عوامل ایجاد خشونت در جامعه
کودکانی که قربانی مزمن والدین هستند علاوه بر اینکه به لحاظ فیزیکی تهدید میشوند و ضربه میبینند، به واسطه وابستگی عاطفی و جسمیشان به عوامل خشونت تحت فشارهای روانی هستند. خشونت علیه کودکان شامل اختلالات تعاملی شدید در خانواده است؛ جایی که کودک جریان جامعهپذیری خودش را کامل میکند و سرپرستان محترم باید حمایت جسمانی و عاطفی مورد نیاز کودک را فراهم کنند. اگر در خانواده به کودک توجه شود و خشن بار نیاید در مدرسه هم از خشونتهایی که توسط کودک صورت میگیرد، کاسته میشود.
بسیار روشن است که مسایل تربیتی ریشه در خانواده دارند ولی آیا آموزشوپرورش ما به اندازه کافی پویا و کارآمد هست که ناملایمات روحی دانشآموزان را در ابتدا تشخیص و برای آن راهحل مناسبی ارائه دهد، به نظر من خیر!
البته پرخاشگری منشا غریزی هم دارد و نمیتوان آن را تنها به شرایط خانواده و جامعه مربوط دانست. جلوههایی از آن بهصورت دفاع، نزاعهای شخصی و درگیریهای جمعی در دانشآموزان به خصوص پسرها دیده میشود.
تعیین مقدار و نحوه اثرگذاری عوامل موثر بر رفتارهای خشونتبار به راحتی امکانپذیر نیست و از فردی به فرد دیگر متغیر است. به نظر من برای بررسی این پدیده اجتماعی نمیتوان تنها یکی از این عوامل را مورد بررسی قرار داد. به طور قطع عکسالعملهای افراد مختلف به محرک یکسان، متفاوت خواهد بود. برای بررسی علل افزایش خشونت در مدارس باید متغیرهای مختلف اثرگذار بر رفتار دانشآموزان در سطحی گسترده مورد بررسی قرار گیرند. از آنجا که دانشآموز جدا از جامعه نیست، مطمئنا چنین تحقیقی میتواند به کاهش خشونت و جرایم در جامعه نیز کمک شایانی کند.
نحوه مدیریت خشونت توسط مدیر و معلم عامل مهمی در بروز خشونت
یکی از عوامل مهم خشونت در مدارس، نحوه مدیریت مدیران، معاونان و معلم در کلاس است. باید قبول کنیم اغلب مدیران مدارس ما اصول مدیریت را بلد نیستند و مساله کوچکی را که میشود به سادهترین راه ممکن حل کرد به یک مشکل بزرگ تبدیل میکنند که خشونت دانشآموزان را به دنبال دارد. به عنوان مثال چند روز قبل وارد کلاس سوم ریاضی شدم و دیدم دانشآموزی با کلاه توی کلاس نشسته و طبق معمول از او خواهش کردم کلاهش را درآورد و مثل بقیه اصول کلاس را رعایت کند. ایشان هم از بنده خواهش کردند که اگر اجازه میدهید کلاهم را درنیاورم. متوجه شدم حتما دلیل قانعکنندهای برای این کار دارد. از در مدرسه که بیرون میرفتم با همان دانشآموز برخورد کردم، خودش کلاهش را یواشکی درآورد و گفت آقا ببین فلانی با قیچی چه بلایی به سر موهایم آورده؟ خوب شما باشید برخوردتان با چنین مدیر و معاونی چگونه است، آیا منتظر کوچکترین فرصتی برای تلافی نمیمانید؟ یکی دیگر از عوامل خشونتزا، سرکوب شدن اغلب خواستههای بچهها در جامعه است که خودتان بیشتر و بهتر از بنده میدانید. این برآورده نشدن خواستهها حتی به صورت نصفه و نیمه خود را به شکل دعوا و خشونت و عصبانیت یا در جامعه یا در مدرسه نشان میدهد.
از ناحیه مدرسه به تجربه دیدهام سطح خشونت در مدارسی که مدیر و عوامل ستادی به طور کلی با دانشآموزان با خشونت بیشتری برخورد میکنند، بیشتر است. عموما مدیرانی که میخواهند با اعمال خشونت و زور دانشآموزان را کنترل کنند، سبب افزایش شدید خشونت در مدرسه میشوند. در یک مدرسه با دانشآموزان ثابت پس از تغییر مدیر در سال بعد و تغییر روش مدیریت، این تغییر رفتار را در دانشآموزان به عینه دیدهام.
در حال حاضر شوربختانه مدرسهها زمینه بروز خشونت را فراهم میکنند. مثلا فشار خانواده و مدرسه برای نمره آوردن و بالا بردن معدل، حجم کتابهای درسی و شمار آنها که تقریبا به طور میانگین 10 عنوان در هر پایه است، آموزشهای ناشاد در مدرسه و حتی اضطرابزا و غمبار، رابطه تحکمی معلم و دانشآموز و به ویژه معاونان و دانشآموزان، کلاسهای شلوغ و زجرآور و از همه مهمتر بیانگیزگی و بیهدفی در آموزش و حتی بیآیندگی، برخی از زمینههای بروز خشونت در مدرسهاند.
فقر؛ عامل بازتولید خشونت در دانشآموزان
هرچند خشونت نیز مانند دیگر رفتارها به هیچوجه معلول یک علت نیست اما در مدارس مهمترین عامل نه مدرسه، نه تراکم کلاس، نه معلم و نه مدیر است. بلکه عامل اصلی خشونت سطح رفاه و نوع گذران زندگی دانشآموز است. یک دانشآموز ندار، جسم و روحش در تسخیر فقر، ناآرام و رام نشدنی است. دانشآموزی که در تقابل پیشرفت تکنولوژی، ظاهر بینی، سطح رفاه دیگران و... نسبت به وضعیت خود، نمیتواند ارتباطی منطقی با آنچه از او انتظار میرود، برقرار کند. این دانشآموز روحیهای تقابلی پیدا میکند و در مقایسه وضع زندگی دیگران و جیب خالی خود و خانوادهاش به جنون میرسد. این مساله به مدرسه و دانشآموز منحصر نمیشود بلکه انعکاسی است از وضعیت واقعی و کنونی جامعه. اگر توجه کنیم، میبینیم که نه فقط مدرسه بلکه جامعه ما نیز به سمت خشونت بیشتر رفته است.
تاحدی موافقم. من به عنوان یک معلم خودم شخصا وضعیت دانشآموزان گرفتار را پیگیری میکنم و در بسیاری از مواقع با مشکلات درون خانواده و ناهنجاریهای رفتاری و مشکلات اقتصادی آنها مواجه میشوم. گرچه تلاش میکنم کاری برای این دانشآموزان انجام دهم اما تلاش و توان من در مقابل انبوه مشکلات بسیار کمتاثیر است. بیشک خلاء وجود یک تیم روانکاوی و حتی پزشکی را حداقل در اداره هر شهرستان حس میکنم.
نسرین چراغی: در بیشتر مدارس دنیا درکنار معلم یک نفر بهعنوان کمک معلم هست و معمولا به ازای هر60نفر, یک مشاور و روانشناس و مددکار اجتماعی باید حضور داشته باشد اما در مدارس ما چنین چیزی وجود ندارد.
کلا سه نوع خشونت در مدرسه رخ میدهد. دانشآموز به دانشآموز، دانشآموز به معلم و البته معلم نسبت به دانشآموز اما عموما و در رسانهها خشونت نوع سوم بازتاب دارد و پیگیری میشود اما به فراوانی خشونت نسبت به معلم هم هست که چندان بازتاب نمییابد که بدترین نمونهاش علیه خشخاشی رخ داد اما تاکنون خودم دیدهام که دو معلم به خاطر فشارهای دانشآموزان سکته و فوت کردهاند. یکی در تهران و یکی در بروجرد.
تراکم بالای کلاس و کمتوجهی به خواستههای دانشآموز؛ عامل دیگر خشونت
البته باید یادآور شد که مدرسههای دخترانه در این زمینه بسیار متفاوت از مدرسههای پسرانه هستند. خشونت در ذات زن بسیار کمرنگتر از مرد است و این خود برای مدرسههای پسرانه مشکلات بیشتری ایجاد میکند. البته بنا به تجربه من هیچ تفاوتی بین مدرسههای دولتی و پولی در زمینه خشونت وجود ندارد. حتی گاهی با اینکه در مدرسههای پولی شمار دانشآموزان کمتر است، خشونت و ناسازگاری بین آنها بیشتر است. این جدا از مدرسههای پولی است که گزینش در آنها پررنگ است و عموما با دانشآموزانی از خانوادههایی با فرهنگ و آرام در مدرسه روبهرو هستیم. اما درباره راهکارها به نظر من در کلاسهای بالای 20 نفر هم دانشآموز خشونت پنهان و آشکار را تجربه میکند و هم معلمان. بهترین راهکار کنونی برای کاهش خشونت کاهش دانشآموزان هر کلاس است که البته کاربهدستان ما در یک فرآیند معکوس در حال کاهش نیرو و متراکم کردن دانشآموزان و فشار چندین برابری بر معلم و دانشآموز هستند.
بله درست است تراکم بالای کلاس مانع از توجه به دانشآموزان و در نتیجه افزایش پرخاشگری در دانشآموزان میشود. ولی آیا واقعا به کاهش این تراکم تاکنون توجه شده است؟ مگر نه اینکه مدارس مدام به این تراکم اعتراض دارند و این مساله مدام به ادارات بازخورد داده میشود. کسانی که در راس هستند به این بازخوردها متاسفانه توجهی نمیکنند.
خشونت به هر شکل که باشد قابل کنترل است. به شرط آنکه اعتقادی به وجود راهحل داشته باشیم. درک شرایط روحی فرد خشونتکننده اولین مرحله رسیدن به راهحل مناسب است. همچنین منتظر ماندن برای تاثیرگذاری آن شخص در مواجهه با زمانی که نیاز به پاسخگویی شما در برابر نیازهایش دارد، راهکار دیگری است که باز هم میتواند راه تعامل با او را باز کرد و به تدریج در این فرآیند پاسخهای منطقی به عملکرد شما دهد. با این همه توان بسیار بالایی میخواهد و همینطور دانش درک موضوع که معلمان با تجریه و چندسویهنگر قادر به انجام آن هستند. برخورداری معلمان از پارامترهایی مثل درک فاصله بین نسلها و حرکت کردن در امتداد گفتار و ادبیات قابل فهم برای نسل جوان و هم ذاتپنداری با خواستههای نسل حاضر و عقبنشینی تاکتیکی در برابر بعضی از خواستهها تا زمان تاثیرگذاری مناسب به وجود آوردن احساس نقشمندی در دانشآموز میتواند برای کنترل و کاهش خشونت نقش بسزایی داشته باشد.
نیاز ضروری به حضور روانشناس یا مددکار اجتماعی در مدارس
واقعا وجود روانشناسِی قوی و آگاه به مسایل دانشآموزان به عنوان ناظر یا مشاور در مدارس توصیه میشود؛ امری که بسیار ضعیف است و وجود مشاور در مدارس جدی گرفته نمیشود. بسیاری از جنبههایی که برای بسیاری از ما به عنوان سوال مطرح میشود و البته گنگ است به شکل یک عارضه روانی مشخص با روش کنترل مشخص برای یک روانشناس مطرح است.
برگزاری دورههای آموزشی توسط آموزشوپرورش به جای دورههای کذایی ضمن خدمت که خیلیها نسبت به آن معترضند، راهکار مناسبی برای کاهش خشونت در مدارس است. اگر توسط معلمان برای معلمان صورت بگیرد که عالی است. یک راهکار دیگر هم تقویت انجمن اولیا و مربیان است. این انجمن اولیا میتواند کارگاههای آموزشی مواجهه با خشونت را برای اولیای دانشآموزان برگزار کند و ماهیت این گروه از شکل صوری و منفعل به صورت واقعی و فعال درآید.
یکی دیگر از عوامل خشونت در مدارس، نبودن فرصت گفتوگو در مدرسه است. گفتوگو میان معلمان با خودشان، میان دانشآموزان و معلمان و گفتوگوی سامانمند میان دانشآموزان. به نظر من علاوه بر کاهش شمار دانشآموزان به ویژه در مناطق حاشیهای، درخواست گفتوگو در مدرسه میتواند خواستهای مفید باشد. ما باید در مدرسه نیز بتوانیم با هم گفتوگو کنیم و دانشآموزان را از مصداقهای خشونت آگاه کنیم و به آنها آموزش دهیم. با همه این راهکارها هنوز جو خشن و نامطمئن در مدارس وجود دارد؛ جوی که آنقدر گسترده شده هم به دانشآموزان و هم به معلمان آسیب میرساند یا باعث بروز خشونت در سطح ضرب و شتم و کشتار همکلاسی و معلم میشود یا موجب خودکشی دانشآموزان شده است. عامل، ضعف شدید سیستم آموزشی کشور است که متاسفانه موضوع خشونت در مدارس را رها کرده و با بیتوجهی نسبت به آن خشونت در دانشآموزان رواج یافته به تنهایی بار اصلی علت بروز و گسترش خشونت را به دوش میکشد. «خشونت» آتشی است که توسط رفتارهای غلط تربیتی خانواده روشن میشود و توسط ضعف سیستم آموزشی و دستاندرکاران آن و ناآگاهی از نوع برخورد با خشونت و مشکلات دانشآموزان موجب شعلهورتر شدن آن میشود. با ایکاش گفتن و بحث صرف و تاسف مشکلی حل نمیشود. آموزش و پرورش باید گام بزرگ و جدی در این زمینه بردارد.