، در سال هاى دوم، سوم و پنجم هجرى، یکى پس از دیگرى پیمان خود را شکستند و هر کدام به گونه اى مجازات شدند(ر.ک:منتظرى مقدم،1385،ص75ـ87).

صلح با بنى ضَمره و بنى مُدلج

در دومین سال از حاکمیت اسلام در یثرب، پیامبر صلى الله علیه و آلهنخست با خاندان ضمره و سپس با خاندان مدلج، که در دو منطقه نزدیک به یثرب سکونت داشتند و در آن زمان مشرک بودند، پیمان هایى جداگانه مبنى بر ترک دشمنى بست، و هریک را مکتوب کرد (ر.ک: واقدى، 1409ق، ج 1، ص 11ـ12؛ ابن هشام، بى تا، ج 1، ص 55؛ مقریزى، 1401ق، ج 1، ص 68). ازجمله، در پیمان با بنى ضمره نگاشت: ایشان، بر مال ها و جان هایشان در امانند، و در برابر دشمنان ]از سوى مسلمانان [یارى شوند؛ مگر آنکه با دین خدا دشمنى ورزند (سهیلى، 1412ق، ج 5، ص 78). شایان توجه است که در این پیمان، فراتر از ترک دشمنى، سخن از یارى شدن نیز مطرح است. همچنین بنا به گزارشى، رئیس بنى ضمره خود در برپایى صلح میان پیامبر و بنى مدلج میانجى گرى کرد (یعقوبى، بى تا، ج 2، ص 66).

صلح حدیبیه

این صلح، مهم ترین نرمش قهرمانانه و نقطه عطفى در تحولات عصر نبوى صلى الله علیه و آله، و چه بسا مهم ترین نرمش در طول تاریخ اسلام است. نخست باید بر این نکته پاى فشرد که در این صلح، پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله موضعى کاملاً فعال داشت، و برخلاف آنچه که تصور مى شود، رفتار مشرکان قریش در مراحل مختلف صلح، انفعالى بود؛ چنان که اصل حرکت پیامبر صلى الله علیه و آله و مسلمانان به سوى مکه به قصد انجام حج، اقدامى بود که قریشیان را به مقابله اى ناخواسته در چارچوب ممانعت از انجام حج، وادار کرد. آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله پیشنهاد صلح داد، که این بار مشرکان به تکاپوى شدیدترى افتادند. به هر روى، صلح واقع شد؛ البته این صلح فتح بزرگ مکه را به دنبال داشت (ابن زینى دحلان، بى تا، ج 2، ص 44ـ45). در ذیل، به بازخوانى کلى این ماجراودستاوردها و پیامدهاى آن مى پردازیم:

در سال ششم هجرى، مسلمانان به فرمان پیامبر صلى الله علیه و آلهبراى انجام حج، از مدینه عازم مکه شدند؛ اما مشرکان قریش، پس از آگاهى از این حرکت، مصمم شدند از ورود مسلمانان به مکه ممانعت کنند و سواره نظامى را نیز رویاروى ایشان فرستادند. سرانجام، کاروان مسلمانان در منطقه حدیبیه، در نزدیکى شهر مکه، متوقف شد.

در آن هنگام، خواستِ مسلمانان انجام حج، و خواستِ مشرکان ممانعت از حج مسلمانان بود. تعارض طرفین بسیار جدى و آشکار بود و هر آن، احتمال داشت که میان ایشان نبردى هولناک رخ دهد. در این حال، قریشیان بسیار سرسخت بودند؛ اما پیامبر صلى الله علیه و آله با رفتارى آکنده از قاطعیت و مدارا، نخست، موضع مستحکم خود را چنین اعلان داشت: ما براى جنگیدن با کسى نیامده ایم؛ آمده ایم تا این خانه را طواف کنیم؛ پس با هر کس که ما را باز دارد، خواهیم جنگید، و در ادامه، پیشنهاد صلح داد و فرمود: اگر بخواهند، مدتى را تعیین کنیم و در آن مدت در امنیت به سر بریم، و آنان ما را با دیگر مردم آسوده بگذارند... (واقدى، 1409ق، ج 2، ص 593ـ594). ناگفته نماند که مسلمانان حاضر در حدیبیه قریب 1400 تا1600 تن بودند (همان، ص 574)، که این تعداد در مقایسه با نیرویى که قریش مى توانست فراهم سازد بسیار اندک بود. افزون بر این، مسلمانان به فرمان پیامبر صلى الله علیه و آله براى اینکه قریشیان بدانند ایشان قصد حج دارند، فقط سلاح مسافر که شمشیر بود، با خود آورده بودند، و جز آن، جنگ افزارى نداشتند(همان،ص573).ازاین رو،چنانچه جنگى رخ مى داد،آنان بایدفداکارانه واردمیدان مى شدند.

در آغاز، میانجى گرى ها و مبادله سفیران نیز راه به جایى نبرد؛ تا اینکه مسلمانان با انجام بیعت رضوان، وفادارى و همراهى خود را با پیامبر صلى الله علیه و آله تا سرحدّ جانفشانى اعلان کردند. بیعت رضوان، همراه با صحنه هاى شور و اشتیاق مسلمانان در اعلان وفادارى به پیامبر صلى الله علیه و آله، با حضور هیئتى از سفیران قریش انجام شد، و ایشان از آن شور و اشتیاق بیمناک شدند و به انجام صلح گرایش یافتند. در نهایت، قریشیان با چرخشى آشکار، هرگونه تردید در پذیرش صلح را کنار گذاردند (همان، ص 604).

در این حال، مشرکان قریش، نگران وجهه خود نیز بودند. ازاین رو، شرط کردند که مسلمانان در آن سال وارد مکه نشوند و از حدیبیه بازگردند (همان). همچنین آنان خواستار شدند که پیامبر صلى الله علیه و آله به طور یک جانبه، پناه جویانى را که از مکه به مدینه رو مى آوردند، بازگرداند؛ نیز نماینده قریش پاى فشرد که در پیمان نامه، به جاى بسم اللّه الرحمن الرحیم، عبارت بسمک اللهم نگاشته و وصف رسول اللّه حذف شود. در برابر این امتیازخواهى ها، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با نرمش و مدارا، خواسته هاى قریش را پذیرفت؛ اما این شروط بر اصحاب وى بسیار گران بود، و بیشترشان را ناخشنود ساخت. این در حالى بود که صرف نظر از شروط یادشده، این صلح از نظر پیامبر صلى الله علیه و آله این موارد بسیار راهبردى را دربر داشت:

1. ترک مخاصمه و جنگ به مدت ده سال؛

2. تأمین امنیت جانى و مالى؛

3. معتبر دانستن پیمان هاى هر طرف از سوى طرف دیگر؛

4. ورود به مکه و زیارت خانه خدا از سال بعد (ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 317ـ318؛ طبرى، 1387ق، ج 2، ص 635).

تا آن زمان، مشرکان قریش با توجه به جایگاهى که میان مردم عرب داشتند، در دعوت جهانى رسول خدا صلى الله علیه و آله به اسلام همواره مانعى بزرگ به شمار مى آمدند و چنان که گذشت، رسول خدا صلى الله علیه و آلهدر پى آن بود که آسوده از دشمنى ها و کارشکنى هاى قریش، دیگر مردم را به اسلام، و در اصل به توحید ناب، فراخواند. بر این اساس، صلح حدیبیه نتایج و دستاوردهاى بسیار مهم و ارزشمندى داشت. در ارزیابى این نتایج و دستاوردها در بازه زمانى پس از صلح حدیبیه تا پیش از فتح مکه (سال ششم تا هشتم هجرى)، مى توان به این موارد اشاره کرد:

یک.حکومت اسلامى ازسوى مشرکان قریش به رسمیت شناخته شد؛ تا آنجاکه قریشیان پذیرفتند به مسلمانان خیانت نورزند(ر.ک:ابن زینى دحلان،بى تا،ج2،ص44).

دو. شمار مسلمانان فزونى و آیین اسلام گسترش یافت؛ زیرا با انجام این آشتى، دیگر از سخن گفتن رسول خدا صلى الله علیه و آله با مردم ممانعت نمى شد (ر.ک: واقدى، 1409ق، ج 2، ص 624). ازاین رو، شمار مسلمانان همراه با پیامبر صلى الله علیه و آله، که در حدیبیه 1400 تا 1600 تن بود (همان، ص 574)، در فتح مکه به ده هزار تن رسید (ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 322).

سه. دامنه اقدامات تبلیغى و سیاسى و نظامى پیامبر صلى الله علیه و آلهگسترده شد؛ چنان که پس از این صلح، حضرت با جهانى کردن دعوت خود، سفیرانى را به سوى فرمان روایان سرزمین هاى دیگر فرستاد و آنان را به اسلام فراخواند (ر.ک: طبرى، 1387ق، ج 2، ص 644ـ657). همچنین خیبر، آخرین و مستحکم ترین پایگاه یهود که به کانون فتنه انگیزى بر ضد مسلمانان تبدیل شده بود، به فتح مسلمانان درآمد (ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 328ـ338).

چهار. مسلمانان اهتمام خود را به برپایى مراسم حج، که رسمى ریشه دار میان اقوام عرب بود، آشکار کردند، و بدین سان، زمینه اى مهم براى تمایل اعراب به پذیرش اسلام فراهم شد.

همچنین دیرى نپایید که قریشیان، خود از پیامبر صلى الله علیه و آلهخواستند شرط بازگرداندن پناه جویان را لغو کند و آنان را در مدینه پناه دهد؛ زیرا پناه جویان، که بنا به مفاد صلح نمى توانستند به مدینه بروند، با حضور بر سر راه بازرگانى مکه به شام، آن راه را براى قریش ناامن کرده بودند (همان، ص 627ـ629). همچنین در سال هفتم هجرى، مسلمانان به مکه رفتند و عمره انجام دادند. آن گاه تنها بیست و دو ماه پس از صلح، قریشیان با مشارکت در شبیخون به قبیله خزاعه، که هم پیمان پیامبر صلى الله علیه و آله بودند، صلح را نقض کردند. پس مسلمانان به فرمان رسول خدا صلى الله علیه و آلهبه سوى مکه عازم شدند، و با فتح مکه، به حاکمیت مشرکان در آن شهر پایان بخشیدند.

بررسى و تحلیل

آنچه گذشت، شناسایى مهم ترین موارد از صلح هاى نبوى بود؛ حال در تحلیل، نخست باید اذعان داشت که براى رسول خدا صلى الله علیه و آلهبر پایه قولوا لا اله الا اللّه تفلحوا (لا اله الا اللّه بگویید تا رستگار شوید)، دعوت به اسلام و توحید، و نجات انسان ها از گمراهى اصالت داشت، و حضرت در دستیابى به این هدف آیینى، همواره صلح را بر جنگ، و دوستى را بر دشمنى ترجیح مى داد؛ البته این ترجیح دادن نیز به نوبه خود اصیل بود؛ نه شکلى و ظاهرى. این نکته بسیار مهم است که پیشنهاددهنده صلح حدیبیه ـ که چه بسا مهم ترین صلح در تاریخ اسلام است ـ شخص رسول خدا صلى الله علیه و آلهبود؛ اما او در همان حال که پیشنهاد صلح مى داد، به گسترش اسلام مى اندیشید و بر این اساس، آشکارا به میانجى صلح گفت: ... مدتى را تعیین کنیم و در آن مدت در امنیت ]و عدم دشمنى با یکدیگر [به سر بریم، و آنان ما را با دیگر مردم آسوده بگذارند... و نیز تأکید کرد: به خدا سوگند، در این کار خود (دعوت به اسلام) چنان خواهم کوشید تا سر و جان دهم (واقدى، 1409ق، ج 2، ص 593ـ594). در اصل، رسول خدا صلى الله علیه و آلههنگامى که از صف آرایى مشرکان و عزم آنان براى جلوگیرى از رسیدن مسلمانان به مکه آگاه شد، دردمندانه شکوه کرد: واى بر قریش! جنگ آنان را فرو خورده است؛ چه مى شد اگر آنان ما را با دیگر اقوام عرب وامى گذاشتند! (ر.ک: ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 309؛ قمى، 1412ق، ج 1، ص 262و263). حال این پرسش جدى مطرح است که آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله با انجام صلح در پى فرصت سازى بود؟

در پاسخ به این پرسش، با تکیه بر آنچه گذشت، باید گفت که رسول خدا صلى الله علیه و آله هرگز در پى فرصت سازى براى فراهم کردن نیروى نظامى بیشتر و ارتقاى توانمندى جنگى و انجام نبردى غافلگیرانه نبود؛ اما بى تردید، در پى فرصت براى گسترش آیین اسلام و رفع موانع دعوت به یکتاپرستى بود. بر این اساس، مهم ترین هدف رسول خدا صلى الله علیه و آله از صلح، تأمین امنیت بود تا بتواند به دور از تهدید دشمن و با آسودگى، پیام اسلام را به جهانیان ابلاغ کند. شایان توجه است که حضرت، ضمن پایبندى کامل به مفاد صلح،ازفرصت وظرفیت به دست آمده بهترین استفاده راکرد.

نرمش قهرمانانه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله درواقع، بر پایه نگرشى حکیمانه بود. او در صلح حدیبیه بى توجه به برخى رفتارهاى احساسى و هیجانى اصحاب، امتیازاتى را واگذار کرد؛ اما به هدفى راهبردى دست یافت. این را نیز نباید ناگفته گذاشت که پیامبر صلى الله علیه و آله به طور دو سویه، هم خود به صلح پایبند بود، و هم پایبندى طرف مقابل را پى گیر بود؛ چنان که نقض صلح از سوى مشرکان مکه، به واکنش پیامبر صلى الله علیه و آله و فتح مکه انجامید؛ البته در ادامه، به این نکته اشاره خواهد شد که این فتح بسیار بزرگ، با بیشترین رحمت و مهرورزى توأم بود.

جنگ در سیره پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

جنگ، پدیده اى توأم با کشتار و اسارت و احیانا ویرانى است، و به خودى خود، مطلوب آدمیان نیست؛ اما همین جنگ، در دفع متجاوز، یا رفع ظلم و گشودن راه حق، نه تنها مطلوب، بلکه بسیار مقدس خواهد بود؛ چنان که در آیین اسلام، چنین جنگ هایى عنوان جهاد یافته است و کشتگان آن شهید به شمار آمده و بسیار تعظیم شده اند (ر.ک: بقره: 154؛ آل عمران: 169؛ توبه: 52).

پیش از این گذشت که براى پیامبر صلى الله علیه و آله، اصل، دعوت به بندگى خدا (توحید) بود، و او براى انجام این دعوت، صلح را بر جنگ ترجیح مى داد. حال بر همین اساس، در اینجا باید بر این نکته پاى فشرد که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله هیچ گاه به اختیار خود به جنگ روى نمى آورد. پیامبر صلى الله علیه و آلهپس از هجرت به مدینه و تشکیل حکومت در آنجا با هدف نمایش اقتدار امت اسلامى و ناامید کردن دشمنان از تجاوز، مأموریت ها و مانورهاى نظامى متعددى را سازمان داد. این مأموریت ها و مانورها، با حضور پیامبر، غزوه، و بدون حضور ایشان سریّه نام یافت (ر.ک: ابن سعد، 1410ق، ج 2، ص 3؛ ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 608و609). گویا چنین تصور مى شود که این غزوه ها و سریه ها همگى جنگ بود؛ درحالى که بسیارى از آنها بدون ستیز و برخورد نظامى، و گاهى حتى با انعقاد پیمان صلح به پایان رسید؛ چنان که غزوه اَبواء به صلح با بنى ضمره منجر شد (واقدى، 1409ق، ج 1، ص 11و12)؛ غزوة ذوالعُشیره به صلح با بنى مُدلج انجامید (ابن سعد، 1410ق، ج 2، ص 6و7)؛ همچنین غزوه تبوک، که بزرگ ترین غزوه پیامبر صلى الله علیه و آله و در نوع خود کم نظیر بود و با همراهى سى هزار مسلمان انجام شد (ر.ک: واقدى، 1409ق،ج3، ص996)، بابرگزارى صلح هایى با چندین گروه و قبیله مسیحى و یهودى مستقر در همان منطقه بر پایه قانون جزیه پایان یافت (ر.ک: منتظرى مقدم، 1385، ص 156ـ171).

در این حال، تعدادى از سریه ها و نیز نُه مورد از غزوه هاى پیامبر صلى الله علیه و آله با قِتال (جنگ و کشتار) همراه بود (ابن سعد، 1410ق، ج 2، ص 3؛ ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 609). در اینجا باید اذعان داشت که با وجود انجام پژوهش هاى متعدد درباره تاریخ و سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله، به نظر مى رسد مسئله جنگ در سیره پیامبر صلى الله علیه و آله همچنان نیازمند پژوهش بیشتر است. در این باره باید اهداف، زمینه ها و عوامل جنگ، دستورها و اقدامات رسول خدا صلى الله علیه و آله در آغاز جنگ، حین جنگ و پس از جنگ بررسى شود. حال در ادامه، سعى بر این است که با گشودن برخى از این ابعاد، تصویرى کلى از جنگ در سیره پیامبر صلى الله علیه و آلهبازشناسى شود.

دو هدف کلى پیامبر صلى الله علیه و آله از جنگ

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به طور کلى، در دو موقعیت و بر پایه یکى از این دو هدف به جنگ تن مى داد:

الف. حفظ کیان اسلام: برخى از جنگ ها، دفاعى، و هدف از آنها، دفعِ تجاوز دشمن به سرزمین یا امت اسلام بود.

ب. دعوت به اسلام: برخى از جنگ ها نیز با هدف رفعِ موانع موجود بر سر راه دعوت به اسلام انجام مى شد (براى مطالعه بیشتر، ر.ک: کاشف الغطاء، بى تا، ج 2، ص 395).

این دو هدف، به لحاظ نظرى، روشن و بى نیاز از تبیین است؛ زیرا همگان معترفند که باید در برابر متجاوز جنگید، و نیز باید موانعى را که بر سر راه حق قرار دارد، برطرف کرد. حال در تبیین مصداقى و تاریخى بحث، براى هدف نخست، باید از جنگ هاى کاملاً دفاعى و نام آشناى احد و خندق یاد کرد. همچنین درباره هدف دوم، و اینکه برخى جنگ ها با هدف رفع موانع دعوت به اسلام بوده است، از یک سو، باید به تعصب ورزى جاهلانه مردم روزگار پیامبر صلى الله علیه و آله و دشمنى ها و کینه هاى پنهان و آشکار آنان توجه داشت؛ چنان که در بدر، پیشنهاد صلح از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله مى رفت که آتش جنگ را خاموش کند؛ اما کینه توزى ابوجهل، مانع، و او خود در این جنگ کشته شد (ر.ک: قمى، 1412ق، ج 1، ص 262و263)؛ از دیگر سوى، باید دانست که در اساس، مشرکان عرب مانعِ هرگونه دعوت به اسلام بودند، و اجازه نمى دادند که این دعوت از راه اقدام فرهنگى و تبلیغى انجام شود. در این باره، گواه آشکار، برخوردهاى خشونت آمیز مشرکان مکه با پیامبر صلى الله علیه و آله و مسلمانان بود، که پیوسته ایشان را تهدید و سرکوب و شکنجه هاى روحى و جسمى مى کردند، که همین سرکوب ها و شکنجه ها، باعث هجرت مسلمانان به حبشه و یثرب شد. همچنین پیش از این گذشت که رسول اکرم صلى الله علیه و آله آرزو داشت وى را با مردم آسوده بگذارند. افزون بر این، گفتنى است که در دو شاهد آشکار دیگر، یکى حادثه رَجیع (ر.ک: واقدى، 1409ق، ج 1، ص 354و355؛ ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 169) و دیگرى ماجراى بِئر مَعونه (ر.ک: واقدى، 1409ق، ج 1، ص 346و347)، به طور هم زمان و تقریبا هم شکل، ده ها تن از مبلّغانِ مسلمان به شبیخون مشرکان گرفتار آمدند، و قتل عام شدند؛ این در حالى بود که از آنان براى تبیین اسلام میان برخى اقوام عرب دعوت شده بود.

با بررسى جنگ هاى پیامبر صلى الله علیه و آله، مى توان دو هدف فرعى را نیز بازشناخت: یکى پیش گیرى، و دیگرى واکنش به پیمان شکنى و فتنه انگیزى. براى نمونه، در سال پنجم هجرى، پیامبر صلى الله علیه و آله با آگاهى از اینکه قبیله بنى المصطلق در تدارک هجوم به مدینه است، در اقدامى پیش گیرانه به آنان حمله کرد. شایان توجه است که در انتهاى این جنگ، با ازدواج پیامبر صلى الله علیه و آله با دختر رئیس آن قبیله، مسلمانان همه اسیران دشمن را آزاد کردند (ر.ک: بلاذرى، 1417ق، ج 1، ص 423ـ425). همچنین پیش تر گذشت که یهودیان یثرب در پى نقض صلح، مجازات شدند، و مکه به دنبال پیمان شکنى قریشیان، و خیبر به سبب فتنه انگیزى ساکنانش فتح شد.

ناگفته نماند که در جنگ پیش گیرانه و نیز در جنگى که واکنش به پیمان شکنى و فتنه انگیزى بود، درواقع، طرف مقابل ابتدا قصد هجوم، و یا دشمنى پنهانى داشت. ازاین رو، این گونه جنگ ها را مى توان پاسخ به تهدید کیان اسلامى، و داراى ماهیت دفاعى دانست، که بر پایه عمق تهدید دشمن بود.

اهتمام به موازین انسانى و هدایت گرى

شایان توجه است که رسول خدا صلى الله علیه و آله هنگامى که سپاهى را مأمور به انجام سریه اى مى کرد، صرف نظر از دستورهاى نظامى موردى، به طور کلى به سپاهیان چنین سفارش مى کرد:

ـ به نام خدا و در راه خدا بجنگید؛

ـ خیانت نورزید و عهدشکنى نکنید؛

ـ مُثْله نکنید (اعضاى بدن دشمن را نبرید)؛

ـ کودکى را نکشید (یعقوبى، بى تا، ج 2، ص 77؛ مقریزى، 1401ق، ج 9، ص 222)؛

ـ زنى را نکشید (ر.ک: واقدى، 1409ق، ج 3، ص 1117؛ صالحى شامى، 1414ق، ج 6، ص 248).

براى نمونه، هنگامى که امیرالمؤمنین على علیه السلام از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله به فرماندهى سریّه اى منصوب، و مأمور شد که عازم یمن شود، از حضرت پرسید: چگونه رفتار کنم؟ پیامبر صلى الله علیه و آله در پاسخ به وى فرمود: شروع به جنگ نکن تا آنها شروع به جنگ کنند، و اگر شروع به جنگ هم کردند و یکى دو نفر از شما هم کشته شدند باز هم تو جنگ مکن! با آنها مدارا کن و گذشت و چشم پوشى خود را به آنها نشان بده، و در نهایت، پاى فشرد: به خدا سوگند، اگر خداوند یک نفر را به دست تو هدایت کند برایت بهتر است از آنچه که خورشید بر آن طلوع و غروب مى کند (واقدى، 1369، ص 826و827). در این گزارش، در همان حال که از آغاز جنگ نهى شده، به کوشش براى هدایت گرى مردم سفارش شده است.

گفتنى است امیرالمؤمنین علیه السلام خود با تأسى به سیره پیامبر صلى الله علیه و آله، در دوران خلافتش در آغاز هر جنگى به سپاهش دستور مى داد: تا آنان (دشمنان) آغاز به جنگ نکرده اند شما به جنگ با ایشان نپردازید... کشته اى را مُثله نکنید... به هیچ زنى آزار و گزندى نرسانید. ایشان همچنین تصریح مى کرد: در عهد رسول اکرم صلى الله علیه و آله، که زنان مشرک بودند، نیز ما مأمور بودیم از آزار رساندن به ایشان خوددارى کنیم (منقرى،1370،ص279؛نهج البلاغه،1384،ن14،ص352).

بى تردید، براى رسول خدا صلى الله علیه و آله هدایت دیگر انسان ها از هر چیزى ارزشمندتر بود. در این باره، در متن گزارش هاى مرتبط با غزوه ها و سریه ها نمونه هاى فراوانى وجود دارد. یک نمونه، رفتار پیامبر صلى الله علیه و آله با حَکَم بن کیسان است. حَکَم در سریه اى به اسارت درآمد و نزد پیامبر صلى الله علیه و آلهآورده شد. حضرت شروع به فراخواندن او به اسلام کرد، و با اینکه این فراخواندن به درازا کشید، حکم بن کیسان پذیراى اسلام نشد. پس عمربن خطاب با اظهار اینکه حکم هیچ گاه اسلام نمى آورد، از پیامبر صلى الله علیه و آلهاذن خواست که وى را به قتل برساند؛ اما حضرت اذن نداد، و سرانجام حکم اسلام آورد. اسلام او چنان نیک و استوار بود که او خود در حادثه بئر معونه جزء شهداى راه دعوت به اسلام شد (ابن سعد، 1410ق، ج 4، ص 102). درواقع، آنچه که براى پیامبر صلى الله علیه و آله اهمیت داشت، فتح دل هاى دیگران و هدایت آنها بود، و نه فتح سرزمین ها. این اهتمام، خود رفتارهاى انتقام جویانه را از سیره جنگى پیامبر صلى الله علیه و آلهدور مى کرد، و او را مایه رحمت انسان ها مى ساخت.

در دوران حکومت رسول خدا صلى الله علیه و آله تقریباتمام شبه جزیره عربستان فتح شد؛ این در حالى بود که آمار کشته هاى این فتوحات، بسیار اندک، و احتمالاً کمتر از هزار تن یا هزار و اندى بود. در این میان، در فتح مکه، که بى تردید، بزرگ ترین فتح پیامبر صلى الله علیه و آله بود؛ حضرت این سخن را که امروز روز انتقام است، انکار، و تصریح فرمود: امروز روز رحمت است (واقدى، 1409ق، ج 2، ص 821).

نتیجه

در سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله نه صلح و نه جنگ، هیچ یک به خودى خود اصیل نبود، و دعوت به توحید اصالت داشت (قولوا لااله الا اللّه تفلحوا)؛ البته پیامبر مى کوشید تا با روش مسالمت آمیز به این دعوت بپردازد، و تا حد امکان از جنگ دورى کند.

در این حال، صلح هاى پیامبر صلى الله علیه و آله، به نوبه خود اصیل و واقعى بود. در مهم ترین صلح، یعنى صلح حدیبیه، پیشنهاددهنده صلح، شخص پیامبر صلى الله علیه و آله بود. پیامبر صلى الله علیه و آله با نمایش استحکام مسلمانان، در چارچوب بیعت رضوان، به تحکیم پایه هاى صلح پرداخت، و در انعقاد صلح، نرمشى قهرمانانه مبتنى بر نگرشى حکیمانه داشت؛ چنان که بى توجه به برخى رفتارهاى هیجانى، امتیازاتى داد، و به اهدافى راهبردى دست یافت. مهم ترین هدف پیامبر صلى الله علیه و آله، دستیابى به امنیت بود تا بتواند به آسودگى پیام اسلام را به جهانیان ابلاغ کند. حضرت ضمن پایبندى کامل به مفاد صلح، از ظرفیت به دست آمده بهترین استفاده را کرد.

پیامبر صلى الله علیه و آله هیچ گاه به اختیار به جنگ روى نمى آورد، بلکه یا در دفاع از کیان اسلام و یا در رفعِ موانع موجود بر سر راه دعوت به اسلام، به جنگ تن مى داد. برخى از جنگ هاى پیامبر صلى الله علیه و آلهپیش گیرانه و برخى نیز واکنش به پیمان شکنى و فتنه انگیزى بود، که در این موارد، طرف مقابل قصد هجوم، و یا دشمنى پنهانى داشت. جنگ، آن گاه که ضرورت مى یافت، جهاد، و امرى مقدس بود، که مى توانست به یکى از دو نیکى، پیروزى یا شهادت، بینجامد: اِحْدَى الْحُسْنَیَیْن.

پیامبر صلى الله علیه و آله در جنگ ها به رعایت موازین الهى و انسانى پاى مى فشرد. اهتمام پیامبر صلى الله علیه و آله به هدایت گرى، سبب مى شد که رفتارهاى جنگى او به دور از انتقام جویى و توأم با رحمت و مهرورزى باشد. پیامبر صلى الله علیه و آله با تلفاتى بسیار اندک، قلمروى بسیار وسیع را گشود؛ البته براى او، هیچ گاه فتح سرزمین اهمیت نداشت، و مهم، فتح دل ها بود.

 

منابع

نهج البلاغه، 1384، ترجمه محمد دشتى، چ بیست و ششم، قم، مؤسسه فرهنگى تحقیقاتى امیرالمؤمنین علیه السلام.

ابن زینى دحلان، احمد، بى تا، السیرة النبویة و الآثار المحمدیة، چ دوم، بیروت، دارالمعرفة.

ابن سعد، ابوعبداللّه محمد، 1410ق، الطبقات الکبرى، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة.

ابن سلام، ابوعبید، 1388ق، الاموال، تحقیق محمد خلیل هراس، قاهره، مکتبة الکلیات الازهریة.

ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، بى تا، السیرة النبویة، تحقیق مصطفى السقا و دیگران، چ دوم، بیروت، دارالمعرفة.

احمدى میانجى، على، 1998، مکاتیب الرسول، بى جا، دارالحدیث.

بلاذرى، احمدبن یحیى، 1417ق، انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دارالفکر.

تافلر، آلوین و هایدى، 1372، جنگ و ضد جنگ، ترجمه شهیندخت خوارزمى، تهران، سیمرغ.

دورانت، ویل، 1371، تاریخ تمدن، ترجمه گروه مترجمان، چ سوم، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.

سهیلى، عبدالرحمن، 1412ق، الروض الأنف، تحقیق عبدالرحمن الوکیل، بیروت، دار احیاء التراث العربى.

صالحى شامى، محمدبن یوسف، 1414ق، سبل الهدى و الرشاد فى سیرة خیرالعباد، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.

طبرى، محمدبن جریر، 1387ق، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، چ دوم، بیروت، روائع التراث العربى.

عاملى، سیدجعفرمرتضى، 1415ق، الصحیح من سیرة النبى الاعظم صلى الله علیه و آله، چ چهارم، بیروت، دارالهادى دارالسیرة.

فروید، زیگموند، 1375، آینده یک پندار، ترجمه هاشم رضى، چ دوم، بى جا، مؤسسه انتشارات آسیا.

قمى، على بن ابراهیم، 1412ق، تفسیر القمى، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات.

کاشف الغطاء، شیخ جعفر، بى تا، کشف الغطاء، بى جا، مهدوى اصفهانى.

مقریزى، احمدبن على، 1401ق، امتاع الاسماع، تحقیق محمدعبدالحمید النمیسى و محمدجمیل غازى، قاهره، دارالانصار.

منتظرى مقدم، حامد، 1385، بررسى تاریخى صلح هاى پیامبر صلى الله علیه و آله، چ دوم، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره.

منقرى، نصربن مزاحم، 1370، پیکار صفین، ترجمه پرویز اتابکى، چ دوم، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.

واقدى، محمدبن عمر، 1369، المغازى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، چ دوم، تهران، مرکز نشر دانشگاهى.

ـــــ ، 1409ق، المغازى، تحقیق مارسدن جونز، چ سوم، بیروت، موسسة الاعلمى للمطبوعات.

یعقوبى، احمدبن ابى یعقوب، بى تا، تاریخ الیعقوبى، بیروت، دارصادر.

 

 

مشاهده خشم و خشونت در میان مردم

 

 خشم و خشونت یکی از رفتارهایی است که به وفور در میان مردم جامعه ما دیده می شود متاسفانه در رده های کشورهای قرار داریم که با رفتارهای خشمگینانه باهم برخورد میکنند اختلال دوقطبی یکی از مهمترین عوامل بروز رفتارهای پرخاشگرانه است.

 

خشونت ممنوع

 

 

خشونت چیست؟

خشونت یک کلمه عربی است که در لغت خشن شدن را گویند.

تعریف خشونت 

رساندن هر نوع ضرر به دیگران را خشونت گویند . بنابر این خشونت نه تنها ابزار خشم و غضب بوده بلکه ساحه وسیع را در بر میگیرد. اساس خشونت را ضرر رسانیدن به دیگران تشکیل میدهد . خواه ضررهای مادی باشد یا معنوی جسمی باشد یا روانی یا به اشکال دیگر صورت گیرد.

خشونت عبارت از برخورد زشت و ناسالم و با جانب مقابل است که باعث ایجاد غصه و قهر میگردد.

خشونت نوع عمل فردی یا گروهی است که باعث صدمه فیزیکی یا روانی گردیده ارزش های دیگران راصدمه میرساند.

انواع خشونت !

1.خشونت مستقیم 

2.خشونت غیر مستقیم

خشونت مستقیم خوشنتی است که بصورت اشکار دیده میشود.

مانند جنگ . زد وخورد . تحدید . تعذیب . شکنجه . قتل و.... 

خشونت غیر مستقیم با چشم دیده نمیشود اما اثرات انرا میتوان احساس کرد مانند کینه کدورت بی اعتمادی غیبت شیطنت بی تفاوتی و عدم همکاری . 

 

چرا جوانان رفتار خشونت آمیزی دارند؟

خشونت نوجوان  رفتارهای مضر است که می تواند در اوایل نوجوانی شروع و تا بزرگسالی ادامه دارد.فرد جوان می تواند یک قربانی، مجرم، و یا شاهد خشونت باشد.اعمال خشونت آمیز می تواند شامل  قلدری,بارزه، از جمله مشت زدن، لگد زدن، سیلی زدن، و یا هدف قرار دادن,استفاده از سلاح هایی مانند اسلحه یا چاقو.

نوجوانان خشونت گرا معمولاٌ قدرت کنترل رفتار خود را ندارند و ، رسوم و اخلاقیات جامعه ای را که در آن زندگی می کنند ، زیر پا می گذارند .

مفهوم خشونت و تاریخچه آن

خشونت و تاریخچه آن

خشونت، مقوله‏های مختلفی را در بر می‏گیرد كه در تعریف آن باید ملحوظ شوند. معضلی كه در مورد خشونت وجود دارد این است كه اولین بار كه به خشونت نگاه كردند، خشونت‏های جسمانی شدیدی بود كه فرد را به بیمارستان می‏فرستاد. این نگاه از غرب شروع شد؛ حدود سال‏های ۱۹۶۷، ۱۹۶۸ اولین نگاه‏ها به خشونت پدیدار شد و تا الان كه حدود سی سال (سه دهه) كار در مورد خشونت صورت گرفته، انواع و اقسام مختلف آن مشخص شده است.

 

تعریف خشونت و انواع آن:

از آن‌جا که خشونت بدنی ساده‌ترین نوع خشونت است تا امروز هم اکثر محققان در این زمینه کار می‌کنند. تعاریف اولیه‌ای که برای خشونت ارایه شدند نیز بیشتر در رابطه با خشونت بدنی است. گلز و استراوس دو پژوهشگری که سال‌ها در زمینه خشونت خانگی فعالیت کرده‌اند، خشونت را به‌عنوان رفتاری با قصد و نیت آشکار یا رفتاری با قصد و نیت پوشیده اما قابل‌درک جهت واردکردن آسیب بدنی به فرد دیگر تعریف کرده‌اند.

علل پرخاشگری، بددهنی و عصبانیت در کودکان و راه های کنترل آن

تعاریف پرخاشگری

روان شناسانی که اعتقادات نظری متفاوتی دارند در مورد چگونگی تعریف پرخاشگری اساساً با هم توافق ندارند. موضوع اصلی این است که آیا باید پرخاشگری را براساس پیامدهای قابل دیدن آن تعریف کنیم یا براساس مقاصد شخصی که آن را نشان می دهد.

گروهی پرخاشگری را رفتاری می دانند که به دیگران آسیب می رساند یا بالقوه می تواند آسیب برساند. پرخاشگری ممکن است بدنی باشد ( زدن لگد زدن گاززدن) یا لفظی ( فریاد زدن، رنجاندن) یا به صورت تجاوز به حقوق دیگران ( چیزی را به زور گرفتن)، نقطه قوت این تعریف عینی بودن آن است به رفتار قابل مشاهده اطلاق می شود. نقطه ضعف آن این است که شامل بسیاری از رفتارهایی است که ممکن است به طور معمول پرخاشگری تلقی نشود. پرخاشگری وسیله ای رفتاری است در جهت رسیدن به هدفی؛ پرخاشگری خصمانه رفتاری است در جهت آسیب رساندن به دیگران ، بیشتر پرخاشگری های بین کودکان کوچک از نوع «وسیله ای» است. این نوع پرخاشگری به خاطر متعلقات است. کودکان از یکدیگر اسباب بازی می قاپند، یکدیگر را هل می دهند تا به اسباب بازی که می خواهند بازی کنند دست یابند. به ندرت اتفاق می افتد که کودکان بخواهند به کسی آسیب برسانند یا از روی عصبانیت دست به پرخاشگری بزنند. پرخاشگری را باید از جرئت ورزی متمایز دانست. جرئت ورزی، دفاع از حقوق یا متعلقات (مانند ممانعت کودک از این که کسی به اسباب بازی اش دست بزند) یا بیان امیال و آرزوها را بر می گیرد.مردم معمولاً شخص با جرئت را پرخاشگر می دانند، در صورتی که کسی که از حق خود دفاع می کند با جرئت است نه پرخاشگر.

تغییرات رشدی

کودکان در ۱۲ ماهگی وقتی با هم هستند شروع به ابراز رفتار پرخاشگرانه وسیله ای می کنند یعنی رفتار پرخاشگرانه آنان غالباً به خاطر اسباب بازی و متعلقات دیگر است و در ارتباط با همسالان ابراز می شود. کودکان گاهی اوقات به والدین و کودکان بزرگتر حمله ور می شوند، ولی این گونه پرخاشگری در مقایسه با پرخاشگری با همسالان، نسبتاً نادر است. کودکان همچنان که به سال های پیش از مدرسه و مدرسه نزدیک می شوند، کمتر دست به اعمال پرخاشگرانه می زنند و در نوع پرخاشگری آنان هم تغییراتی ایجاد می شود. یعنی وقتی که پرخاشگری ابراز می شود غالباً خصمانه است و کمتر «وسیله ای» است. به این معنا که کودکان برای به دست آوردن هدف های وسیله ای کمتر مستقیماً از حربه های جسمانی استفاده می کنند؛ ولی وقتی که به کسی حمله لفظی یا بدنی می کنند بیشتر امکان دارد که با قصدی خصمانه این کار را کرده باشند.

پرخاشگری لفظی، دست کم در سال های قبل از مدرسه افزایش می یابد.

ثبات پرخاشگری

هرچند که سطح پرخاشگری کودکان از موقعیتی به موقعیت دیگر فرق می کند ولی کودکان از لحاظ تداوم رفتار پرخاشگرانه در طول زمان با هم فرق دارند. کودکانی که در سال های اولیه به شدت پرخاشگرند به احتمال زیاد در جوانی و بزرگسالی هم پرخاشگر خواهند بود و کودکانی که پرخاشگر نیستند به احتمال زیاد در بزرگسالی هم پرخاشگرنخواهند بود. بعضی از مطالعات نشان می دهد که ثبات پرخاشگری دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست و چند تحقیق دیگر نشان داده است که دخترها و پسرها از این لحاظ تفاوتی ندارند. البته کودکان به هنگامی که با وقایع تنش زا مثل جدایی پدر و مادر یا به دنیا آمدن کودکی جدید رو به رو می شوند بیشتر پرخاشگر می شوند، ولی پرخاشگری شدید که بیش از چند ماه به طول انجامد غالباً حاکی از تداوم داشتن این الگوی رفتار است. پرخاشگری در حد معمول کمتر جای نگرانی دارد. به خصوص در سال های پیش از مدرسه شاید این اندازه پرخاشگری صرفاً نشان دهنده این باشد که کودک می خواهد انواع مختلف کنش متقابل اجتماعی را داشته باشد.

ادراک مقاصد دیگران و رفتار پرخاشگرانه

کودکان در مورد پرخاشگری دیگران برحسب این که آن را عمدی یا تصادفی بدانند قضاوت های متفاوتی می کنند. تحقیقی که پسرهای بسیار پرخاشگر را با پسرهای غیر پرخاشگر مقایسه می کند نشان می دهد که پسرهای پرخاشگر احتمالاً از مقاصد دیگران، درکی متفاوت از پسرهای غیر پرخاشگر دارند. براساس درجه بندی معلمان و همسالان تعدادی از پسرها در کلاس های دوم، چهارم، ششم به عنوان بسیار پرخاشگر یا غیر پرخاشگر طبقه بندی شدند. سپس این عده در موقعیتی آزمایشی مشاهده شدند که به آنان برای جور کردن قطعات پازل جایزه ای تعلق می گرفت. قرار بر این شد که وقتی که قسمتی از پازل کامل شد پسر بچه دیگری ( که همدست آزمایشگر) بود آن را به هم بزند. در حالت اول، پسر بچه آن را عمداً به هم زد؛ در حالت دوم، طوری به هم زد که تصادفی جلوه کند و در حالت سوم انگیزه های پسر بچه مبهم بود. کودکان مورد آزمایش این امکان را داشتند که با خراب کردن پازل این کودک «تلافی» کنند. کودکان پرخاشگر و غیر پرخاشگر وقتی که احساس کردند که این کودک عمداً خرابکاری کرده تلافی کردند و وقتی که دیدند عملش غیرعمدی بوده تلافی نکردند، ولی واکنش آنان به انگیزه های مبهم این کودک بدین ترتیب بود که پسر بچه های پرخاشگر تلافی کردند و طوری واکنش نشان دادند که گویی این کودک عمداً این کار را کرده است. کودکان غیر پرخاشگر تلافی نکردند و طوری عمل کردند که گویی اعمال او غیرعمدی بوده است.

تفاوت های جنسیتی

پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند. این تفاوت در غالب فرهنگ ها و تقریباً در همه سنین و نیز در غالب حیوانات دیده می شود. پسرهابیش از دخترها پرخاشگری بدنی و لفظی دارند. از سال دوم زندگی این تفاوت ها آشکار می شود. براساس مطالعات مشاهده ای در مورد کودکان نوپای بین سنین ۱ تا ۲ سال تفاوت های جنسیتی از لحاظ تعداد پرخاشگری بعد از ۱۸ ماهگی ظاهر می شود و قبل از آن اثری از آن نیست. پسرها به خصوص وقتی که به آنان حمله می شود یا کسی مزاحم کارهایشان می شود تلافی می کنند. در یک مطالعه مشاهده ای در مورد کودکان پیش از مدرسه پسرها فقط اندکی بیش از دخترها مورد حمله قرار گرفتند، ولی دو برابر دخترها تلافی کردند. شاید این که پسربچه بالقوه پرخاشگر است یا می تواند آن را بیاموزد علتی فیزیولوژیک داشته باشد. برای مثال پسران ۱ تا ۳ ساله در کلاس های پیش از دبستان از طرف بزرگسالان و همسالان بیش از دخترها به خاطر پرخاشگری مورد توجه قرار گرفتند. این توجه گاهی مثبت بود ( لبخند زدن، ملحق شدن به بازی کودکان) و گاهی تا حدودی منفی ( متوقف کردن کودک یا سر کودک را با چیزی گرم کردن). توجه نشان دادن به رفتار کودک، به هر نحوی که باشد، بیش از بی توجهی به آن باعث تشویق رفتار می شود.

الگوی خانواده و پرخاشگری

والدین کودکان به شدت پرخاشگر غالباً به هنگام اعمال قواعد و معیارها خشونت دارند و پرخاشگرند. یکی از پیچیده ترین و جامع ترین روش هایی که برای درک پرخاشگری در خانواده به کار رفته تحقیق «جرالد پاترسون» و همکارانش در مرکز یادگیری اجتماعی «شهر اورگون» بوده است. آنان برای مطالعه الگوهای کنش متقابل خانوادگی در خانه و مدرسه و ارتباط آن با مشکلات رفتاری کودکان مشاهدات مستقیمی انجام داده اند. افراد مورد مطالعه از خانواده هایی بودند که به دلیل مشکلات رفتاری مثل پرخاشگری، دزدی و سایر رفتارهای ضداجتماعی فرزند یا فرزندانشان به درمانگاه رجوع کرده بودند. وقتی که واکنش خشونت آمیزی بروز می کند سایر اعضای خانواده کاری می کنند که باعث دامن زدن به رفتار پرخاشگرانه می شوند. برای مثال، برادری بر سر خواهرش فریاد می زند، خواهر بر سر او فریاد می زند و ناسزایی به او می گوید. در این موقع برادرش او را کتک می زند و این ماجرا ادامه می یابد. تمام این ها نشان می دهد که والدین می توانند در پاداش دادن و تنبیه کردن فرزندانشان رفتار با ثباتی داشته باشند و با استفاده از راه های مؤثر بدون این که با تنبیه شدید همراه باشد پرخاشگری کودکان را کنترل کنند و بازآموزی کودکان در دورانی نسبتاً کوتاه میسراست. در آخر باید گفت تلویزیون نیز منبع دیگری است که کودکان به خصوص پسرها از طریق آن رفتار پرخاشگرانه را می آموزند.به طور مثال: خشونت از ارزش های آمریکایی تلقی می شود، پرخاشگری به عنوان یکی از وسایل رسیدن به هدف تشویق می شود. در برنامه های تلویزیونی که یکی از وسایل انتقال چنین ارزش های اجتماعی به کودکان است، به طور متوسط در هر ساعت پنج یا شش بار خشونت بدنی نمایش داده می شود، رفتار پرخاشگرانه شخصیت های تلویزیونی غالباً تقویت می شود: قهرمان این برنامه ها به همان اندازه پرخاشگرند که ضد قهرمان ها. در مطالعه ای کودکان چهار ساله به هنگام بازی آزاد در مهدکودک به مدت سه هفته مورد مشاهده قرار گرفتند و از لحاظ رفتار پرخاشگرانه به دو گروه بالای متوسط و زیر متوسط طبقه بندی شدند. سپس در طول چهار هفته بعد، کودکان به گروه هایی تقسیم شدند که در مهدکودک به مدت تقریباً نیم ساعت برنامه پرخاشگرانه مثل «بت من» و «سوپرمن» یا فیلم های معمولی و یا برنامه های جامعه پسند می دیدند. کودکانی که از اول از لحاظ پرخاشگری در حد بالای متوسط بودند در مدت بازی آزاد و بعد از دیدن برنامه پرخاشگرانه، از خود پرخاشگری بیشتری نشان دادند تا کودکان مشابهی که برنامه های معمولی را دیده بودند. دو گروه از کودکانی که از لحاظ پرخاشگری زیر متوسط بودند و هر کدام یکی از این برنامه ها را دیده بودند واکنششان با هم فرقی نداشت. این الگوهای رفتاری تا دو هفته بعد از پایان گرفتن تماشای این برنامه ها هم چنان ادامه داشت. کودکانی که مستعد پرخاشگری هستند با دیدن خشونت از تلویزیون پرخاشگرتر می شوند.

نحوه کنترل عصبانیت در کودکان

خواه چهار ساله یا چهل ساله ، همه ما بارها عصبانی شده ایم. اما فردی که در طول زندگی نیاموزد چگونه بر خشم خود مسلط شود ، روابط را خدشه دار و دوستان و اطرافیان را آزرده خاطر می سازد.

خصیصــــه های ذاتـــــــــی

مواقعی که فرد عصبانی می شود، میزان عصبانیت او را غالباً شخصیت او معین می کند. حالات فوق العاده حساس ، سرکش ، بی دقت، پرتحرک یا پرخاشگر بودن می تواند بخش رشد یافته ای از یک شخصیت سالم و یا در نهایت یک مبارزه جو باشد. نکته مهم این است که با پی بردن به ضعف رفتاری فرزندتان می توانید پرخاشگری ها را به نقاط قوت تبدیل کنید. وقتی که کودک عصبی در مورد چیزهایی عصبانی می شود که دوست صبور او اصلاً به آن موارد توجهی ندارد ، در این صورت شما نیازبه زمان بیشتری دارید تا جایگزین هایی را به جای عصبانیت به او بیاموزید

مــــراحل رشـــد

زمانی که کودک در مرحله رشد فیزیکی یا اجتماعی قرار دارد زمینه بیشتری برای پرخاشگری و عصبانیت در او ایجاد می شود. مراحل مختلف رشد ، عوامل خشم متفاوتی دارند. وقتی به کودک خود که به کاسه توت فرنگی دست درازی کرده، می گویید:” الان اجازه خوردن آنها را نداری”، عصبانی می شود. ولی فرزند بزرگتر شما تحمل جواب مشابه را دارد به دلیل این که او صبر و بردباری را در خود پرورانده است

جنسیــــت

به طور کلی، پسرها خشم خود را راحت تر از دخترها ابراز می کنند و شاید یک توجیه فرهنگی برای آن وجود داشته باشد. به احتمال زیاد والدین و مربیان از پسرها فوران خشم را انتظار دارند و از آن چشم پوشی می کنند در صورتی که گریه رنجورانه یک دختر عصبانی مورد قبول آنهاست. اما کودکان در هر دو جنس نیاز به یادگیری کنترل خشم دارند

زندگــــــی خانوادگــــــی

به طور کلی ناراحتی یک کودک به دلیل جدایی والدین ، بیماری ، مرگ ، تولد خواهر یا برادر، تغییر منزل و یا دیگر اتفاق های مهم زندگی ، اغلب در او پنهان می ماند و با بروز عصبانیت و پرخاشگری به کودک آسیب می رساند. زیرا او احساس می کند مورد آزار و اذیت واقع شده و سعی می کند این احساس را منتقل کند. اگر کودک لطیفه ای برای مهار کردن موقعیت حاد روحی بگوید و یا کوله پشتی برادرش را پرت کند ، به هر حال این رفتارها به میزان زیادی به الگوی رفتاری خانواده اش بستگی دارد. مخصوصاً این رفتارها در خانواده هایی شایع است که خشم، داد و فریاد و پرخاشگری هایی مثل ” به هم زدن در” در آنها مشاهده می شود. در بیشتر خانواده هایی که در مقابل احساسات ، اتفاقات و هیجانات ناآرام و سرکوبگر هستند، الگوی دیگری وجود دارد. ” الگوی کودکان رفتارهایی است که آنها در اطرافشان می بینند.”

با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم

امروزه‌ بسیاری‌ از خانواده‌ها از خشونت‌ و پرخاشگری‌ فرزندان‌ خود شکایت‌ دارند. آنها تمایل‌ دارند که‌ علت‌ این‌ رفتارها را بدانند و راه‌های‌ پیشگیری‌ و اصلاح‌ رفتار را در این‌ زمینه‌ به‌ کار گیرند. در این‌ نوشتار به‌ تعریف‌ رفتار پرخاشگرانه‌ پرداخته‌ می ‌شود، انواع‌ آن‌ بیان‌ می ‌گردد و راه‌های‌ مناسب‌ مقابله‌ با پرخاشگری‌ مورد بررسی‌ قرار می ‌گیرد

انواع پرخاشگری‌

پرخاشگری‌ یک‌ نوع‌ رفتاری‌ است‌ که‌ از خشم‌ و عصبانیت‌ نشأت‌ می ‌گیرد.این‌ رفتار را می ‌توان‌ به‌ دو گروه‌ تقسیم‌ بندی‌ کرد:

۱) پرخاشگری‌ خصمانه:

رفتاری‌ است‌ که‌ به‌ منظور صدمه‌ و آزار رساندن‌ به‌ دیگری‌ یا دیگران‌ ابراز می ‌شود؛ و هدف‌ در آن‌ صرفاً آزار رساندن‌ است. مثلاً کودکی‌ کودک‌ دیگر را می ‌زند و یا در مدارس‌ دیده‌ می‌ شود که‌ زنگ‌های‌ تفریح، کودکان‌ در حیاط‌ مدرسه‌ بعضاً به‌ کتک ‌کاری‌ می ‌پردازند

۲) پرخاشگری‌ وسیله‌ ای:

رفتاری‌ است‌ که‌ فرد به‌ وسیله‌ آن‌ خواستار به‌ دست ‌آوردن‌ هدفی‌ دیگر است‌ و ابداً قصد حمله‌ به‌ دیگران‌ یا اذیت‌ کردن‌ آنها را ندارد. البته‌ در این‌ میان‌ ممکن‌ است‌ لطمه‌ ای‌ نیز به‌ کسی‌ وارد شود. مثلاً کودکی‌ بزهکار کیف‌ خانمی‌ را می ‌رباید تا به‌ این‌ وسیله‌ مورد تشویق‌ و تأیید گروه‌ همسالان‌ قرار گیرد ممکن‌ است‌ پرخاشگری‌ جنبه‌ انتقام‌ گیری‌ نیز داشته‌ باشد. یعنی‌ کودکی‌ که‌ مورد اذیت‌ و آزار قرار گرفته‌ و نتوانسته‌ خشم‌ خود را ابراز کند، اکنون‌ با پرخاشگری‌ به‌ کاهش‌ اضطراب‌ خود می ‌پردازد. در این‌ جا پرخاشگری‌ وسیله‌ ای‌ است‌ که‌ کودک‌ با توسل‌ به‌ آن‌ می ‌خواهد به‌ هدف‌ خود یعنی‌ کاهش‌ اضطراب‌ دست‌ یابد.

جهت‌ پرخاشگری‌ ممکن‌ است‌ به‌ یکی‌ از این‌ دو صورت‌ باشد:

الف) پرخاشگری‌ درونی‌

ب) پرخاشگری‌ بیرونی‌

چنانچه‌ جهت‌ پرخاشگری‌ به‌ طرف‌ درون‌ باشد، کودک‌ خشم‌ را به‌ درون‌ خود می ‌افکند و دچار خشم‌ فرو خورده‌ می‌ شود. پیامد چنین‌ عملی‌ می‌ تواند افسردگی‌ نیز باشد. کودکان افسرده در واقع‌ از دست‌ خودشان‌ عصبانی‌ هستند.

خشم‌ درونی‌ عصبانیت ‌ و نارضایتی‌ از خود را به‌ وجود می ‌آورد.

خشم‌ بیرونی؛ کودک‌ ممکن‌ است‌ خشم‌ خود را به‌ صورت‌ رفتارهایی‌ از قبیل‌ فریاد کشیدن، پا به‌ زمین‌ کوبیدن‌ یا پرتاب ‌کردن‌ اشیا بروز دهد.

علل‌ خشونت‌ و پرخاشگری‌ در کودکان‌

۱) الگوپذیری‌ کودکان‌ از والدین‌

یکی‌ از دلایل‌ بسیار مهم‌ پرخاشگری‌ در کودکان‌ یادگیری‌ است. یعنی‌ کودکانی‌ که‌ الگوهای‌ رفتاری‌ پرخاشگرانه‌ داشته‌ اند، همانند الگوهای‌ خود رفتار می ‌کنند. چنانچه‌ پدر یا مادری‌ خلق ‌و خویی‌ عصبانی‌ و پرخاشگر داشته‌ باشند، مسلماً فرزندشان‌ نیز پرخاشگر خواهد شد. این‌ رفتار توسط‌ کودک‌ یاد گرفته‌ می ‌شود. از آنجا که‌ کودکان‌ با والدین‌ همانند سازی‌ می ‌کنند، بنابراین‌ بسیاری‌ از رفتارهای‌ پدر و مادر ناخودآگاه‌ توسط‌ فرزندان‌ فرا گرفته‌ می ‌شود. توضیح‌ این‌ که‌ فرایند همانند سازی‌ کاملاً ناخودآگاه‌ صورت‌ می ‌پذیرد.

نکته‌ دیگر این‌ که‌ حتماً لازم‌ نیست‌ والدین‌ با خودِ کودک‌ پرخاشگری‌ کرده‌ باشند؛ چنانچه‌ او شاهد رفتارهای‌ خشونت ‌بار پدر و مادر با افراد دیگر نیز باشد، این‌ گونه‌ رفتار را فرامی‌ گیرد. بنابراین‌ کودکان‌ از طریق‌ مشاهده، رفتارهای‌ والدین‌ را می ‌آموزند.بر این‌ نکته‌ می توان تأکید کرد‌ که‌ کودکان‌ با چشمان‌ خود می ‌آموزند؛ یعنی‌ آن‌ چه‌ را مشاهده‌ می ‌کنند، یاد می ‌گیرند؛ حتی‌ اگر آن‌ رفتار به‌ طور مستقیم‌ در مورد خود آنها صورت‌ نگیرد.

۲) کودکان‌ ناکام‌ پرخاشگر می‌ شوند

ناکامی ‌ یکی‌ از مسائلی‌ است‌ که‌ به‌ پرخاشگری‌ می‌ انجامد. وقتی‌ کودک‌ به‌ هدف‌ خود دست‌ نیابد و ناکام‌ شود، یکی‌ از رفتارهایی‌ که‌ از او سر می‌ زند پرخاشگری‌ است.

۳) اضطراب‌ و پرخاشگری‌

کودکان‌ مضطرب‌ نمی ‌توانند کودکان‌ آرامی‌ باشند. آنها رفتارهایی‌ پرخاشگرانه‌ از خود بروز می ‌دهند؛ البته‌ بلافاصله‌ پشیمان‌ می ‌شوند و از والدین‌ خود عذرخواهی‌ می‌ کنند. اگر از کودک‌ مضطرب‌ بپرسیم‌ که‌ چرا پرخاش‌ می‌ کنی‌ و عصبانی‌ هستی؛ خواهد گفت‌ نمی‌ دانم.؛ یا خواهد گفت‌ دست‌ خودم‌ نیست.

۴) پرخاشگری، نشانه‌ای‌ از تضادهای‌ درونی‌

گاهی‌ کودکان‌ در دوگانگی‌ و تضادهای‌ درونی‌ قرار می‌ گیرند. یا بهتر بگوییم، گاهی‌ بر سر دو راهی‌هایی‌ گیر می ‌کنند و نمی‌ دانند کدام‌ راه‌ را انتخاب‌ کنند؛ و این‌ حالت‌ آنها را دچار تعارض، اضطراب‌ و خشم‌ می ‌کند. مثلاً کودکی‌ که‌ دوست‌ دارد نزد مادرش‌ در منزل‌ بماند و از طرفی‌ وقتی‌ می ‌بیند تمام‌ کودکان‌ به‌ مدرسه‌ می‌ روند، همزمان‌ تمایل‌ به‌ مدرسه ‌رفتن‌ نیز دارد، دچار دوگانگی‌ می ‌شود. به‌ کودکان‌ خود کمک‌ کنیم‌ که‌ در دو راهی‌های‌ زندگی، مدتی‌ طولانی‌ قرار نگیرند. آنها بایستی‌ به ‌سرعت‌ و با دقت‌ درست ‌ترین‌ کار را انجام‌ دهند.

۵) پرخاشگری‌ و افسردگی‌

پرخاشگری‌ و کج خلقی در کودکان‌ چنانچه‌ با علامت‌های‌ دیگر همراه‌ باشد، می ‌تواند نشانه ‌ای‌ از افسردگی‌ باشد که‌ در این‌ صورت‌ لازم‌ است‌ شرایط‌ زندگی‌ کودک‌ تمام‌ و کمال‌ مورد بررسی‌ قرار گیرد.

۶) پرخاشگری؛ بیماری‌ها؛ مصرف‌ دارو

بعضی‌ از بیماری‌ها به‌ مصرف‌ دارو نیاز دارد و ممکن‌ است‌ از عوارض‌ جانبی‌ داروها کج ‌خلقی‌ و رفتارهایی‌ باشد که‌ خشونت‌ را برمی‌ انگیزند.

۷) خشونت‌ و مدرسه‌

گاهی‌ کودکان‌ در مدرسه‌ قربانی‌ خشونت‌ می ‌شوند؛ و این‌ قربانی‌ شدن‌ باعث‌ می ‌شود که‌ خود آنها نیز عامل‌ خشونت‌ شوند.

عواملی‌ که‌ به‌ خشونت‌ در مدرسه‌ می ‌انجامند، عبارت اند از:

وقتی‌ کودکی‌ توسط‌ دانش‌ آموزان‌ دیگر مورد تمسخر قرار گیرد

وقتی‌ کودکی‌ توسط‌ دانش ‌آموزان‌ دیگر کتک‌ بخورد و قادر به‌ دفاع‌ از خود نباشد.

وقتی‌ کودکی‌ همیشه‌ از مشاجرات‌ فرار می‌ کند و حتی‌ در مواقعی‌ به‌ گریه‌ متوسل‌ می ‌شود.

وقتی‌ کودکی‌ مرتب‌ اشیا، وسایل‌ و پول‌ خود را گم‌ می ‌کند.

وقتی‌ کودک‌ از لحاظ‌ ظاهری‌ (پارگی‌ لباس‌ و یا نامناسب ‌بودن‌ آن) مورد تمسخر قرار می‌ گیرد.

خجالتی ‌بودن‌ و سکوت‌ مکرر در کلاس.

افت‌ تحصیلی، افسردگی‌ و ناراحت ‌بودن.

این‌ عوامل‌ کودک‌ را قربانی‌ خشونت‌ دیگران‌ می ‌کند و خود کودک‌ نیز عامل‌ خشونت‌ می ‌شود و رفتارهای‌ پرخاشگرانه‌ از او سر خواهد زد.

درمان‌ پرخاشگری در کودکان ( با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم )

برای‌ درمان‌ پرخاشگری‌ در کودکان‌ اولین‌ گام‌ این‌ است‌ که‌ نوع‌ پرخاشگری‌ آنها و علت‌ آن‌ را براساس‌ توضیحاتی‌ که‌ ارائه‌ شد شناسایی‌ کنیم؛ و پرخاشگری‌ را به‌ صورت‌ موردی‌ برطرف‌ نماییم.

در مورد کودک‌ پرخاشگری‌ که‌ الگو پذیری‌ عامل‌ این‌ گونه‌ رفتار او بوده، باید روی‌ الگوی‌ کودک‌ کار کرد و راه‌های‌ دیگری‌ جز پرخاشگری‌ را به‌ آن‌ الگو آموخت.

اگر پرخاشگری‌ در اثر ناکامی‌ به‌ وجود آمده‌ باشد، بایستی‌ کودک‌ ناکام‌ را در رسیدن‌ به‌ اهداف‌ مطلوب‌ و دوست‌ داشتنی‌ کمک‌ کنیم.

در مواردی‌ که‌ علت‌ پرخاشگری‌ اضطراب‌ است، باید از نگرانی‌ درونی‌ و اضطراب‌ کودک‌ مطلع‌ شویم.

ورزش ‌کردن‌ برای‌ این‌ کودکان‌ بسیار مؤثر است‌ و باعث‌ تخلیه‌ هیجانی‌ می‌ شود.

در کشمکش‌های‌ درونی‌ بایستی‌ کودک‌ را از حالت‌ دوگانگی‌ خارج‌ ساخت. کمک‌ به‌ کودکان‌ در تصمیم ‌گیری، باعث‌ می ‌شود که‌ بیاموزند به‌ حالت‌های‌ دوگانه‌ درونی‌ خود پایان‌ بخشند.

در پاره‌ای‌ از موارد، کودک‌ افسرده‌ پرخاشگری‌ شدیدی‌ از خود نشان‌ می‌ دهد. در این‌ میان‌ لازم‌ است‌ به‌ این‌ نکته‌ پی‌ ببریم‌ که‌ او چه‌ چیز دوست‌ داشتنی‌ را از دست‌ داده‌ و چگونه‌ می ‌شود مورد از دست‌ رفته‌ را برای‌ او جبران‌ کنیم.

در مورد پرخاشگری، شیطنت‌ و مصرف‌ دارو بایستی‌ حتماً با پزشک‌ متخصص‌ ارتباط‌ داشته‌ باشیم‌ تا کودک‌ از نزدیک‌ مورد معاینه‌ قرار گیرد.

هنگامی‌ که‌ کودک‌ قربانی‌ خشونت‌ در مدرسه‌ شده‌ است، بایستی‌ با مسئولان‌ مدرسه‌ صحبت‌ کنیم‌ و لازم‌ است‌ که‌ ایشان‌ طبق‌ قانون‌ و مقررات‌ خاص‌ با کودکان‌ خشونت گرا برخورد کنند؛ و نیز کودکانی‌ را که‌ قربانی‌ خشونت‌ شده‌اند براساس‌ رفتارهای‌ خوبشان‌ مورد تشویق‌ و تأیید قرار دهند.

چنانچه‌ نوع‌ پرخاشگری‌ کودک‌ خصمانه‌ است، بایستی‌ کودک‌ را از آزار و اذیت‌ کردن‌ دور کنیم‌ تا مجبور نباشد برای‌ تلافی‌ و انتقام، افراد دیگر را اذیت‌ کند؛ و اگر پرخاشگری‌ از نوع‌ وسیله‌ ای‌ است، بایستی‌ راه‌های‌ دیگری‌ را جهت‌ مطرح‌ کردن‌ کودک‌ برگزینیم‌ تا او ناچار نباشد از روش‌ خشونت‌ برای‌ جلب‌ توجه‌ استفاده‌ کند.

نتیجه‌ گیری‌

به‌ طور کلی‌ خشونت‌ و پرخاشگری‌ بیشتر عامل‌ بیرونی‌ دارد و فقط‌ در موارد خاص‌ به‌ علل‌ درونی‌ مربوط‌ می‌ شود. والدین‌ در درجه‌ اول، بایستی‌ محرک‌های‌ محیطی‌ را که‌ باعث‌ تحریک‌ خشم‌ و ایجاد خشونت‌ در فرزندشان‌ می ‌شود شناسایی‌ و سپس‌ برای‌ رفع‌ آن‌ به‌ کمک‌ روان شناسان‌ و متخصصان‌ اقدام‌ نمایند.

روش هایی برای درمان پرخاشگری کودکان

۱) محدودیت هایی برای کنترل پرخاشگری وضع کنید و آنها را به اطلاع کودک برسانید.

۲) مدل های پرخاشگری را به حداقل برسانید. می توانید از راهکارهای زیر استفاده کنید:

ـ ساعاتی را که کودک فیلم های خشونت آمیز تلویزیونی می بیند، محدود کنید.

ـ فیلم ها، تصاویر و روزنامه کودک را به دقت انتخاب کنید.

ـ الگوهایی را در اختیار کودک بگذارید که پرخاشگرانه نباشند.

ـ همراه کودک برنامه های تلویزیونی را ببینید و صحنه پرخاشگرانه آن را تفسیر کنید.

۳) همدلی را افزایش دهید. آگاهی کودک را نسبت به رنجی که بر اثر پرخاشگری او در افراد یا حیوانات به وجود می آید، افزایش دهید.

۴) رفتارهایی را که مغایر با رفتار پرخاشگرانه است، تقویت کنید.

۵) به جای کودک پرخاشگر، به کودکی که به وی پرخاش شده توجه کنید.

۶) نحوه ی ارتباط کودک را با افرادی که با او زندگی می کنند، مورد بررسی قرار دهید.

۷) اگر قرار است کودک به دلیل رفتار خشونت آمیزش تنبیه شود، بهتر است به طریقی باشد که منجر به حمله انتقامی و تلافی جویانه از طرف کودک نشود.

۸) فرصت تخلیه هیجانات را برای کودک فراهم کنید.

۹) مباحث گروهی یا خانوادگی را که تأکید بر همکاری با دیگران دارد، به کار گیرید.

۱۰) همکاری، مسئولیت و پیگیری مسائل مورد علاقه را با دادن مسئولیت به کودکان تشویق کنید.

۱۱) برای مهارِ رفتار کودکان، فنون محروم سازی ممکن است تا حدودی مفید واقع شود. بنابراین رفتارهای پسندیده را به وضوح تشریح کنید و پاداش ها و کیفرهای آنها را بیان نمایید.

۱۲) فعالیت های ساعتی او را در صورت امکان با شرکت کودکی دیگر طراحی کنید.

۱۳) از تنبیهات بدنی پرهیز کنید.

۱۴) علت رفتار پرخاشگرانه وی را بیابید.

۱۵) ثبت وقایع روزانه، بازی درمانی، بازی های جالب، جمله سازی و گوش دادن فعال ممکن است به عنوان کمکی در جهت درک کودکان خشن به کار گرفته شود.

۱۶) به کودک بفهمانید که با هر رفتار خشونت آمیز، خود را از شما بیشتر دور می کند.

۱۷) از کودک پرخاشگر بخواهید الگوی مطلوبی برای خود بیابد و فهرستی از رفتارهای الگو را در کوتاه مدت اجرا نماید.

۱۸) با کودک قرارداد رفتاری ببندید تا برای رفتارهای مطلوبش جایزه دریافت کند و نتیجه اعمال نامطلوبش را ببیند.

الگوهای پرخاشگری در کودکان

همه جوامع باید راه هایی را بیابند تا مانع از آن شوند که اعضای آن به هم آسیب برسانند. همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازه ای کنترل می کنند ولی از لحاظ ارزشی که برای آن قایلند و میزان محدود کردن آن ، با هم فرق دارند.برای مثال، در میان قبایل سرخپوست آمریکایی، کومانچی ها و آپانچی ها کودکانشان را جنگجو بار می آورند و حال آنکه هوپیها وزونی ها به فرزندانشان صلح جویی و رفتار غیر پرخاشگرانه می آموزند. اصولاً در فرهنگ آمریکای برای پرخاشگری و سرسختی ارزش قایلند.

چرا فرزندم با خشونت رفتار می کند ؟

نوجوانان خشونت گرا معمولاٌ قدرت کنترل رفتار خود را ندارند و ، رسوم و اخلاقیات جامعه ای را که در آن زندگی می کنند ، زیر پا می گذارند . تحقیقات نشان می دهد که پسران بیش از دختران در رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه خود از نیروی بدنی استفاده می کنند . اما دختران بیشتر متوسل به جدال های لفظی می شوند . این گونه افراد معمولاً در میان گروه به عنوان افرادی گستاخ ، بی تربیت و بی رحم نسبت به اطرافیان و همسالان ، شناخته می شوند .

علل

۱) خشونت در قالب پرخاشگری فیزیکی یا لفظی ممکن است ناشی از ناکامی های اساسی باشد یا به دلیل وجود مدل های پرخاشگرانه در محیط زندگی ( خانه یا مدرسه ) نوجوان ایجاد شود .

۲) نوجوانان خشن معمولاٌ والدینی پرخاشگر دارند که روش های تربیتی آنها بیشتر مبتنی بر سخت گیری ، خشونت و تنبیه بدنی است .

۳) عامل وراثت هم می تواند در رفتار خشن یک نوجوان نقش داشته باشد که بیشتر رفتاری اکتسابی و آموخته شده است . تحقیقات نشان می دهد که در اغلب مواقع ، تربیت های کارآمد و قوی می تواند آثار وراثت را تحت پوشش خود قرار دهد .

۴) نوجوانی که پرتوقع و نازپرورده بار آمده است و انتظار دارد که همگان به خواست های او احترام بگذارند ، هنگام برآورده نشدن انتظاراتش ، عصبانی می شود و ، به خشونت و پرخاشگری متوسل می گردد .

۵) نابسامانی های خانواده می تواند از عوامل دیگر ایجاد خشونت در قالب پرخاشگری باشد. مانند غیبت های طولانی پدر یا مادر ، درگیری و اختلاف ، جدایی و متارکه و محیط های زندگی دور از تفاهم و مسالمت .

پیشگیری و درمان

۱) در دوران بلوغ که بحران روحی و عاطفی نوجوان را در بر می گیرد ، بهترین راه برای پیشگیری از خشونت ، مسامحه و سازگاری است. اغماض ، گذشت و نادیده گرفتن رفتارهای او همراه با آرامش ، در اغلب مواقع از استمرار و پیشروی خشونت در قالب پرخاشگری های فیزیکی و لفظی جلوگیری می کند .

۲) راهنمایی و مشاوره با دانش آموز در خصوص عواقب خشونت و آثار اجتماعی آن و همچنین مشاوره با خانواده دانش آموز درباره کاهش رفتارهایی که منجر به خشونت نوجوان می شود ، بسیار مؤثر خواهد بود.

۳) ایجاد زمینه ی فعالیت های مؤثر در خانه و مدرسه برای اشتغال بیشتر نوجوان و تخلیه انرژی های جسمی و روانی او در کاهش خشونت و رفتارهای پرخاشگرانه بسیار تأثیرگذار است .

۴) خودداری مدرسه از به کاربردن روش های انضباطی غلط و ایجاد فضای صمیمی تر میان معلمان و دانش آموزانِ نوجوانِ خشونت گرا ، به کاهش رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه می انجامد .

کودکان و خشونت در تلویزیون

تلویزیون می تواند عامل مؤثری در رشد و تحول سیستمهای ارزشی ، و شکل دهنده رفتار باشد ؛ ولی متأسفانه بسیاری از برنامه های تلویزیون مروّج خشونت هستند. با تحقیق در مورد تأثیر برنامه های خشونت آمیز تلویزیون بر کودکان و نوجوانان ، معلوم شده است که آنها :

۱) ترس از خشونت ندارند؛

۲) به تدریج می پذیرند که خشونت راهی برای حل مشکل است ؛

۳) به تقلید خشونت می پردازند؛

۴) ناخودآگاه با شخصیت های خاصی چه قربانیان و چه قربانی کنندگان همانند سازی می کنند. لازم به ذکر است که همانند سازی ، ناآگاهانه و بسیار خطرناک است ولی الگو برداری آگاهانه است .

مشاهده خشونت در برنامه های تلویزیونی باعث پرخاشگری در کودکان می شود. گاهی اوقات حتی دیدن یک برنامه خشونت آمیز می تواند پرخاشگری را افزایش دهد. کودکانی که مکرراً نمایشهایی پر از خشونت را تماشا می کنند و ازاین کار منع هم نمی شوند، به احتمال زیاد ، به تقلید آنچه می بینند می پردازند. اثر خشونت تلویزیونی ممکن است فوراً در رفتار یا گفتار کودک نمودار شود و یا سالها بعد خود را نشان دهد. البته خشونت تلویزیونی تنها علت پرخاشگری یا رفتار خشونت آمیز نیست ولی از عوامل مهم تلقی می شود.

والدین می توانند با استفاده از راههای پیشنهاد شده ی زیر کودکان خود را از خشونت مفرط تلویزیونی محافظت کنند.

۱)به برنامه هایی که کودکان می بینند توجه کنید و بعضی از آنها را همراه کودک خود ببینید. چنانچه کودک خود را به هنگام تماشای برنامه های خاص تلویزیونی همراهی کنید ، می توانید سؤالهای او را بهتر برایش توضیح دهید و جلوی کج فهمی او را بگیرید.

۲) زمان تماشای برنامه های تلویزیونی را محدود کنید. توجه داشته باشید که تلویزیون را نباید دراتاق خواب بچه ها قرار دهید. با این عمل خود باعث می شوید که کودک با اثرات منفی برنامه های خشونت آمیز تلویزیونی ، به خواب نرود ؛ همچنین نظم ساعت خواب و بیداری او مختل نمی شود.

۳) به کودکان خود تذکر بدهید که اگر چه هنرپیشه حقیقتاً مجروح نشده یا به قتل نرسیده است ، لکن این گونه خشونتها در دنیای واقعی یا بسیار دردناک است یا منجر به مرگ می شود.

۴) هنگامی که برنامه های خشونت آمیز پخش می شود، یا کانال را عوض کنید یا تلویزیون را خاموش کنید. توضیح دهید که مشکل آن برنامه چیست و به گونه ای با منطق درخور فهم کودک ، آسیب و ضرر موجود در آن برنامه را توضیح دهید تا میل کودک یا اصرار او برای تماشای این گونه برنامه ها کاهش یابد.

۵) در حضور بچه ها صحنه های خشونت آمیز را تأیید نکنید و بگویید که بدترین شیوه برای حل یک مشکل، روش خشونت آمیز است.

۶) تأثیر همسن و سالان و دوستان و همکلاسی ها باید به حداقل برسد. به این منظور با والدین بچه های دیگر تماس بگیرید و در مورد نوع برنامه ها ی تلویزیون و مدت زمان مناسب برای تماشای تلویزیون توافق کنید.

والد ین با استفاده از این روشها می توانند اثر مخرب تلویزیون را در دیگر حیطه های زندگی از قبیل شکل گیری ها و قالب پذیری های جنسیتی یا نژادی پیشگیری کنند. مدت تماشای تلویزیون توسط کودکان ، جدا ازمحتوای آن باید کم شود چون کودکان را از پرداختن به فعالیت های مفید دیگر از قبیل مطالعه، بازی با دوستان و رشد و پرورش علائق خود باز می دارد.

اگر والدین در امر محدود کردن کودکان خود مشکل دارند یا نگرانی هایی در باب چگونگی رفتار خود در مقابل واکنش های کودک نسبت به برنامه های تلویزیونی دارند، می بایست با یک روان شناس کودک و نوجوان مشاوره کنند و از رهنمودها و تجارب او برخوردار شوند.

بازی‌های خشن موجب پرخاشگری کودکان می‌شود

تحقیقات انجام شده بر روی کودکان و نوجوانان حاکی از آن است که بازی‌های ویدیویی خشن، پرخاشگری در کودکان را افزایش می‌دهد.

تحقیقات انجام شده حاکی از آن است انجام بازی‌های کامپیوتری و ویدویی خشونت آمیز، پرخاشگری در کودکان و نوجوانان را افزایش می‌دهد.

این تحقیقات به مدت ۲۰ سال بر روی کودکان و نوجوانان انجام شده است. آزمایشاتی که بعد از انجام بازی های خشونت آمیز بر روی کودکان انجام شده است نشان می‌دهد که این افراد بعد از بازی حرکات پرخاشگری از خود نشان می‌دهند. معلمان ۶۰۰ دانش‌اموز ۱۳ تا ۱۵ سال می‌گویند: دانش‌آموزانی که وقت بیشتری را برای بازی‌های خشونت آمیز صرف می‌کنند بیشتر از دانش‌آموزان دیگر حالت‌های خصمانه در بحث‌ها به خود می‌گیرند.این نتایج در گردهمایی سالانه انجمن روانشناسی آمریکا مطرح شده است و در این نشست کارشناسان خواستار کاهش برنامه‌ها و بازی‌های خشونت آمیز برای کودکان و نوجوانان شده‌اند.

همچنین از والدین خواسته‌اند که برای مراقبت از سلامت کودکان خود باید بر بازی‌های کودکان نظارت بیشتری داشته باشند.

بازی‌های کامپیوتری و ویدیویی تاثیرات بسیار زیادی بر روی کودکان دارند زیرا در این بازی‌ها کودک خود را قهرمان داستان می‌بیند و با انجام جنایت و خشونت به پیروزی می‌رسد.

کودکان ناسزاگو

امروزه‌ بسیاری‌ از والدین‌ نگران‌ بددهانی‌ یا بدزبانی‌ فرزندانشان هستند و از خود می ‌پرسند که‌ آنها این‌ صحبت ها را چگونه‌ یاد گرفته ‌اند؟ چرا این‌ اتفاق‌ برای‌ فرزند ما افتاده؟ آیا خودمان‌ مقصر بوده‌ایم؟ جمعی‌ از والدین‌ می‌ گویند، ما که‌ این‌ حرف های‌ زشت‌ را بر زبان‌ نمی‌ آوریم، پس‌ چگونه‌ فرزندمان‌ چنین‌ حرف هایی‌ می‌ زند؟! در نهایت‌ نیز این‌ سؤال‌ برایشان‌ مطرح‌ است‌ که‌ چه‌ باید کرد تا کودک‌ این‌ عادت‌ ناپسند را ترک‌ کند. در این‌ نوشتار به‌ علل‌ اصلی‌ بدزبانی‌ و راه‌ حل هایی‌ برای‌ رفع‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است.

علت ها

همان‌ طور که‌ در بحث های‌ گذشته‌ درباره‌ رفتار کودکان‌ متذکر شدیم، بسیاری‌ از اعمال‌ بچه‌ها از عملکرد والدین‌ نشأت‌ می‌ گیرد. کودکان‌ رفتارهای‌ پدر و مادر را به‌ طور ناخودآگاه‌ درونی‌ می‌ کنند. رفتارهای‌ درون ‌فکنی‌ شده‌ جزو معیارهای‌ نهادینه ‌شده‌ کودک‌ قرار می‌ گیرند و سپس‌ او مطابق‌ این‌ معیارها عمل‌ می‌ کند؛ به‌ این‌ فرآیند همانند سازی‌ می‌ گویند. کودک‌ والدین‌ خود را به‌ عنوان‌ اولین‌ الگوهای‌ زندگی‌ می ‌پذیرد و چون‌ به‌ آنها عشق‌ می‌ ورزد و آنان‌ را سمبل هایی‌ قوی‌ می ‌داند، رفتار والدین‌ برای‌ او شاخص‌ و الگو قرار می‌ گیرد.

گاهی‌ بین‌ درون‌ فکنی‌ یک‌ رفتار و بروز آن‌ فاصله‌ زمانی‌ وجود دارد؛ برای‌ مثال، کودک‌ گفتاری‌ ناپسند را ماهها قبل‌ از زبان‌ پدر یا مادر شنیده، اما برون‌ ریزی‌ آن‌ امروز صورت‌ می ‌گیرد. این‌ مدت‌ به‌ تشخیص‌ کودک‌ و شرایط‌ او بستگی‌ دارد که‌ چه‌ زمان، چگونه‌ و در برابر چه‌ کسی‌ کلام‌ زشت‌ را به‌ کار برد.

در بعضی‌ خانواده‌ها، والدین‌ با فرزندان‌ خود بسیار خصمانه‌ رفتار می‌ کنند و در عین‌ حال‌ آنان‌ را آزاد می ‌گذارند. به‌ این‌ گروه‌ از پدر و مادرها، والدین‌ خصمانه‌ آزاد گذارنده‌ می ‌گویند؛ آنها خود از حرف های‌ زشت‌ استفاده‌ می ‌کنند و فرزندان‌ نیز آزادند که‌ این‌ گونه‌ عبارات‌ را به‌ کار برند. یعنی‌ هیچ‌ اقدامی‌ در جهت‌ جلوگیری‌ از این‌ رفتار به‌ عمل‌ نمی‌ آید؛ و یا از نظرتربیتی هیچ‌ گونه‌ تدبیری‌ از طرف‌ والدین‌ برای‌ ترک‌ این‌ عادت‌ در بچه‌ ها صورت‌ نمی‌ گیرد. ذکر این‌ نکته‌ ضروری‌ است‌ که‌ چه‌ والدین‌ حرف های‌ زشت‌ را به‌ فرزند خود بگویند و چه‌ در حضور او در برابر فرد دیگری‌ این‌ گونه‌ گفتار را به‌ کار ببرند، کودک ، آنها را می‌آموزد و به‌ وقت‌ نیاز بر زبان‌ می‌آورد. از دیگر علت های‌ یادگیری‌ کلام‌ زشت ، ارتباط‌ کودکان‌ با دوستان‌ و با بچه ‌های‌ دیگر است. بسیاری‌ اوقات‌ کودکان‌ عامل‌ بدزبانی‌ یکدیگرند. در مهد کودک ، مدرسه ، کوچه‌ و هر جای‌ دیگری‌ که‌ بچه‌ ها فرصت‌ بازی و به ‌خصوص‌ درگیری‌ با هم‌ را پیدا کنند، ممکن‌ است‌ این‌ بدآموزی‌ صورت‌ بگیرد.از دیگر عوامل‌ بروز بدزبانی‌ در بچه‌ها ، به کارگیری‌ کلام‌ زشت‌ به‌ عنوان‌ اعتراض‌ است. کودک‌ با بر زبان ‌آوردن‌ این‌ گونه‌ حرف ها اعتراض‌ خود را نشان‌ می‌دهد؛ این‌ نوعی‌ رفتار تلافی‌ جویانه‌ است‌ که‌ بعضی‌ کودکان‌ در پیش‌ می‌ گیرند. آنها احساس‌ می‌ کنند، فقط‌ با ادای‌ این‌ گونه‌ کلمات‌ است‌ که‌ تخلیه‌ می‌ شوند و می ‌توانند نارضایتی‌ خود را نشان‌ دهند.

گاهی‌ که‌ کودک‌ خردسال‌ برای‌ اولین ‌بار از کلمات‌ زشت‌ استفاده‌ می‌ کند، موجب‌ خنده‌ و مزاح‌ اطرافیان‌ می‌ شود. این‌ گونه‌ برخورد از همان‌ ابتدا برای‌ او حکم‌ تشویق‌ به‌ انجام‌ این‌ رفتار را خواهد داشت‌ و به ‌تدریج‌ به‌ آن‌ عادت‌ می‌ کند. در پاره‌ای‌ از موارد نیز کودکان‌ با بر زبان ‌آوردن‌ حرف های‌ زشت‌ می توانند به‌ خواسته‌ های‌ خود برسند. بنابراین‌ بدزبانی‌ را راهی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ اهداف‌ خود تلقی‌ می ‌کنند و در درازمدت‌ جزو رفتار آنان‌ خواهد شد.

راه‌ حل ها

به‌ هفت‌ علت‌ اصلی‌ برای‌ ناسزاگویی ‌ در کودکان‌ اشاره‌ کردیم؛

یادگیری‌ از طریق‌ والدین‌

یادگیری‌ از طریق ‌دوستان و بچه‌های‌ دیگر

بد آموزی بوسیله فیلم

بیان‌ نوعی‌ اعتراض‌

رسیدن‌ به‌ خواسته‌ ها و اهداف‌

تشویق ‌شدن‌

ناکامی‌ و افسردگی

مسلماً با شناسایی‌ علت‌ رفتار نادرست، می‌توانیم‌ در رفع‌ آن‌ موفق‌ تر عمل‌ کنیم:

۱) چنانچه‌ این‌ گونه‌ رفتار از والدین‌ سرچشمه‌ گرفته‌ باشد، بایستی‌ والدین‌ به‌ طور جدی‌ آموزش‌ داده‌ شوند تا خود را کنترل‌ کنند و چنین‌ رفتاری‌ را حداقل‌ در حضور فرزند انجام‌ ندهند. در ضمن‌ لازم‌ است‌ به‌ کودک‌ گفته‌ شود که‌ این‌ رفتارها درست‌ نیست‌ و اگر هم‌ از والدین‌ سر زده، آنها اشتباه‌ کرده‌اند و دیگر تکرار نخواهد شد. به‌علاوه توصیه‌ می‌ شود اگر پدر و مادر چنین‌ رفتاری‌ را مرتکب‌ شدند، به‌ اشتباه‌ خود اعتراف‌ کنند و حتی‌ از فرزند عذرخواهی‌ نمایند.

۲) اگر دوستان‌ یا بچه ‌های‌ دیگر عامل‌ بدزبانی‌ کودک‌ باشند، بایستی‌ او را از این‌ افراد دور کنیم‌ و به‌ جای‌ آنها دوستان‌ خوب‌ و مؤدب‌ را جایگزین‌ نماییم.

۳) در انتخاب‌ فیلم ها دقت‌ کنیم‌ و چنانچه‌ فیلمی‌ مناسب‌ سن‌ کودک‌ نیست، شرایطی‌ فراهم‌ آوریم‌ که‌ او فیلم‌ را نبیند.

۴) به‌ اعتراضات‌ کودک‌ گوش‌ دهیم‌ و دقیقاً توجه‌ کنیم‌ که‌ او چه‌ می ‌گوید و نسبت‌ به‌ چه‌ چیز اعتراض‌ دارد. دادن‌ یک‌ کمک‌ فوری‌ به‌ کودک‌ در چنین‌ شرایطی‌ بسیار مهم‌ است. روشهای سختگیرانه والدین، اعتراض‌ شدید فرزند را به‌ همراه‌ دارد.

۵) هرگز کودک‌ نباید به‌ این‌ وسیله‌ به‌ خواسته ‌اش‌ برسد؛ بلکه‌ بایستی‌ به‌ او فهماند، چنانچه‌ دست‌ از این‌ نوع‌ رفتار بردارد و حتی‌ از این بابت عذرخواهی‌ کند، به‌ خواسته‌ اش‌ خواهد رسید.

۶) هرگز با شنیدن‌ حرف های‌ زشت‌ کودک‌ به‌ او نخندیم، بلکه‌ اخم‌ کنیم‌ و خود را از وی‌ دور سازیم. با این‌ روش‌ به‌ او نشان‌ می‌ دهیم‌ که‌ رفتار پسندیده‌ای‌ نداشته‌ است.

۷) چنانچه‌ فرزند ناکامی‌ و افسردگی‌ دارد، بهتر است‌ فرصتی‌ فراهم‌ کنیم‌ تا او موفقیت ، شادی و نشاط را تجربه‌ کند. در چنین‌ مواردی‌ بایستی‌ به‌ درمان‌ حالات‌ افسرده ‌وار او بپردازیم.

علاوه‌ بر توجه‌ به‌ نکات‌ گفته‌ شده، والدین‌ می ‌توانند با استفاده‌ از روش‌ «یادگیری‌ وسیله ‌ای» ، در جهت‌ رفع‌ عادت‌ بدزبانی‌ در کودکان‌ برآیند. به‌ این‌ ترتیب‌ که‌ هر وقت‌ کودک‌ رفتار ناپسند از خود نشان‌ نداد، به‌ او جایزه‌ای‌ بدهند و به‌ طور مشخص‌ بگویند «این‌ پاداش‌ به‌ این‌ علت‌ بود که‌ امروز حرف های‌ زشت‌ بر زبان‌ نیاوردی‌ و بچه‌ مؤدبی‌ بودی» با این‌ روش، او می‌فهمد که‌ رفتار ناپسند پاداش‌ نمی ‌گیرد، بلکه‌ موجب‌ اخم‌ و قهر والدین‌ است؛ برعکس‌ رفتار مؤدبانه‌ او تشویق‌ و تأیید می ‌شود.

بد دهنی کودکان

این مسئله در بسیاری مواقع یکی از شکایات و معضلات والدین را در مقابل اطفال تشکیل داده و متأسفانه دربسیاری از مواقع خود پدر و مادرها در به وجود آوردن آن نقش داشته اند.

علائم اختلال:

برای شروع بحث ابتدا باید دانست که آیا طفل از لحاظ موقعیت درکی در موضعی قرار دارد که قادر به شناخت خوب و بد و زشت و زیبا بوده باشد و یا صرفاً از روی تقلید در سیر رشد کلامی این الفاظ را به کار می برد. کلاً شروع شکل گیری انضباط در اطفال از حوالی ۵/۱ سالگی آغاز می گردد و از آن زمان است که والدین نقش فعال خویش را در این زمینه ایفا خواهند نمود. رفتار و حرکات و سخن گفتن ناشیانه طفل در این زمان از هر لحاظ جالب نظر والدین و اطرافیان بوده و موجب مسرت و شادمانی آنان می گردد. در حوالی سنین ۵/۲ ۳ سالگی که طفل قادر به ادای ۲-۳ کلمه پشت سر هم می باشد بدترین زمان از لحاظ تقلید برخی کلمات ناهنجار می باشد که احیاناً در محیط اطراف طفل ادا می گردد در این زمان مشکل به دو صورت تکوین خواهد یافت:

۱) آن که ادای الفاظ رکیک و زشت در فرهنگ خانواده خاصی مرسوم بوده و از قبل مورد تقبیح واقع نگردیده باشد که در این صورت طفل با تقلید مستقیم بدین رفتار ناپسند گرایش یافته و آن را در خویش پرورش خواهد داد.

۲) آن که برخی وابستگان خانواده مثلاً عمو، دایی و یا حتی خود پدر و مادر لحن کودکانه طفل را مستمسکی جهت تفریح قرار داده و تقلید الفاظ رکیک توسط وی آنان را به خنده و شادی وامی دارد و پرواضح است که بعدها رفع یک عادت کاملاً مستقر شده و ذهنی شده در طفل تا چه اندازه با صعوبت همراه خواهد بود. سپس در زمانی که حدوداً مصادف با ۵-۶ سالگی طفل می باشد پدر و مادر از اینکه کودک خردسال بدون هیچ گونه ابایی به فحاشی ناسزاگویی می پردازد ظاهراً دچار تعجب می گردند در حالی که توجه به زیربنای موضوع جای هیچ گونه شگفتی بجا نخواهد گذاشت.

بددهنی به صورت علامتی از یک اختلال سلوک:

اختلالات سلوک در اطفال گروهی از اختلال های رفتاری آنان را تشکیل می دهند. نمونه هایی از این اختلالات شامل دروغ گویی افراطی و آتش افروزی عمدی و فرار از مدرسه می گردد. چنین کودکانی ممکن است متخاصم، بددهن، گستاخ و بی اعتنا بوده و نسبت به بزرگترها رفتار منفی گرایانه نشان دهند.

سایر موارد شامل:

بددهنی در اختلالات شخصیت

بالاخص در اختلال شخصیت ضد اجتماعی

بددهنی در پسیکوزهای اطفال

که به طور خلاصه دسته ای از بیماری های جدی روانی را تشکیل داده و بیمار در طی حملات تهاجمی بیماری ممکن است به بددهنی و توهین به سایر افراد بپردازد.

بد دهنی در عقب افتادگی عقلانی

وجود رفتار نامتناسب اجتماعی و از جمله پرخاشگری در کودکان دچار عقب ماندگی ذهنی موجود و گاه موجب برانگیختن توجه منفی در مراقبین آنان می گردد. روش های پیش گیری از بیماری در بسیاری موارد آنچنان که ذکر گردید عدم رعایت برخی موازین اخلاقی در خانواده باعث الگوبرداری توسط طفل گردیده و مسلماً با ارشاد اعضای خانواده می توان از ایجاد این عادت زشت جلوگیری نمود. در همین جا باید به بزرگترها تذکر داد که هیچگاه ولو به شوخی به ذکر الفاظ رکیک و زشت نزد اطفال اقدام ننموده و اگر هم طفل این لغات و اصطلاحات را به کار برد به ابراز شادی و خنده نپردازند.

همچنین یکی از نکات شاخص آموزش و پرورش در محیط اجتماعی اطفال و من جمله مدارس تعلیم اصول عالیه اخلاقی است که مانع از تکوین بسیاری عادات زشت و من جمله هرزه گویی خواهد گردید. گنجاندن این گونه مفاهیم عالی در برنامه رسمی تعلیمات مدارس مسلماً مثمر ثمر خواهد بود. درمان های اولیه و در دسترس به هر حال هرگاه پدر و مادر مواجه با هرزه گویی در طفل خویش گردند بهترین توصیه آن است که با نشان دادن رفتاری حاکی از نارضایتی به طفل بفهمانند که رفتار وی مقبول نظر آنان نمی باشد. این طرز رفتار بسیار مؤثرتر از تنبیه جسمانی طفل بوده و در بسیاری موارد موجب ترک عادت مزبور می گردد.

در چه صورت باید به پزشک مراجعه نمود؟

با مرور موارد فوق که تعدادی از علل بددهنی در اطفال را شامل می گردد ملاحظه می نماییم که برخی موارد نظیر بیماری های جدی روانی اطفال نیاز به پیگیری و بررسی تحت نظر روانپزشک اطفال خواهند داشت ولی اکثریت موارد آن با رعایت برخی موازین ساده رفتاری و اخلاقی قابل کنترل و پیشگیری خواهند بود

کودکان جنگ، خشونت را تکرار می‌کنند

در دهه اخیر دست کم 300 هزار کودک سرباز در بیش از 30 درگیری جنگی حضور داشته اند، 2 میلیون کودک براثر جنگ از بین رفته و6 میلیون نفر نیز برای همیشه ناتوان شده‌اند.

از ابتدای قرن بیستم تاکنون 250 جنگ در جهان انجام شده و این جنگ‌ها سلامت اجتماعی کودکان و سلامت فردی آنها را به خطر می‌اندازد. درآغاز هزاره سوم و از سال 2003 میلادی هم که ایالات متحده به عراق حمله کرد 3 میلیون انسان بی‌خانمان شدند که نیمی از آنها کودک بودند.

پس از جنگ هم با افزایش ناامنی، پدیده دزدی کودکان برای باج گیری از خانواده آنها بسیار رایج شد.براساس پژوهشی که یونیسف روی 600 کودک عراقی 3 تا 10 ساله در سال گذشته انجام داده، نیمی از این کودکان فشارهای روانی بسیاری را متحمل شده از جمله اینکه شاهد کشته شدن پدر و مادر خود بوده اند و این صحنه مدام در ذهنشان مرور می‌شود.

 پژوهش دیگری نیز که روی بزرگسالان عراقی در شهر موصل که در جنگ شرکت داشتند یا در معرض جنگ بودند، انجام شد وحاکی از آن بود که 75 درصد این افراد دچار بیماری استرس پس از حادثه شده اند که در اثر این بیماری، فرد دچار علائم اضطراب و احساس ناامنی می‌شود.

بی‌تردید جنگ علاوه بر عوارض کوتاه مدت که سلامت جسمی را به خطر می‌اندازد عوارض روانی و اجتماعی بسیاری در درازمدت با خود به همراه دارد.

کودکان بی‌دفاع

این اطلاعات و آمار درحالی هفته گذشته در همایش یک روزه «کودکان، قربانیان خاموش جنگ ها» مطرح شد که علی نجفی توانا، حقوقدان، با اشاره به تاثیر غیرمستقیم جنگ بر کودکان گفت: «کودکان در شرایط جنگی آسیب پذیرتر ازدیگر افراد هستند، در عین حال جنگ اثرات غیرمستقیمی مانند اشاعه فحشا، هدایت افراد به بزهکاری و افزایش توزیع مواد‌مخدر را با خود به‌دنبال دارد.

نجفی توانا همچنین در این همایش از فقدان ساز وکار مشخص حقوقی برای دفاع از حقوق کودکان در ایران انتقاد کرد.

اوگفت:با نهایت تأسف می‌گویم که در مقررات داخلی ایران بر خلاف  قوانین بازدارنده در سطح جهانی، ساز و کار مشخص و کارآمدی برای دفاع از حقوق کودکان نداریم و حمایت لازم از کودکان در مواجهه با دشواری‌های احتمالی زندگی انجام نمی‌شود.

به گفته این حقوقدان در آخرین قانون حمایتی مصوب سال 1383 نیز پدر و مادر از فهرست کسانی که به کودکان آسیب می‌رسانند مستثنی شدند، در حالی‌که درصد قابل توجهی از کودک آزاری‌ها در کشور ما از سوی پدر و مادرهای  فاقد صلاحیت انجام می‌گیرد.

نجفی توانا یکی از مهم‌ترین مشکلات را موضوع مناقشه برانگیز ممنوعیت اعدام کودکان زیر 18 سال دانست و گفت: ممنوعیت اعدام افراد زیر 18 سال که تا کنون نادیده گرفته شده به این دلیل باید لازم الاجرا باشد که مسئولیت کیفری از افراد زیر 18 سال در قوانین و مقررات بین‌المللی سلب شده شده است.

مجازات کودکان باید مناسب با امتیازهایی که در زندگی به آنان داده شده باشد. وقتی سن قانونی در کشور 18 سال تمام است چگونه می‌توان برای کودکان کمتر از 18 سال مسئولیت کیفری کامل درنظر گرفت؟!

این درحالی است که دیدگاه‌های فقهی نیز در این باره متفاوت است. باید پذیرفت که جامعه دانا جامعه‌ای است که در آن به تمامی جوانب حقوق بشر و ابعاد منطقی و اجرایی آن توجه می‌شود.

کمیته توانبخشی بازماندگان کوچک

«مارکوس کوت» مدیر ارتباطات کمیته بین‌المللی صلیب سرخ نیز در این همایش یک روزه که به همت کمیته بین‌المللی صلیب سرخ، جمعیت هلال احمر و سازمان دفاع از قربانیان خشونت برگزار شد، با حمایت ازتربیت گروه‌های کارشناسی برای توانبخشی کودکان قربانی جنگ، گفت: یکی از فعالیت‌های مهم صلیب سرخ بازگرداندن کودکان، قربانی به محیط خانواده است که از آن جمله می‌توان به آزاد کردن زندانیان زیر 14 سال در جنگ‌ها اشاره کرد.

کوت افزود: ماموریت این کمیته حفاظت از کرامت قربانیان جنگ و خشونت‌های داخلی، یاری رسانی به قربانیان و پیشگیری از ایجاد آلام انسانی از طریق ترویج و تقویت قوانین و اصول حقوق بین‌المللی بشر دوستانه است.

کودکانی که در معرض هرگونه اعمال خشونت به ویژه جنگ بوده اند، خشونت را به سایر همنوعان خود نیزانتقال می‌دهند. از سوی دیگر کودکانی که در معرض جنگ بوده اند احساس همدلی هرگز درآنها شکل نمی‌گیرد و دچار بی‌احساسی می‌شوند چرا که کودکی که با خشم بزرگ می‌شود همیشه می‌خواهد انتقام بگیرد.

 

درتربیت گروه‌های کارشناسی برای توانبخشی کودکان قربانی جنگ که قرار است به شکل سازمان یافته‌ای در ایران انجام شود، از سازمان‌های دولتی، غیردولتی و مؤسسه‌های خیریه استفاده خواهد شد.

 مانلی آقاخان، مسئول طرح حمایت از کودکان یونیسف در ایران نیز می‌گوید: به‌دلیل درگیری‌های مسلحانه و خشونت‌های داخلی، در حال حاضر 20 میلیون کودک یا پناهنده بوده و یا در داخل کشور خود آواره هستند.

یونیسف اعتقاد دارد کودکان در همه جای دنیا، دارای حقوق یکسان و ویژه‌ای هستند، چون کودکان به شدت از نظر روحی و روانی آسیب‌پذیرند و در جنگ‌ها مورد آزار به‌مراتب بیشتری قرار می‌گیرند.

جنگ تاثیربسیاری بر وضع سلامت کودکان می‌گذارد که در ابعاد مختلف قابل بررسی است و یک کودک قربانی جنگ، علاوه بر ازدست دادن سلامت جسمی، وضعیت روانی و اجتماعی خود را نیز در خطر می‌بیند.این در شرایطی است که در 10 سال گذشته،2 میلیون کودک در اثر جنگ جان باخته‌اند.

فراموش نکنیم، کودکان مناطق جنگ زده با اسباب بازی‌هایی که بیشتر آنها سلاح‌های جنگی هستند، امروز در حال تکرار همان صحنه‌هایی هستند که دیروز شاهد آن بوده‌اند.

آثار مخرب جنگ بر زندگي كودكان

اين حق كودكان است كه در محيطي آرام و شاد زندگي خود را آغاز كنند و از آن لذت ببرند. برقراري امنيت و آسايش براي كودكان از مهم‌ترين وظايف ما بزرگ‌ترهاست. ايجاد ناامني و خشونت آنان را هم از آغاز مي‌پژمراند. آنان به شادي نياز دارند. ديدن صحنه‌هاي خشونت‌بار جنگ با چهره وقيح و بي‌رحمش چيزي نيست كه براي بي‌پناهي آنان قابل تحمل باشد.

آثار مخرب جنگ بر زندگي كودكان

کودکان به عنوان آسیب‌پذیرترین گروه جامعه همواره در برابر هجمه‌های ناشی از فشارها و مشکلات زندگی قرار می‌گیرند چرا كه عدم توانايي بدني و فيزيكي آنها و بي‌تجربگي‌شان در برابر زندگي آنان را سخت شكننده و آسيب‌پذير مي‌كند. حمایت از کودکان که آینده سازان جهانند، نیاز به تغییر رویکرد جدی از سوی انديشمندان و سياستمداران جهان دارد. اگر بر آن سريم كه فردا در صلح و آرامش باشد، بايد امروز به آن بينديشيم. چرا كه كودك امروز جنگ، لامحاله سرباز جنگ افروز فردا خواهد شد.كودكي كه با خشونت و بي‌رحمي بزرگ مي‌شود اين بي‌رحمي را نسبت به همنوعان خود نشان مي‌دهد.

كودكي كه جنگ را تجربه مي‌كند، براي ديرزماني احساس عدم امنيت مي‌كند. اين عدم امنيت به شكل‌هاي مختلف در رفتار او بروز مي‌كند. ترس از تاريكي و حيوانات، و ترس از قرار گرفتن در موقعيت‌هاي ناآشنا. كودكاني كه دچار اين علائم شده‌اند، تكرار مكرر اين حادثه در ذهن‌شان صورت مي‌گيرد. در نقاشي‌ها و بازي‌هاي اين كودكان باز هم اين ماجرا تكرار مي‌شود، در كابوس‌هاي شبانه‌شان، در روياها و تخيل‌شان. كودكي كه در معرض جنگ قرار مي‌گيرد نگاهش به زندگي و جهان ديگرگون مي‌شود.

محققان آثار جنگ بر اين باورند كه جنگ دو نوع قرباني در كودكان دارد؛ قربانيان اول كودكاني هستند كه درگير جنگ هستند و تصاويرشان از تلويزيون‌ها پخش مي‌شود و گروه دوم كودكاني هستند كه از همين صفحه‌هاي نمايش شاهد جنايات عليه ديگركودكانند.

بی‌تردید جنگ علاوه بر عوارض کوتاه مدت که سلامت جسمی را به خطر می‌اندازد عوارض روانی و اجتماعی بسیاری در درازمدت با خود به همراه دارد.

بنابراين عقيده، كودكاني كه شاهد جنگ هستند وكودكاني كه ساعت‌ها تصاوير كشته شدگان جنگ را از رسانه‌ها مي‌بينند، حامل دردهاي پنهاني خواهند شد كه هر يك به‌گونه‌اي آينده آنها را تحت تاثير خود قرار مي‌دهد.

کودکان بی‌سرپرست گروه دیگری از کودکان قربانی جنگ‌اند. به‌طور کلی هر کودکی در زمان رشد خود نیاز به والدینی دارد که او را مورد حمایت قرار داده و زمینة رشد جسمی و روحی او را فراهم آورند. این نیاز به‌ ویژه در بعد روحی آن تا سن معینی وجوددارد و در مواقع بحرانی از جمله جنگ و درگیری‌های مسلحانه بسیار شدیدتر می‌شود.

آثار غير مستقيم جنگ

اثرات غيرمستقيم جنگ شامل خشونت پذيري و خشونت‌گرايي است. كسي كه خشونت مي‌بيند و مشقتي را متحمل مي‌شود بعضا خود در آينده عامل ايجاد خشونت و مشقت مي‌شود. چرا كه به نوعي اين رفتار برا ي او مشروعيت پيدا مي‌كند وخود طالب آن مي‌شود. يادمان باشد كه فرزند خشونت پذير امروز پدر خشونت گراي فرداست.

چگونه می توانیم پرخاشگری را در دانش آموزان ابتدایی برطرف کنیم ؟

رفتارهای تهاجمی یا پرخاشگرانه از شایعترین اختلالات رفتاری انسان است. براساس بررسی‌های انجام شده، درصد زیادی از مشکلات رفتاری کودکان تحت عناوین مختلف به پرخاشگری مربوط می‌شود. وجود نظریات متنوع در این مورد حاکی از پیچیدگی موضوع است.از نظر علمی باید گفت پرخاشگری یک کشش و یا یک گرایش درفرد است که به صورت زدن، کشتن و ویران کردن خود را نشان می‌دهد. امری که فرد به عنوان عکس‌العمل از خود بروز می‌دهد به گونه‌ای است که باید گفت مناسب عمل و یا رفتار طرف مقابل نیست. ظاهر این امر نشان دهنده یک شورش و انقلابی در درون فرد و حاکی از وجود احساساتی است که فردگویی از بازگو کردن آن وحشت دارد.رنجی در درون او وجود دارد که قادر به رفع و جبران آن نیست و ناگزیر تلافی آن را سر دیگران در می‌آورد اگرچه در مواردی این زجر دادن متوجه خودش نیز می‌شود. فروید معتقد است پرخاشگری امری غریزی و فطری بوده و انسان از هنگام تولد این نیرو را با خود به دنیا می‌آورد.

ابن‌سینا در این باره می‌گوید: اصل و مبنای پرخاشگری می‌تواند غریزی باشد و وجود چنین نیرویی در جهت صیانت ذات با نظام خلقت هماهنگی و سازش دارد و تنها نحوه بروز آن در جامعه است که تحت تأثیر عوامل تربیتی اجتماعی می‌تواند متفاوت باشد.

درباره منشاء و ریشه پرخاشگری از چند مسأله باید سخن گفت‌

منشاء غریزی و فطری :

طفل به همراه تولد خود این حالت را دارد و آماده پرخاشگری است که جلوه آن به صورت جنگ، دفاع، نزاع‌های شخصی و درگیری‌های جمعی در افراد دیده می‌شود.

منشاء اجتماعی :

گروهی از روانشناسان این حالت را ناشی از آموخته‌های اجتماعی و مکتسبات آن می‌دانند و می‌گویند: نارضایتی فرد از محیط و اطرافیان و عقده‌هایی که از پدر و مادر، مدیر، معلم و مدرسه دارد سبب پیدایش این حالت و عقده در فرد می‌شود.

منشاء غریزی و اجتماعی :

شاید بهترین نظر این باشد که بگوییم این حالت در افراد دارای ریشه و منشاء غریزی و اجتماعی است بدین معنی که اصل آن در افراد غریزی است. در همه افراد کم و بیش به صورت آشکار و نهان وجود دارد ولی به تدریج و بر اثر اکتساب، دامنه آن گسترده خواهد شد. ‌

کمبود توجه و عاطفه :

خصوصاً در هنگام کودکی و نیز طرد کودک از سوی والدین یا جدایی آنها که سبب احساس ناامنی در فرد می‌شود.همچنین غیبت پدر یا اعتیاد والدین عاملی است در جهت تشدید رفتارهای پرخاشگرانه.

عوامل ایجاد خشونت در جامعه

خانواده؛ یکی از عوامل اصلی ایجاد خشونت در دانش‌آموز
 کودکانی که قربانی مزمن والدین هستند علاوه بر اینکه به لحاظ فیزیکی تهدید می‌شوند و ضربه می‌بینند، به واسطه وابستگی عاطفی و جسمی‌شان به عوامل خشونت تحت فشارهای روانی هستند. خشونت علیه کودکان شامل اختلالات تعاملی شدید در خانواده است؛ جایی که کودک جریان جامعه‌پذیری خودش را کامل می‌کند و سرپرستان محترم باید حمایت جسمانی و عاطفی مورد نیاز کودک را فراهم کنند. اگر در خانواده به کودک توجه شود و خشن بار نیاید در مدرسه هم از خشونت‌هایی که توسط کودک صورت می‌گیرد، کاسته می‌شود.

 بسیار روشن است که مسایل تربیتی ریشه در خانواده دارند ولی آیا آموزش‌و‌پرورش ما به اندازه کافی پویا و کارآمد هست که ناملایمات روحی دانش‌آموزان را در ابتدا تشخیص و برای آن راه‌حل مناسبی ارائه دهد، به نظر من خیر!


 البته پرخاشگری منشا غریزی هم دارد و نمی‌توان آن را تنها به شرایط خانواده و جامعه مربوط دانست. جلوه‌هایی از آن به‌صورت دفاع، نزاع‌های شخصی و درگیری‌های جمعی در دانش‌آموزان به خصوص پسرها دیده می‌شود.

 تعیین مقدار و نحوه اثرگذاری عوامل موثر بر رفتارهای خشونت‌بار به راحتی امکان‌پذیر نیست و از فردی به فرد دیگر متغیر است. به نظر من برای بررسی این پدیده اجتماعی نمی‌توان تنها یکی از این عوامل را مورد بررسی قرار داد. به طور قطع عکس‌العمل‌های افراد مختلف به محرک یکسان، متفاوت خواهد بود. برای بررسی علل افزایش خشونت در مدارس باید متغیرهای مختلف اثرگذار بر رفتار دانش‌آموزان در سطحی گسترده مورد بررسی قرار گیرند. از آنجا که دانش‌آموز جدا از جامعه نیست، مطمئنا چنین تحقیقی می‌تواند به کاهش خشونت و جرایم در جامعه نیز کمک شایانی کند.


نحوه مدیریت خشونت توسط مدیر و معلم عامل مهمی در بروز خشونت
 یکی از عوامل مهم خشونت در مدارس، نحوه مدیریت مدیران، معاونان و معلم در کلاس است. باید قبول کنیم اغلب مدیران مدارس ما اصول مدیریت را بلد نیستند و مساله کوچکی را که می‌شود به ساده‌ترین راه ممکن حل کرد به یک مشکل بزرگ تبدیل می‌کنند که خشونت دانش‌آموزان را به دنبال دارد. به عنوان مثال چند روز قبل وارد کلاس سوم ریاضی شدم و دیدم دانش‌آموزی با کلاه توی کلاس نشسته و طبق معمول از او خواهش کردم کلاهش را درآورد و مثل بقیه اصول کلاس را رعایت کند. ایشان هم از بنده خواهش کردند که اگر اجازه می‌دهید کلاهم را درنیاورم. متوجه شدم حتما دلیل قانع‌کننده‌ای برای این کار دارد. از در مدرسه که بیرون می‌رفتم با همان دانش‌آموز برخورد کردم، خودش کلاهش را یواشکی درآورد و گفت آقا ببین فلانی با قیچی چه بلایی به سر موهایم آورده؟ خوب شما باشید برخوردتان با چنین مدیر و معاونی چگونه است، آیا منتظر کوچک‌ترین فرصتی برای تلافی نمی‌مانید؟ یکی دیگر از عوامل خشونت‌زا، سرکوب شدن اغلب خواسته‌های بچه‌ها در جامعه است که خودتان بیشتر و بهتر از بنده می‌دانید. این برآورده نشدن خواسته‌ها حتی به صورت نصفه و نیمه خود را به شکل دعوا و خشونت و عصبانیت یا در جامعه یا در مدرسه نشان می‌دهد.

 از ناحیه مدرسه به تجربه دیده‌ام سطح خشونت در مدارسی که مدیر و عوامل ستادی به طور کلی با دانش‌آموزان با خشونت بیشتری برخورد می‌کنند، بیشتر است. عموما مدیرانی که می‌خواهند با اعمال خشونت و زور دانش‌آموزان را کنترل کنند، سبب افزایش شدید خشونت در مدرسه می‌شوند. در یک مدرسه با دانش‌آموزان ثابت پس از تغییر مدیر در سال بعد و تغییر روش مدیریت، این تغییر رفتار را در دانش‌آموزان به عینه دیده‌ام.

در حال حاضر شوربختانه مدرسه‌ها زمینه بروز خشونت را فراهم می‌کنند. مثلا فشار خانواده و مدرسه برای نمره آوردن و بالا بردن معدل، حجم کتاب‌های درسی و شمار آنها که تقریبا به طور میانگین 10 عنوان در هر پایه است، آموزش‌های ناشاد در مدرسه و حتی اضطراب‌زا و غمبار، رابطه تحکمی معلم و دانش‌آموز و به ویژه معاونان و دانش‌آموزان، کلاس‌های شلوغ و زجرآور و از همه مهم‌تر بی‌انگیزگی و بی‌هدفی در آموزش و حتی بی‌آیندگی، برخی از زمینه‌های بروز خشونت در مدرسه‌اند.


فقر؛ عامل بازتولید خشونت در دانش‌آموزان
 هرچند خشونت نیز مانند دیگر رفتارها به هیچ‌وجه معلول یک علت نیست اما در مدارس مهم‌ترین عامل نه مدرسه، نه تراکم کلاس، نه معلم و نه مدیر است. بلکه عامل اصلی خشونت سطح رفاه و نوع گذران زندگی دانش‌آموز است. یک دانش‌آموز ندار، جسم و روحش در تسخیر فقر، ناآرام و رام نشدنی است. دانش‌آموزی که در تقابل پیشرفت تکنولوژی، ظاهر بینی، سطح رفاه دیگران و... نسبت به وضعیت خود، نمی‌تواند ارتباطی منطقی با آنچه از او انتظار می‌رود، برقرار کند. این دانش‌آموز روحیه‌ای تقابلی پیدا می‌کند و در مقایسه وضع زندگی دیگران و جیب خالی خود و خانواده‌اش به جنون می‌رسد. این مساله به مدرسه و دانش‌آموز منحصر نمی‌شود بلکه انعکاسی است از وضعیت واقعی و کنونی جامعه. اگر توجه کنیم، می‌بینیم که نه فقط مدرسه بلکه جامعه ما نیز به سمت خشونت بیشتر رفته است.

 تاحدی موافقم. من به عنوان یک معلم خودم شخصا وضعیت دانش‌آموزان گرفتار را پیگیری می‌کنم و در بسیاری از مواقع با مشکلات درون خانواده و ناهنجاری‌های رفتاری و مشکلات اقتصادی آنها مواجه می‌شوم. گرچه تلاش می‌کنم کاری برای این دانش‌آموزان انجام دهم اما تلاش و توان من در مقابل انبوه مشکلات بسیار کم‌تاثیر است. بی‌شک خلاء وجود یک تیم روانکاوی و حتی پزشکی را حداقل در اداره هر شهرستان حس می‌کنم.
نسرین چراغی: در بیشتر مدارس دنیا درکنار معلم یک نفر به‌عنوان کمک معلم هست و معمولا به ازای هر60نفر, یک مشاور و روان‌شناس و مددکار اجتماعی باید حضور داشته باشد اما در مدارس ما چنین چیزی وجود ندارد.

 کلا سه نوع خشونت در مدرسه رخ می‌دهد. دانش‌آموز به دانش‌آموز، دانش‌آموز به معلم و البته معلم نسبت به دانش‌آموز اما عموما و در رسانه‌ها خشونت نوع سوم بازتاب دارد و پیگیری می‌شود اما به فراوانی خشونت نسبت به معلم هم هست که چندان بازتاب نمی‌یابد که بدترین نمونه‌اش علیه خشخاشی رخ داد اما تاکنون خودم دیده‌ام که دو معلم به خاطر فشارهای دانش‌آموزان سکته و فوت کرده‌اند. یکی در تهران و یکی در بروجرد.

تراکم بالای کلاس و کم‌توجهی به خواسته‌های دانش‌آموز؛ عامل دیگر خشونت
 البته باید یادآور شد که مدرسه‌های دخترانه در این زمینه بسیار متفاوت از مدرسه‌های پسرانه هستند. خشونت در ذات زن بسیار کمرنگ‌تر از مرد است و این خود برای مدرسه‌های پسرانه مشکلات بیشتری ایجاد می‌کند. البته بنا به تجربه من هیچ تفاوتی بین مدرسه‌های دولتی و پولی در زمینه خشونت وجود ندارد. حتی گاهی با اینکه در مدرسه‌های پولی شمار دانش‌آموزان کمتر است، خشونت و ناسازگاری بین آنها بیشتر است. این جدا از مدرسه‌های پولی است که گزینش در آنها پررنگ است و عموما با دانش‌آموزانی از خانواده‌هایی با فرهنگ و آرام در مدرسه روبه‌رو هستیم. اما درباره راهکارها به نظر من در کلاس‌های بالای 20 نفر هم دانش‌آموز خشونت پنهان و آشکار را تجربه می‌کند و هم معلمان. بهترین راهکار کنونی برای کاهش خشونت کاهش دانش‌آموزان هر کلاس است که البته کاربه‌دستان ما در یک فرآیند معکوس در حال کاهش نیرو و متراکم کردن دانش‌آموزان و فشار چندین برابری بر معلم و دانش‌آموز هستند.

 بله درست است تراکم بالای کلاس مانع از توجه به دانش‌آموزان و در نتیجه افزایش پرخاشگری در دانش‌آموزان می‌شود. ولی آیا واقعا به کاهش این تراکم تاکنون توجه شده است؟ مگر نه اینکه مدارس مدام به این تراکم اعتراض دارند و این مساله مدام به ادارات بازخورد داده می‌شود. کسانی که در راس هستند به این بازخوردها متاسفانه توجهی نمی‌کنند.

خشونت به هر شکل که باشد قابل کنترل است. به شرط آنکه اعتقادی به وجود راه‌حل داشته باشیم. درک شرایط روحی فرد خشونت‌کننده اولین مرحله رسیدن به راه‌حل مناسب است. همچنین منتظر ماندن برای تاثیرگذاری آن شخص در مواجهه با زمانی که نیاز به پاسخگویی شما در برابر نیازهایش دارد، راهکار دیگری است که باز هم می‌تواند راه تعامل با او را باز کرد و به تدریج در این فرآیند پاسخ‌های منطقی به عملکرد شما دهد. با این همه توان بسیار بالایی می‌خواهد و همین‌طور دانش درک موضوع که معلمان با تجریه و چندسویه‌نگر قادر به انجام آن هستند. برخورداری معلمان از پارامترهایی مثل درک فاصله بین نسل‌ها و حرکت کردن در امتداد گفتار و ادبیات قابل فهم برای نسل جوان و هم ذات‌پنداری با خواسته‌های نسل حاضر و عقب‌نشینی تاکتیکی در برابر بعضی از خواسته‌ها تا زمان تاثیرگذاری مناسب به وجود آوردن احساس نقش‌مندی در دانش‌آموز می‌تواند برای کنترل و کاهش خشونت نقش بسزایی داشته باشد.

نیاز ضروری به حضور روانشناس یا مددکار اجتماعی در مدارس
 واقعا وجود روانشناسِی قوی و آگاه به مسایل دانش‌آموزان به عنوان ناظر یا مشاور در مدارس توصیه می‌شود؛ امری که بسیار ضعیف است و وجود مشاور در مدارس جدی گرفته نمی‌شود. بسیاری از جنبه‌هایی که برای بسیاری از ما به عنوان سوال مطرح می‌شود و البته گنگ است به شکل یک عارضه روانی مشخص با روش کنترل مشخص برای یک روانشناس مطرح است.

برگزاری دوره‌های آموزشی توسط آموزش‌و‌پرورش به جای دوره‌های کذایی ضمن خدمت که خیلی‌ها نسبت به آن معترضند، راهکار مناسبی برای کاهش خشونت در مدارس است. اگر توسط معلمان برای معلمان صورت بگیرد که عالی است. یک راهکار دیگر هم تقویت انجمن اولیا و مربیان است. این انجمن اولیا می‌تواند کارگاه‌های آموزشی مواجهه با خشونت را برای اولیای دانش‌آموزان برگزار کند و ماهیت این گروه از شکل صوری و منفعل به صورت واقعی و فعال درآید.

یکی دیگر از عوامل خشونت در مدارس، نبودن فرصت گفت‌وگو در مدرسه است. گفت‌وگو میان معلمان با خودشان، میان دانش‌آموزان و معلمان و گفت‌وگوی سامانمند میان دانش‌آموزان. به نظر من علاوه بر کاهش شمار دانش‌آموزان به ویژه در مناطق حاشیه‌ای، درخواست گفت‌وگو در مدرسه می‌تواند خواسته‌ای مفید باشد. ما باید در مدرسه نیز بتوانیم با هم گفت‌وگو کنیم و دانش‌آموزان را از مصداق‌های خشونت آگاه کنیم و به آنها آموزش دهیم. با همه این راهکارها هنوز جو خشن و نامطمئن در مدارس وجود دارد؛ جوی که آنقدر گسترده شده هم به دانش‌آموزان و هم به معلمان آسیب می‌رساند یا باعث بروز خشونت در سطح ضرب و شتم و کشتار همکلاسی و معلم می‌شود یا موجب خودکشی دانش‌آموزان شده است. عامل، ضعف شدید سیستم آموزشی کشور است که متاسفانه موضوع خشونت در مدارس را رها کرده و با بی‌توجهی نسبت به آن خشونت در دانش‌آموزان رواج یافته به تنهایی بار اصلی علت بروز و گسترش خشونت را به دوش می‌کشد. «خشونت» آتشی است که توسط رفتارهای غلط تربیتی خانواده روشن می‌شود و توسط ضعف سیستم آموزشی و دست‌اندرکاران آن و ناآگاهی از نوع برخورد با خشونت و مشکلات دانش‌آموزان موجب شعله‌ور‌تر شدن آن می‌شود. با‌ ای‌کاش گفتن و بحث صرف و تاسف مشکلی حل نمی‌شود. آموزش و پرورش باید گام بزرگ و جدی در این زمینه بردارد.

 

راه‌های گسترش بهداشت روانی در جامعه

راه‌های مختلفی برای گسترش بهداشت روانی در جامعه وجود دارد. نخست، رعایت اموری است که می‌تواند از بروز ناسلامتی روانی پیشگیری کند. در درجه دوم، از نظر جسمی، باید امنیت خدماتی و بیمه‌ای افراد تأمین شود. بیمه‌های اجتماعی به‌طورکلی تأثیر فراوانی بر سلامت روانی افراد دارند. به‌طور مثال اگر فردی بیکار شد، آیا برای او در جامعه شغلی وجود دارد؟ اگر قرار باشد از بیمه بیکاری استفاده کند، آیا سرانجام برای فرد بیکار شغلی پیدا خواهد شد؟
این موضوعات نمود واقعی هم دارد. در تجربیات شخصی‌ام در دانشگاه، روزی نیست که دانشجویی به من مراجعه نکند و نگوید که به آخر خط رسیده و در نا امیدی کامل قرار دارد. بسیاری از این جوانان خسته شده‌اند از این‌که کار نیست؛ یا اگر کاری هم باشد، درآمد کافی ندارند. وقتی این فرد در کلاس نشسته، چطور می‌توان او را وادار کرد تا خوب آموزش ببیند؟ او نگرانی‌هایی دارد که باعث می‌شود تنها حضور فیزیکی در کلاس داشته باشد. اما وقتی این فرد احساس کند که حمایت کامل اجتماعی از او وجود دارد، وضعی متفاوت با وضع امروزش خواهد داشت.

بیمه‌ها به‌طور «ظاهری» در جامعه گسترش پیدا کرده‌اند اما درواقع چنین نیست. به‌طور مثال ٢‌سال است که گفته‌اند می‌خواهیم به روزنامه‌نگاران و نویسندگان خدمات بیمه‌ای ارایه کنیم؛ اما از اجرای آن خبری نیست. در همان بیمه‌هایی هم که وجود دارد میزان خدمات بسیار پایین است اما در ظاهر حرف این است که همه نویسندگان، هنرمندان و روزنامه‌نگاران بیمه‌اند. اما این بیمه، بیمه‌ای نیست که بتواند دردی از آنها را دوا کند. با این توصیفات اگر خدمات و بیمه‌های تأمین‌اجتماعی، تعریف شده باشند و خدمات درستی ارایه دهند، یک از راه‌هایی است که می‌تواند بخشی از سلامت روانی و جسمانی افراد را تأمین کند.
برای ایجاد سلامت روانی در جامعه، باید فشار ساختاری از روی مردم برداشته شود. فشار ساختاری یعنی از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، بر مردم فشاری نباشد و با رفتارهایمان نباید افراد را در زمینه‌های مختلف، دچار سرخوردگی کنیم. به‌عنوان نمونه فرد وقتی رشته هنر و موسیقی را دوست دارد، باید بتواند در آن رشته تحصیل کند. وقتی امکان دستیابی به این خواسته‌ها ممکن نباشد، سلامت جسم و روان افراد به مخاطره می‌افتد. در این شرایط فشارهای مختلفی از سوی جامعه یا ساختارهای موجود در آن، بر افراد وارد می‌شود و امکان سرخوردگی افزایش می‌یابد. آیا فرد سرخورده، می‌تواند فرد سالمی باشد؟ این تنها یک مثال بود. می‌توان مثال‌های دیگری از سایر حوزه‌ها را بیان کرد که فشار ساختاری بر افراد جامعه تحمیل می‌شود. تا زمانی که این فشار وجود دارد، جامعه سالمی از لحاظ روانی نخواهیم داشت.

 

دلیل و منشا خشونت در اجتماع

افسر افشار نادری جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در روزنامه شهروند نوشت: زمانی‌که از جامعه سالم بحث به میان می‌‌آید، پیش‌نیازی‌هایی برای تحقق‌اش وجود دارد که اهم آن، وجود انسان سالم است؛ انسان سالم نیز، انسانی است که نه‌تنها از نظر جسمی، بلکه از نظر روح و روان باید سالم باشد. برای پاسخ به پرسشی که وجود بهداشت و سلامت روان را در جامعه الزامی می‌داند و از چرایی آن بحث به میان می‌آورد، می‌گوییم: وقتی سرتان درد می‌گیرد، یا دچار بیماری دیگری می‌شوید، نمی‌توانید امور روزمره را با بازدهی خوب انجام دهید. نگرانی، اضطراب، استرس و حتی نارضایتی، (که ازجمله موضوعات مربوط به روان است)، نیز منجر به احساس بیماری می‌شود؛ و زمانی که یک فرد دارای احساس نگرانی و اضطراب باشد، نمی‌تواند بر انجام کاری متمرکز شود و آن را به درستی انجام دهد. وقتی من به‌رغم همه سرمایه‌گذاری‌هایی که برای فرزندم انجام داده‌ام، نگران این هستم که ممکن است آینده او با آن چیزی که افق چشم‌انداز من است، مواجه نشود، نمی‌توانم امروز، او را به راحتی در جامعه رها کنم.

چیزهایی را که ذکر می‌کنم، همگی پارامترهای رضایت و امنیت در جامعه هستند. زمانی‌که ما بر عاملی مانند «امنیت» دست می‌گذاریم، منظورمان چیزی است که سلامت روان جامعه را در پی دارد. لذا اگر این عامل به درستی و کمال وجود نداشته باشد، خواه ناخواه افراد سالمی در جامعه نخواهیم داشت و به تبع آن جامعه سالمی هم نخواهیم داشت. در این صورت، نمی‌توانیم از افراد جامعه، انتظار داشته باشیم که دروغ نگویند، سر دیگران کلاه نگذارند و کارها و امور
تحت مسئولیتشان را درست انجام دهند. این موارد نشان‌دهنده فقدان امنیت در جامعه است و افراد به‌خاطر احساس ناامنی، ممکن است دست به انجام کارهایی بزنند که منافع آنها را تأمین کند و این موضوع اولویت یابد.

مسلم این است بی‌اعتمادی، سلامت جامعه را به‌خطر می‌اندازد. فرض کنید در جامعه، افراد به یکدیگر بی‌اعتماد هستند. در این جامعه فرد دیگر نمی‌تواند به پزشک معالج‌اش و دستوراتی که می‌دهد، اعتماد کند. باید به چند پزشک مراجعه کند تا مطمئن شود که حقیقت به او گفته شده است. وقتی فرد به هواپیما بی‌اعتماد می‌شود، دیگر با هواپیما سفر نخواهد کرد. اگر بخواهد ازدواج کند، به خود می‌گوید: «چطور می‌توانم شریک زندگیم را انتخاب کنم، درحالی‌که همه درحال دروغ گفتن هستند». در این وضع، زن و شوهر نیز به هم اعتماد نخواهند داشت؛ و پدر و مادر نسبت به فرزندان بی‌اعتماد می‌شوند. اعتماد نداشتن به خانواده، همکاران، همسایه‌ها و درنهایت به کل جامعه، علایم فقدان امنیت و اعتماد در جامعه است که درنهایت از بین رفتن سلامت روانی کل جامعه را در پی خواهد داشت. وجود این وضع یعنی، بهداشت روانی افراد، تأمین نیست.

در چنین جامعه‌ای، بسیاری از امور معوق می‌ماند. عده‌ای دلشان می‌خواهد به دیگران احترام بگذارند، اما احترام نمی‌بینند. بعضی می‌خواهند کارشان را به خوبی انجام بدهند، اما به خاطر کار خوب نه‌تنها تشویق نمی‌شوند و ارتقا پیدا نمی‌کنند، بلکه اساسا فرقی میان آنها و کسانی‌که بد کار می‌کنند، وجود ندارد. عده‌ای می‌خواهند دوستی‌ها را در جامعه تقویت کنند، اما ارتباطات، ناسالم است و دوستی‌ها قابل اعتماد نیست. می‌خواهند به فردی که تصادف کرده و در خیابان افتاده، کمک کنند اما می‌ترسند خودشان مقصر شناخته شوند و …

از این نمونه‌ها بسیار است. به راحتی می‌توانید به این موضوع پی‌ببرید که در چنین جامعه‌ای، هیچ‌کس نمی‌تواند درست کار کند و کار درستی انجام دهد. در چنین جامعه‌ای، نمی‌توان انتظاری جز «فساد»، «از بین رفتن سرمایه‌های اجتماعی» و «طغیانگری مردم» داشت. «خشونت»، ذات جامعه بی‌اعتماد است. لذا رفتار خشونت‌آمیز افراد، دلیل بر فقدان آسایش روانی آنهاست.

«امنیت»، آنچنان که ذکرش رفت، اقسامی دارد. به این معنا، «امنیت» مهم‌ترین عامل سلامت انسان از نظر روانی است. امنیت فرهنگی، مثل سرمایه‌گذاری افراد برای فرزندانشان. امنیت اقتصادی مثل این‌که فردی یک مغازه را می‌خرد که در آن کار کند، اما دستور تخریب آن صادر می‌شود؛ یا این‌که از ترس ورشکستگی یک بانک یا موسسه، کسی سرمایه‌گذاری نمی‌کند. امنیت سیاسی مثل این‌که آیا من به افرادی که رأی می‌دهم، نیازهای مرا برآورده می‌کنند یا خیر. در هر صورت، ما امنیت را در حوزه‌های مختلف درنظر می‌گیریم و وقتی دقیق شویم، در امور مختلف، امنیت وجود ندارد و بی‌اعتمادی شکل گرفته است. وقتی زیر سیستم‌های یک جامعه نمی‌توانند افراد را به خودشان مطمئن کنند، نمی‌توانند همگام با هم جلو بروند.

تاریخچه خشونت

خُشونَت استفاده از زور فیزیکی به منظور قراردادن دیگران در وضعیتی بر خلاف خواست‌شان، است. در تمامی جهان خشونت به عنوان ابزاری برای کنترل استفاده می‌شود، در واقع نوعی تلاش برای سرکوب و متوقف کردن اغتشاشگران در مقابل نگرانی‌های مربوط به اجرای قانون و فرهنگ در یک ناحیه خاص است. کلمه خشونت طیف گسترده‌ای را پوشش می‌دهد. خشونت می‌تواند از درگیری فیزیکی بین دو انسان تا جنگ و نسل‌کشی که کشته شدن میلون‌ها نفر از نتایج آن است، گسترده شود. شاخص صلح جهانی به روز شده در ژوئن ۲۰۱۰، ۱۴۹ کشور را براساس معیار «عدم خشونت» طبقه‌بندی کرده است.

  • خشونت حالتی از رفتار است که با استفاده از زور فیزیکی و یا غیر فیزیکی فرد خشن خواسته خود را به دیگران تحمیل می‌کند. خشونت ممکن است در اثر خشم اتفاق افتد. خشونت از نظر لغوی به معنای خشکی، تندی و سختی است.[۶]
  • جوانان و خشونت

    تقریباً ۳۴ درصد تمام بزهکاران که به خاطر بزه مجرمانه در ۲۰۰۶ دستگیر شدند زیر ۲۱ سال بودند (اداره فدرال تحقیقات ۲۰۰۷b) بعضی از محققین اظهار کرده‌اند که شاید رسانه‌ها منجر به خشونت جوانان می‌شوند.[۱۷] با این وجود بیشتر تحقیقات این استدلال را پشتیبانی نکرده‌اند. برای مثال نتیجهٔ یک مطالعه طولانی مدت بر جوانان هیچ رابطهٔ طولانی مدتی میان بازی کردن ویدئو گیم‌های خشونت بار و خشونت‌های جوانان یا قلدری پیدا نکرد.[۱۸] طبق کتاب «تأثیرات نژاد و وابستگی‌های خانوادگی بر اعتماد به نفس، کنترل شخصی و بزهکاری» کودکانی که توسط دو والد و محبت مناسب بزرگ شده‌اند به احتمال زیاد به افرادی غیر خشن تبدیل می‌شوند. باور بر این است که یک کودک نیاز دارد در طول سالهای نخستین کودکی با والدینش رابطه برقرار کند. در نتیجه کودک شانس بیشتری دارد که به فردی خشن بدل نشود. بسیاری از کودکانی که محبتی را که نیاز دارند از والدینشان دریافت نمی‌کنند به منابعی دیگر جهت پرکردن این خلأ روی می‌کنند که یکی از معمول ترینشان دار و دسته هاست.