نوجوانی و جوانی آسیب های اجتماعی و راه های پیشگیری از آن

نوجوانی و جوانی یکی از مهم ترین مراحل زندگی آدمی محسوب می شود و آخرین مرحله تحوّل شناختی و گذار از مرحله «پیرو دیگران بودن» به دوره «مستقل بودن» است; دوره ای که نوجوان به هویّت واقعی خویش دست می یابد. نوجوان با خود می گوید: «اکنون من دیگر کودک نیستم، یک بزرگ سالم.» در این مرحله، دیگر والدین نمی توانند به او کمک چندانی بکنند; چه اینکه وی الگوهای خود را در جای دیگری جستوجو می کند. میل به اظهار وجود و اثبات خود یکی از طبیعی ترین حالات روانی دوره نوجوانی و جوانی است.

نوجوان و جوانی که دوره کودکی را پشت سر گذارده، باید خود را برای زندگی مستقل اجتماعی آماده نماید. تحقق این موضوع، پیش از هر چیز، مستلزم یافتن هویّت خویشتن است. اینک او خود را یافته است. اگر بزرگ سالان ویژگی های این دوره زندگی او را بشناسند و با آنان برخوردی مناسب داشته باشند، هم نوجوانان به هویّت خویش دست می یابند و هم بزرگ سالان کمتر احساس نگرانی می کنند. از این رو، می توان گفت: بیشتر انحرافات نوجوانان و جوانان ریشه در ناکامی های اولیه زندگی دارد.
امام صادق(علیه السلام) با بیان حکیمانه ای به این دوره از زندگی نوجوان اشاره می کنند و می فرمایند: «اَلْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سنین وَ عَبْدٌ سَبْعَ سنین وَ وَزیرٌ سَبْعَ سنین.» کودک هفت سال اول، سیّد و فرمان رواست. او را آزاد بگذارید تا استقلال در عمل پیدا کند. در هفت سال دوم، آمادگی خاصی برای الگوپذیری دارد; چه اینکه هنوز در مرحله دیگر پیروی قرار دارد و الگوپذیر است. از این رو، سعی کنید در این دوره، الگوهای مناسبی در اختیارش قرار دهید و محیط تعلیم و تربیت او را هرچه بیشتر غنی و اصلاح کنید تا از طریق مشاهده الگوهای مفید و جذّاب، رشد کند. اما در مورد دوره نوجوانی می فرماید: «وزیرٌ سبع سنین»; یعنی دوره «پیروی دیگران بودن» او سپری شده و با آغاز نوجوانی، دوره دست یابی به هویّت خویشتن آغاز شده است. او را آزاد بگذارید تا خود انتخاب کند و حتی در مورد مسائل گوناگون زندگی با او مشورت کنید و از او نظرخواه باشید.
اگر با نوجوان این گونه برخورد شود و به او شخصیت و هویت و اعتبار اعطا شود، طبیعی است که هم اعتماد به نفس او تقویت می شود و هم احساس امنیت و آرامش می کند. این اساسی ترین راه برای تربیت نوجوان است.
بنابراین، هر رفتاری که از آدمی سر می زند، نشئت گرفته و متأثر از مجموعه ای از عوامل است که هرگز نمی توان نوجوان و یا جوان را یکسره مقصر و مجرم اصلی دانست و دیگران را بی گناه. با نگاه فوق، اساساً زمینه پیدایش جرم از بین می رود. از این رو، در پیدایش بزهکاری و رفتارهای نابهنجار و آسیب زا عوامل متعددی به عنوان عوامل پیدایش و زمینه ساز مؤثر هستند که فرد مرتکب شونده، تنها بخشی از قضیه می باشد.
در واقع، باید با این نگاه به مجرم نگریست که مجرم یک بیمار است. به تعبیر پریودو داریل: «بزهکار یا مریض است و یا نادان. باید به درمان و آموزش او پرداخت، نه اینکه او را خفه کرد.»۱
اصولا اسلام به پیش گیری جرم بیش از اصلاح مجرم اهتمام دارد. به همین دلیل پیش از هر چیز به عوامل به وجود آورنده و زمینه های گناه و جرم توجه ویژه دارد و برای مقابله با آن چاره سازی کرده است. اسلام، آگاهی، علم و تفکر را مایه اساسی هر نوع پیشرفت و سعادت دانسته، آن را بسیار می ستاید و از جهل و نادانی که مایه بدبختی و گناه است، نهی می کند. به امر رعایت بهداشت و نظافت عنایت ویژه داشته و برای سلامت روح و روان، نیز به اقامه نماز و دعا امر فرموده و گذشت، مهربانی و صبوری. حق شناسی، سپاسگزاری، رعایت حرمت دیگران، عدل و احسان، توصیه نموده و از نفاق، ریا، دروغ، افترا و تحقیر به شدت بیزاری جسته است. همه افراد را در برابر اعمال خویش مسئول دانسته و می فرماید: هر کار ریز و درشتی در اعمال افراد ثبت و عمل هیچ کس ضایع نخواهد شد.
علاوه بر این، به امر به معروف و نهی از منکر به عنوان وظیفه همگانی توجه کرده و انجام عبادات روزانه فردی و جمعی را به عنوان عوامل پیش گیرانه مطرح کرده است. البته، در جای خود پس از وقوع جرم و علی رغم آن همه التفات و توجه به امر پیش گیری و اصلاح و بازپروری، اسلام برای مجازات نیز ـ به عنوان اهرمی برای جلوگیری از تکرار وقوع جرم ـ تأکید فراوان دارد. در واقع، مجازات ها در اسلام نیز برای امر پیش گیری است.
● وظایف خانواده
خانواده ها نیز وظایفی در مقابل پیش گیری از جرم و بزهکاری فرزندان دارند که به برخی از آن ها اشاره می گردد: 
۱) دوستی با فرزند و حذف فاصله والدین با فرزندان، به گونه ای که آنان به راحتی مشکلات و نیازهای خود را به والدین بگویند; 
۲) تقویت اعتقادات فرزند، به ویژه در کودکی و نوجوانی، در کنار پای بندی عملی والدین به آموزه های دینی;
۳) ایجاد سازگاری در محیط خانه;
۴) ایجاد بستر مناسب برای احساس امنیت، آرامش، صفا و صمیمیت و درک متقابل والدین و فرزندان;
۵) تلاش در جهت تأمین نیازهای مادی و معنوی فرزندان توسط والدین;
۶) توجه به نیازهای روحی و عاطفی اطفال و نوجوانان و ایجاد فضای مطلوب و آرام در خانواده;
۷) مراقبت والدین نسبت به اعمال و رفتار فرزندان خود;
۸) برنامه ریزی مناسب برای تنظیم اوقات فراغت نوجوانان و جوانان;
۹) نظارت جدّی والدین نسبت به دوست یابی فرزندان.
 

معرفی کتاب

از خشم تا قتل

خشم: خشم به حسی که انسان در شرایط نامساعد و در مقابل اتفاقات بیرونی که تعادل روانی او را برهم زده، تجربه می کند، گفته می شود.

Love Yourself

 

عصبانیت: واکنشی ارادى است که فرد در برابر احساس خشم نشان می  دهد.

توقع: چشم داشت و انتظار داشتن، به معنی انتظارِ کاری یا امری را از  کسی داشتن است.

خودخواهى: فرد برای پیگیری اهداف و اغراض خود به خودخواهی دامن  می زند.

خشم شديد يك حس بسيار فراتر از خشم عادى است.

تنفر: شدیدترین نوع خشم احساس تنفر است.

شرم و گناه: شرم و گناه دو هیجان و احساس آزار دهنده هستند، که با  تخلف ، اشتباه یا شکستی که در فردی رخ می دهد ، ايجاد می شوند .

در گناه احساس منفی و پشیمانی در رابطه با عمل خاصی در فرد ایجاد می شود.

در شرم این احساس را که همه وجود فرد بد است در بر می گیرد ، و نمی توان انتظار داشت که یک پوزش ساده چنین حالت بدی را حل کند

قتل يك انسان ضد اخلاقى و خلاف قانون است.

نكات قابل توجه:

١- خشم غیر ارادی ولی عصبانیت ارادی و انتخابی است.

٢- خشم، احساس و هیجان است ولی عصبانیت رفتار.

٣- احساس خشم یک فرد ممکن است برای دیگران قابل مشاهده نباشد، اما عصبانیت برای دیگران قابل مشاهده است.

٤- توقع و انتظار داشتن نيز يك احساس است. توقع بيجا از خود و ديگران از خودخواهى و عدم شناخت ناشئ ميشود.

٥- خودخواهى از عدم آگاهى و واقع بينى ناشي ميشود. يكى از نشانه هاى واقع بين نبودن، أيده ال گرايي است.

۶- شرم و گناه بر اساس بسیاری از تحقیقات زیر بنای بسیاری از آسیب های روانی هستند .  

 

خشونت در عصر ظهور

با توجه به روایت هایی که در زمینه جنگ ها و نبردهای عصر ظهور و برخورد قاطعانه امام مهدی (ع) با ستم کاران و گردن کشان دوران وارد شده است، این پرسش یا ابهام در ذهن برخی به وجود آمده که چگونه قیامی که با هدف عدالت گستری آغاز شده است، می تواند همراه با خشونت و خون ریزی باشد؟

 

1. شبیه ترین مردم به رسول خدا(ص)

در روایات متعددی بر این موضوع تأکید شده است که امام مهدی (ع)، شبیه ترین مردم به رسول خدا(ص) چه از نظر چهره و شمایل ظاهری و چه از نظر خلق و خو و رفتار است. از جمله در روایتی که از پیامبر اعظم (ص) نقل شده است، می خوانیم:

نهمین نفر از ایشان (فرزندان امام حسین (ع)) قائم (برپا دارنده) اهل بیت من و مهدی است. او شبیه ترین مردم به من در شمائل، گفتار و رفتار است1...

در روایت دیگری، وقتی راوی از امام محمدباقر (ع) می پرسد: «وقتی قائم به پا خیزد، با مردم چگونه رفتار می کند؟» آن حضرت پاسخ می دهد: «آن گونه که رسول خدا ـ که درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ رفتار می کردند تا زمانی اسلام آشکار و فراگیر شود». راوی دوباره می پرسد: «سیره رسول خدا(ص) چگونه بود؟» و امام پاسخ می دهد:

آنچه مربوط به جاهلیت بود نابود ساخت و با عدالت به مردم روی نمود....2

امام حسن عسکری (ع) نیز فرزند خود را شبیه ترین مردم به رسول خدا(ص) معرفی می کند:

خدا را سپاس می گویم که مرا از دنیا نبرد تا اینکه جانشینم را به من نشان داد. او شبیه ترین مردم به رسول خدا ـ درود خدا بر او و خاندانش باد ـ است....3

همه ما می دانیم که رسول خدا(ص) چنان مهربان بود که حتی حاضر نشد دشمنان خود را نفرین کند. این ویژگی رسول خدا(ص) در قرآن کریم نیز ستایش شده است و خداوند می فرماید: به سبب رحمت خداست که تو با آنها چنین خوش خوی و مهربان هستی. اگر تندخو و سخت دل بودی، از گرد تو پراکنده می شدند.4

در جای دیگر نیز می فرماید:

هر آینه پیامبری از خود شما بر شما مبعوث شد، هر آنچه شما را رنج می دهد، بر او گران می آید. سخت به شما دل بسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است.5

بنا براین، نسبت دادن خشونت و سنگ دلی به شبیه ترین مردم به پیامبر خاتم، حضرت رحمةللعالمین (ص)، هرگز شایسته نیست.

2. قاطعیت لازمة گسترش عدالت

چنان که می دانیم، امام مهدی (ع) با هدف گسترش ایمان، عدالت و معنویت و از بین بردن همه مظاهر کفر، ستم و فساد، قیام جهانی خود را آغاز می کند. طبیعی است نهضتی که با این اهداف آغاز شود، با مقاومت و مانع تراشی سران کفر و ستم و مروجان فرهنگ فساد و تباهی روبه رو می شود. بنا براین، امام مهدی (ع) برای پیشبرد اهداف خود چاره ای جز جنگیدن و درگیر شدن با سران جبهه کفر و استکبار و برخورد قاطع با کسانی که مانع قیام عدالت گستر ایشان هستند، ندارد. با این حال، آن حضرت در نبردهای خود هرگز خون بی گناهی را بر زمین نمی ریزد و در آغاز حرکت خود نیز از یارانش بیعت می گیرد که: مسلمانی را دشنام ندهند؛ خون کسی را به ناحق نریزند؛ به آبروی کسی آسیب نزنند؛ به خانه کسی آسیب نزنند؛ به خانه کسی هجوم نبرند؛ کسی را به ناحق نزنند و... .6

به دلیل همین رفتار مناسب با عموم مردم است که در روایات می خوانیم پس از ظهور، همه ساکنان زمین از امام مهدی (ع) خشنودند و به او عشق می ورزند: شما را به مهدی، مردی از قریش بشارت می دهم که ساکنان آسمان و زمین از خلافت و فرمان روایی او خشنودند.7

پیشگیری از گسترش خشونت در بین نوجوانان

 پیشگیری از گسترش خشونت در بین نوجوانان

به هنگام بحث در مورد پیشگیری، بر یکی از دو سطح زیر تأکید می‌شود؛ پیشگیری اولیه و پیشگیری ثانویه. پیشگیری اولیه به منظور جلوگیری از شروع مشکلات خاص طرح‌ریزی می‌شود (OTA (1)، 1991). این پیشگیری شامل درک علل اختلال و توانایی تغییر و اصلاح آن است. در حالی که پیشگیری ثانویه به منظور جلوگیری از ازدیاد، رشد و توسعه‌ی مشکل و کاهش آن یا پیشگیری از برگشت مشکل، صورت می‌‎گیرد.
تعداد برنامه‌های موفقی که با استفاده از دانش موجود درباره‌ی علل و همبسته‌های خشونت به منظور مداخله روی خشونت طراحی شده‌اند، بسیار اندک است (ویلسون- بریور (2) و همکاران، 1991). از طرفی، بیشتر برنامه‌های پیشگیرانه از نظر میزان تأثیرشان بر کاهش خشونت مورد ارزشیابی قرار نگرفته‌اند. از این‌رو به جای طراحی برنامه‌های پیشگیرانه‌ی خاص، باید به بررسی و تحقیق درباره‌ی پیشگیری از خشونت بپردازیم. در این زمینه مرکز کنترل اختلالات خدمات سلامت عمومی و مرکز سلامت اقلیت‌ها در آمریکا، اقدام به برقراری همایش نوجوانان، خشونت و جوامع اقلیت کرده و سازمانی را مسئول پیگشیری از خشونت کرده است (گزارش‌های سلامت عمومی (3)، a 1991). نتیجه‌ی برگزاری این همایش این بود که محققان و صاحب‌نظران این حوزه دریافتند که دانش آنها درباره‌ی پیشگیری به روشی هماهنگ و منسجم به دست نیامده است، از این‌رو برای توسعه‌ی برنامه‌های دیگر در زمینه‌ی پیشگیری خشونت مفید نیستند. به همین دلیل، به جای طراحی برنامه‌های پیشگیرانه، باید به ارزشیابی و بازشناسی برنامه‌های موجود و نبود خدمات قابل دستیابی بپردازیم.
برنامه‌های دولتی بر جهت فعالیت‌های پیشگیری از خشونت تأثیر می‌گذارند. در گذشته پیشگیری و درمان خشونت در حد زیادی در دست پلیس، دادگاه‌ها و سیستم کیفری بود، اما امروزه، خشونت در قلمرو و حوزه‌ی سلامت عمومی قرار گرفته است (روزنبرگ و فنلی، 2001). برای مثال کنگره‌ی آمریکا سازمان ملی سلامت عمومی را مسئول پیشگیری از خشونت و ترویج سلامت جسمی و روانی و کاهش میزان خشونت در کل جامعه کرده است (OTA، 1991). این سازمان موجب افزایش چاپ کتاب‌ها و مقالات در زمینه‌ی سلامت عمومی شده است و پیوسته همایش‌هایی را برای کاهش قتل و مرگ و میرهای مرتبط با اسلحه برگزار می‌کند.
از نظر تاریخی، حوزه‌های مختلف مرتبط با پیشگیری از خشونت به طور جداگانه‌ای عمل می‌کنند، به طور کلی، تلاش‌های مربوط به پیشگیری از خشونت در حوزه‌ی وظایف تشکیلات قضایی کیفری، مراکز سلامتی، آموزش و پرورش و جامعه است.

بخش تشکیلات قضایی کیفری و جنایی (4)

بسیاری از مداخله‌های مؤثر که کاربرد گسترده‌ای در پیشگیری از خشونت دارند، شامل پیشگیری ثانویه از طریق بخش تشکیلات قضایی و کیفری است. به طور سنتی، نوجوانان و جوانان خشونت‌طلب یا از طریق دستگیری و زندانی‌شدن یا توسط مؤسسه‌های نگهداری خاص از سایر افراد جامعه جدا می‌شوند. رویکرد تشکیلات قضایی کیفری به جرم و خشونت برای ممانعت از اقدام به جرم و سلب صلاحیت از مجرمان مورد حمایت زیادی واقع شده است (روزنبرگ و فنلی، 2001). با این حال، با وجود استفاده‌ی فراوانی که در سالیان متمادی از این رویکرد شده، این رویکرد هرگز در حل جرم و خشونت‌های نوجوانان و جوانان مؤثر نبوده است (رامیگ (5)، 1978). به طوری که میزان اعتیاد به ارتکاب جرم در نوجوانان ساکن در مؤسسه‌های نگهداری از جوانان بسیار زیاد است (اسکارپیتی و استفنسون (6)، 1971). افزایش خشونت در جوامع نیز نشان می‌دهد این رویکرد در پیشگیری و کاهش جرم و خشونت موفق نیست. افزایش خشونت در جوامع مختلف نشان می‌دهد که اگرچه زندانی‌کردن ممکن است در مورد برخی افراد مؤثر باشد، اما در سطح جامعه کارایی ندارد، زیرا فرد خاصی که به رفتارهای خشونت‌آمیز دست زده است، با مؤسسه‌ای شدن از جامعه جدا می‌شود، ولی سایر افراد خشونت‌طلب در جامعه می‌مانند، در نتیجه نرخ کلی خشونت و جرم همچنان در جامعه روند افزایشی خواهد داشت (مایر (7) و همکاران، 1986). برای مثال، انجمن کارنگی در آمریکا، به معرفی برنامه‌ی پیشگیری از خشونت توسط بخش تشکیلات قضایی کیفری پرداخته که دارای مؤلفه‌های ارزشیابی مفیدی است (ویلسون- بریور و همکاران، 1991). متأسفانه در این برنامه رفتار خشونت‌آمیز به عنوان یک نتیجه یا پیامد اندازه‌گیری نشد. اگرچه به نظر می‌رسد، مؤسسه‌ای‌کردن به عنوان یک مداخله‌ی پیشگیرانه شکست‌ خورده است، اما رویکرد تشکیلات قضایی کیفری تا حدودی با خشونت کمتر رابطه دارد. این رویکرد مبتنی بر محدودکردن دست‌یابی به ابزارها و وسایل خشونت است و بر ایجاد محدودیت‌های محلی برای فروش و نگهداری اسلحه و طولانی‌کردن مدت محکومیت در مواردی که هنگام جرم از اسلحه استفاده شده است، تأکید دارد (کوک (8) و همکاران، 2001).
مشاهده شده که زندانی‌کردن افراد خشونت‎‌طلب به تنهایی منجر به بروز نتایج ناامیدکننده‌ای در بخش تشکیلات قضایی کیفری می‌شود و زمانی نتایج مثبتی خواهد داشت که با افزایش محدودیت برای دستری به اسلحه، افزایش امنیت و ایمنی در جامعه، محلات و خانه‌ها، سخت‌گیری در مورد قاچاق غیرقانونی اسلحه گرم و افزایش قدرت پلیس همراه باشد.

بخش سلامتی

به تازگی خشونت در حوزه و قلمرو خدمات سلامتی قرار گرفته است. از این‌رو، بسیاری از مقالات چاپ‌شده در مورد خشونت، حاوی توصیه‌های شدید و گسترده‌ای در مورد مداخلات پیشگیرانه‌اند، ولی مقالات اندکی این توصیه‌ها را به کار گرفته یا مورد ارزشیابی قرار داده‌اند. بنابراین، قراردادن پیشگیری از خشونت در قلمرو و حوزه‌ی سلامت، فقط جنبه‌ی توصیه‌ای دارد. در واقع، جای‌دادن مداخله پیشگیرانه در حوزه‌ی سلامت، در وهله‌ی اول مستلزم شناسایی نوجوانان خشونت‌طلب و به کارگیری نیروهای متخصص برای درمان آنان هم از نظر پزشکی و هم از نظر روان‌پزشکی است. این کار مستلزم کاهش محدودیت‌های مالی مراقبت بهداشتی مربوط به خشونت است. برای اینکه خدمات سلامتی در مداخله در خشونت مؤثر باشد، باید تشکیلات قضایی و جنایی و عرصه‌های آموزشی و پژوهشی به صورت یک شبکه درآید. از طریق شبکه‌ی کارکنان سلامت می‌توان برنامه‌های استخدامی را برای نوجوانان در معرض خطر زیاد طراحی کرد و توسعه داد، برنامه‌های پیشگیری از سوءمصرف مواد و الکل را گسترش داد، مهارت‌های حل تعارضات و کنترل خشم را آموزش داد، به خانواده‌ها شیوه‌های درست پرورش کودک و زندگی خانوادگی را آموزش و خانواده‌ها را مورد حمایت قرار داد (روزنبرگ و فنلی، 2001).

بخش آموزشی

بیشتر برنامه‌های پیشگیری از خشونت، در مدرسه و خارج از بخش تشکیلات قضایی کیفری صورت می‌گیرند (بوراچ (9) و همکاران، 1991). این برنامه‌های پیشگیری که در مدارس ارائه می‌شوند، بر موارد مختلفی تأکید می‌کنند. بعضی برنامه‌ها بر خشونت، برخی به آموزش در مورد عوامل خطرآفرین یا در مورد حل تعارض تأکید دارند، بسیاری از آنها برنامه‌های آموزش مهارت‌های مولد در زندگی‌اند که فقط بر رفتارهای مقدماتی یا مهارت‌هایی تأکید دارند که تصور می‌شود با خشونت‌های بعدی رابطه دارند (ویلسون- بریور و همکاران، 1991). تعداد بسیار کمی از آنها هم یک رویکرد کل‌گرا دارند و عوامل پیچیده‌ای را که مرتبط با خشونت‌اند، درنظر می‌گیرند، عواملی مانند پیشرفت تحصیلی ضعیف، مصرف مواد و غیره.
به طور معمول برنامه‌های پیشگیرانه در مدرسه شامل ترکیبی از آموزش مهارت‌های زندگی، مشاوره و راهنمایی، آموزش همسالان و آموزش‌های پیشگیرانه‌ی مختلف‌اند (بوراچ و همکاران، 1991). فرض اساسی این برنامه‌ها این است که خشونت، رفتار آموخته‌شده‌ای است که می‌توان آن را تغییر داد و از آن پیشگیری کرد (بلونی (10) و همکاران، 1991). تمام این برنامه‌ها بیشتر اوقات، جوانان متعلق به خانواده‌هایی را که دارای بدکارکردی هستند، هدف قرار می‌دهند. در حال حاضر، این برنامه‌ها، بر مدیریت خشم، پرورش عزت نفس و پذیرفتن مسئولیت تأکید دارند. ممکن است این برنامه‌ها شامل مشاوره، آکادمی‌هایی برای نوجوانان متعهد یا برنامه‌هایی مانند خدمات ملی نوجوانان باشد (کایرنز و همکاران، 1991). بیشتر این برنامه‌ها مبتنی بر اصول نظریه‌ی شناختی اجتماعی‌اند (لوچمن، 1992).
آموزش مهارت‌های زندگی اغلب بر نگرش‌های غیرخشونت‌طلب، مهارت‌های حل مسائل بین‌فردی و آموزش مهارت‌های اجتماعی تأکید دارند. این برنامه‌‎ها برای کودکان پیش‌دبستانی و دبستانی طراحی شده‌اند و پیامدها و نتایج آنها از نظر کاهش در پرخاشگری اندازه‌گیری شده است (لوچمن (11)، 1992). داده‌ها نشان‌دهنده‌ی تأثیر محدود الگوهای رفتاری در موقعیت‌های مدرسه‌ای است. با این حال، اطلاعاتی درباره‌ی چگونگی کاهش پرخاشگری در موقعیت‌های آموزشگاهی اولیه‌‎ای که به احتمال به خشونت در کل جامعه تبدیل خواهند شد، وجود ندارد (ویلسون- بریور و همکاران، 1991). برنامه‌هایی هم به منظور کمک به والدین برای کاهش رفتارهای ضداجتماعی کودکان قبل از دوران بلوغ طراحی و تدوین شده‌اند. این برنامه‌ها در کاهش رفتار ضداجتماعی مؤثر بوده‌اند، اما چند مشکل دارند؛ یکی اینکه، رفتار خشونت‌آمیز کودکانی که والدینشان از این برنامه‌ها استفاده کرده‌اند، در نوجوانی و جوانی اندازه‌گیری نشده است؛ دوم اینکه والدین بسیاری از نوجوانان و جوانان خشونت‌طلب به مشارکت در چنین برنامه‌هایی علاقه‌مند نیستند.
با وجود فقدان داده‌ها و اطلاعات دقیق در مورد مداخله‌های پیشگیری‌کننده در نظام آموزشی ما و سایر کشورها، گنجینه‌ی عظیمی از تجارب و شواهد داستان‌گونه و حکایتی وجود دارد. این شواهد بیانگر تأثیرات فوری و مثبت برخی از تدابیر پیشگیری‌کننده روی رفتارهایی است که مرتبط با خشونت‌ تشخیص داده می‌شوند (لوچمن، 1992).
از آنجا که شرکت در مدرسه برای همه‌ی افراد اجباری است، طراحی مداخله‌های آموزشی توسط متخصصان و دست‌اندرکاران جامعه، فرصتی است که می‌تواند هر نوجوانی را در برنامه‌های پیشگیری‌کننده درگیر کند. احتمال اینکه یک نوجوان از رجوع به مراکز مراقبتی بهداشتی خودداری کند و از درگیرشدن در نظام تشکیلات قضایی کیفری بپرهیزد، بسیار زیاد است، اما این نوجوان نمی‌تواند از درگیرشدن در نظام آموزشی و تعلیم و تربیت خودداری ورزد. از این‌رو، بخش آموزش و پرورش بهترین وسیله برای مداخله‌های پیشگیری‌کننده در خشونت است که تمام نوجوانان به اجبار به آن دسترسی دارند.
در پژوهشی بازرگان، صادقی و لواسانی (1382) وضعیت خشونت کلامی را در مدارس راهنمایی شهر تهران بررسی کردند. آزمودنی‌های پژوهش آنان را 498 دانش‌آموز دختر و پسر و 43 نفر از معلمان زن و مرد تشکیل می‌دادند. یافته‌ها نشان داد که خشونت کلامی در مدارس شهر تهران بسیار رایج است. این دانش‌آموزان فضای آموزشی نامناسب، ارتباطات نامطلوب در مدرسه و حجم زیاد کتاب‌های درسی را علت خشونت کلامی خود گزارش کردند، در حالی که معلمان آنها بیشتر بر عوامل خارج از مدرسه تأکید داشتند.

بخش اجتماعی

به دلیل رابطه‌ی مشخصی که بین خشونت و محیط اجتماعی و فرهنگی وجود دارد، بخش اجتماعی می‌تواند با تأکید بر کاهش میزان پذیرش فرهنگی خشونت و خشونت اجتماعی مربوط به تبعیض‌های جنسی، قومی و نژادی و حمایت از الگوهای نقش‌گیری مثبت مردانه، تأثیر زیادی در کاهش جرم و خشونت داشته باشد (روزنبرگ و فنلی، 2001).
نقش بخش اجتماعی در کاهش خشونت، بر این فرض مبتنی است که نابرابری در توزیع منابع، درآمد، عدالت، تحمل و شیکبایی، نقش بسیار زیادی در بروز رفتار خشونت‌آمیز و افزایش خشونت‌طلبی دارد، بویژه اگر این موارد با احساس بی‌قدرتی و فقدان کنترل همراه شوند. به دلیل اینکه بین خشونت و داشتن جایگاه اقلیتی در جامعه رابطه وجود دارد، بسیاری از برنامه‌های پیشگیری‌کننده برای جوامع اقلیت طراحی شده‌اند، اما به نظر می‌رسد از آنجا که امروزه خشونت در تمام جوامع گسترش پیدا کرده است، باید این برنامه‌ها توسعه پیدا کنند، به طوری که بتوانند به تمام اقشار جامعه ارائه شوند.
پیشگیری جمعی و عمومی، همیشه با توصیه برای برنامه‌ریزی دقیق، ایجاد مشارکت عمومی، توسعه‌ی منابع، درگیرکردن تمام مشارکت‌کنندگان، تعیین هدف، روی‌آوردن به مشکل از ابعاد و جوانب مختلف، پرورش کارکنان خوب و ارزشیابی برنامه‌های تدوین‌شده شروع می‌شود. متأسفانه اطلاعات ما درباره‌ی چگونگی تأثیر برنامه‌های جمعی بسیار اندک است.
به طور خلاصه، تمام گروه‌هایی که با پیشگیری از خشونت سروکار دارند، به نیاز برای هماهنگ‌سازی و یکپارچه‌سازی خدمات مختلف تأکید دارند. همه توافق دارند که سازمان‌ها و تشکیلات مختلف دست‌اندرکار پیشگیری از خشونت، به برقراری ارتباط بهتر و تماس بیشتر با یکدیگر نیازمندند و رسانه‌های گروهی باید در مداخله‌های پیشگیری‌کننده مشارکت فعالی داشته باشند. پیشگیری از خشونت، از وظایف مهم حوزه‌های سلامت عمومی، مراقبت‌های بهداشتی، سلامت روانی، تشکیلات قضایی، جنایی و کیفری، خدمات اجتماعی، تعلیم و تربیت و رسانه‌های جمعی است. تمام نظام‌هایی که بر نوجوانان و جوانان تأثیر مستقیمی دارند، مانند خانواده‌، جامعه، تعلیم و تربیت و سازمان‌های استخدامی، باید در راهبردهای مربوط به مداخله‌های پیشگیری‌کننده از خشونت شرکت کنند و برای این کار خطیر بسیج شوند. خشونت، ناشی از عوامل بسیار پیچیده‌ی اقتصادی، محیطی، سیاسی، فرهنگی، آموزشی و پرورشی و رفتاری است. بنابراین، مداخله‌های پیشگیری‌کننده باید این پیچیدگی را با هماهنگ‎‌سازی دمات و کانون‌های پاسخ‌دهی منعکس کنند و نشان دهند.
بر اساس این موارد، اولین مرحله در به کارگیری مداخله‌های پیشگیری‌کننده، طراحی مشارکت‌‌ها و همکاری‌های کاری مؤثر میان حوزه‌های مختلف عمومی در بخش‌های خصوصی و عمومی است.

گسترش شبکه های مجازی و تغییر ماهیت خشونت های اجتماعی

ظهور فناوری های نوین ارتباطی و گسترش شبکه های اجتماعی مجازی عامل مهمی در شکل گیری هویت های اجتماعی افراد به شمار می آید و بررسی ها نشان می دهد همین موضوع سبب تغییر ماهیت خشونت های اجتماعی نیز شده است.

شاخصه های ارتباط الکترونیکی در شبکه های اجتماعی، متفاوت از روابط حقیقی افراد یک جامعه است، از این رو تجارب متفاوتی را برای مخاطب به وجود می آورد که به مرور زمان باعث ایجاد تغییر رفتارهای زیربنایی اجتماعی می شود. 

وسعت، سرعت و کیفیت ارتباط مجازی، مجهول بودن جنسیت، سواد، قومیت و مکان از اصلی ترین عامل های جذابیت برای مخاطبان بوده و دلیلی برای گسترش روز افزون آن محسوب می شود. 
از خطرهای مهمی که در صورت مدیریت نادرست و کنترل ناقص فضای مجازی به ویژه شبکه های اجتماعی، کشور را تهدید خواهد کرد می توان به تغییر در فرهنگ دینی و خانوادگی، تغییر ماهیت خشونت های اجتماعی،  در برخی رفتارهای اجتماعی اشاره کرد. 

*** خشونت کلامی و رفتاری محور خشونت های اجتماعی است 
معاون برنامه ریزی دادگستری استان زنجان در رابطه با خشونت های اجتماعی می گوید: خشونت کلامی به عنوان نخستین بخش از خشونت اجتماعی شامل بدگفتاری و بددهنی می شود و خشونت رفتاری شامل ضرب و جرح یا جرایم علیه اشخاص می شود. 
مهدی خسروی از راهکارهای مقابله با افزایش خشونت اجتماعی در زنجان سخن گفت و افزود: برای دستیابی به کاهش خشونت اجتماعی نیازمند برنامه ریزی و چشم انداز بلندمدت در کشور و استان هستیم و این موضوع از اولین روز تولد انسان شروع و با بالا رفتن سن شخص، حساسیت آن بیشتر می شود. 
رئیس شعبه اول دادگاه کیفری یک زنجان نیز در گفت و گو با خبرنگار ایرنا، می گوید: تاثیر شبکه های اجتماعی بر روی ارتباطات جدید زیاد است و افزایش خشونت دینی، قبح شکنی، ایجاد ناهنجاری ها، افزایش رفتارهای پرخطر، تغییر رویکردهای اخلاقی و دینی در جامعه به واسطه این ارتباط زنگ خطری است که باید مسئولان به طور ویژه به آن توجه داشته باشند. 
قاسم کرمی شرایط جدید اجتماعی را علت پدیدار شدن دیدگاه های نوین در ایران نسبت به برخی مسائل توصیف و تاکید کرد: دوستی های خارج از عرف مردان و زنان، رعایت نکردن هنجارها هنگام ارتباط شخصی، اداری یا اجتماعی از جمله علل ایجاد خشونت در جامعه به شمار می رود. 
معاون برنامه ریزی دادگستری استان زنجان درباره افرادی که با مبنای احساسی ازدواج می کنند، می گوید: این افراد دچار افراط در علاقه مندی می شوند که نقطه مقابل آن نیز تنفر است و بعد از اختلاف بین زوجین مسائلی که نباید، اتفاق می افتد و بعد از آن پشیمانی نیز سودی نخواهد نداشت. 
خسروی از نحوه آموزش و مهارت آموزی اصول زندگی به افراد در شرف ازدواج یا حین ازدواج انتقاد کرد و افزود: خانواده ها هنوز یاد نگرفته اند که در زمان اوج احساسات مثبت یا منفی در برخورد با یک موضوع رفتار منطقی داشته باشند و برخورد احساسی نیز باعث به وجود آمدن مشکلات زیادی برای زوجین می شود. 

*** تغییر ارتباطات اجتماعی باعث بروز قتل های خانوادگی 
رئیس شعبه اول دادگاه کیفری یک زنجان با تشریح پرونده های قتل استان زنجان و علل وقوع آن در سه سال گذشته، افزود: تغییر سبک زندگی، تغییر نوع ارتباطات افراد در جامعه و گسترش استفاده از شبکه های مجازی باعث بالا رفتن آمار شوهرکشی در استان نسبت به گذشته شده است. 
کرمی تاکید می کند: با بررسی های میدانی و مطالعه اعتراف های قاتلان پرونده متوجه شدیم بسیاری از قتل ها در این مدت، از شکل گرفتن ارتباط از راه شبکه های مجازی یا مواردی شبیه این موضوع شروع و با ادامه دار شدن آن منجر به قتل شده است. 
وی با تشریح علل وقوع قتل در زنجان، افزود: در پرونده هایی که زنان شوهران خود را در آن به قتل می رسانند، اغلب به واسطه مرد دیگری است و این موضوع و راهکار کاهش چنین قتل هایی نیاز به بررسی دقیق، کارشناسانه و همه جانبه دارد. 
رئیس شعبه اول دادگاه کیفری یک زنجان وقوع چنین قتل هایی را اختلالات فردی و روانی نمی داند و در این باره می گوید: زنی که اسباب قتل شوهر را به این شیوه فراهم می کند، باید علت ارتکاب جرم را در قالب مباحث اجتماعی دید. 
کرمی اظهار می کند: به نظر می رسد اگر مطرح کردن طلاق در خانواده و اجتماع در برخی زمان ها و داشتن فضای مناسب برای این مسائل وجود داشته باشد، هرگز قتل رخ ندهد. 
رئیس شعبه اول دادگاه کیفری یک زنجان تاثیر رسانه ها به ویژه فیلم سازی و سریال سازی در رسانه ملی را از سایر روش ها بیشتر دانست و گفت: بررسی مشکلات اجتماعی و اثر مخرب آن روی خانواده و اجتماع، ارائه راهکار در برنامه های تلویزیونی و آگاه سازی قاطبه مردم از مزیت های پخش فیلم و سریال با موضوع خشونت های اجتماعی است. 

***رویکرد احساسی در زندگی مشترک از مهمترین عوامل شرایط فعلی در جامعه است 
معاون برنامه ریزی دادگستری استان زنجان با تبیین مبانی تربیتی خانواده ها، تصریح می کند: در ایران این مبانی به جای عقلانیت با محوریت احساس پیش رفته است و به نظر می رسد از مهمترین عامل های به وجود آمدن شرایط فعلی نیز این موضوع بوده است. 
خسروی اظهار می کند: باید یاد بگیریم تا با تدبیر و تامل بیشتری با مسائل روبرو شویم، همچنین خویشتنداری، رفتار عقلانی و دوری از تنش را باید جایگزین برخورد احساسی کنیم. 
معاون برنامه ریزی دادگستری استان زنجان درباره ضرورت مدیریت مناسب در خانواده از سوی طرفین تاکید و تصریح کرد: کنترل رویدادهای مهم در زندگی و هدایت آن به سمت حل و فصل مسائل توسط زوجین یکی از راه های جلوگیری از بروز خشونت در خانواده است. 
رئیس شعبه اول دادگاه کیفری یک زنجان درباره اهمیت دادن به مسائل فرهنگی می گوید: فرهنگ سازی در زمینه های اجتماعی نیازمند زمان است و نباید با معیارهای کمی به جای کیفی و اهمیت به ظاهر مسائل خدشه ای در این امور وارد کنیم. 
کرمی اقدامات قهرآمیز در برخورد با رفتارهایی که در آینده تبدیل به خشونت های اجتماعی می شود را نادرست خواند و گفت: تدبیر، ملاحظات اجتماعی و آموزش مهارت زندگی از جمله راهکارهای برخورد با اینگونه رفتارها به شمار می آید. 
وی ادامه می دهد: نقش والدین، نظام آموزشی، خویشاوندان، افراد محله، رسانه های مختلف و دانشگاه در روند کاهش یا افزایش میزان خشونت اجتماعی افراد از اهمیت ویژه ای برخوردار است و برنامه ریزی ها باید به اصلاح رویه های اشتباه در این حوزه ها جهت دهی کند. 
معاون برنامه ریزی دادگستری استان زنجان از بی توجهی به مقوله فرهنگی انتقاد کرده و می گوید: مدیران توجه به تربیت از راه فرهنگ سازی را، یک مسئله تشریفاتی، غیر ضروری و اضافی تلقی می کنند و این نگاه نادرستی به مقوله ای با این اهمیت است. 
خسروی بیان می کند: برای حل خشونت اجتماعی باید به رشد و نحوه تعامل اجتماعی، نحوه درک و برخورد صحیح با مشکلات پیش رو رسید، تا جامعه با چالش های بیشتری مواجه نشود. 
معاون برنامه ریزی دادگستری استان زنجان به یکی دیگر از چالش های خشونت اشاره کرده و می گوید: برخورد نادرست خانواده با رفتارهای خشونت زای فرزندان باعث شعله ورتر شدن بحران می شود و نمونه آن نوع برخورد با معضل اعتیاد در فرزندان است. 
خسروی تاکید می کند: نباید به جای حل مشکلات حذف مشکلات اجتماعی از زندگی روزه مره انجام گیرد، چرا که این نوع برخورد با مسائل سبب بیشتر و فراگیر تر شدن معضل ها در جامعه خواهد شد. 
به گزارش ایرنا، ارزش های اجتماعی از اصلی ترین مولفه های یک نظام اجتماعی به شمار می آید که از راه هدایت آن ها می توان جامعه را به تعالی یا رو به زوال کشاند. 
بر این اساس خانواده ها و مسئولان باید بدانند، چه عللی موجب پیدایش ارزش ها در یک جامعه می شود و چگونه می توان این ارزش ها را در جهت پیشبرد اهداف عالیه نظام جمهوری اسلامی ایران تغییر داد. 
شاید نبود آموزش و مهارت کافی در این حوزه برای مسئولان، خانواده ها و شخص استفاده کننده از شبکه های مجازی، همچنین نداشتن برنامه ای هدفمند برای کاربران در سطح کشور باعث شده تا به جای فرهنگ سازی مناسب در این گستره و فرصت سازی برای کارهای بزرگ در ایران، استفاده نادرستی از فرصت شبکه های مجازی در کشور انجام شود و زمینه ساز به وجود آمدن مشکلات جدید اجتماعی برای جامعه باشد. 
امروزه خیلی از مشکلاتی که بیشتر گریبان دختران، زنان جوان و افراد میانسال ناآشنا به فضای مجازی را گرفته، موضوع اعتماد به افراد در این شبکه ها است، چرا که خیلی از اخاذی ها، کلاهبرداری ها و بسیاری از جرایم مجازی به واسطه اعتماد بی جای یک فرد به فرد دیگری که شناخت درستی از وی ندارد اتفاق می افتد. 

مبنای قرآنی نفی خشونت در اندیشه امام خمینی(ره)

مبنای قرآنی خشونت‌ستیزی امام خمینی(ره)
امام خمینی(ره) رهبر انقلاب اسلامی ایران، بنیانگذار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده است، فکر ایشان ابعاد فراوانی دارد و این ابعاد را در بخش‌های عرفانی، فلسفی، فقهی، اخلاقی، تفسیری می‌توان مورد بررسی قرار داد، اما آنچه ایشان را متمایز می‌کند اتکای ایشان به قرآن در عمل اجتماعی و سیاسی است. برداشت ایشان از قران برداشتی مبتنی بر علم اسلامی و جها‌نبینی ویژه‌ بوده است که در مقاله حاضر به آن پرداخته نخواهد شد، آنچه این نوشتار در پی بیان آن است، نشان دادن مبنای قرآنی خشونت‌ستیزی امام خمینی(ره) است.
با توجه به شرایط امروز جهان اسلامی و ترویج اسلام‌هراسی توسط رسانه‌های غربی، توجه به رویکرد‌های انسانی، عقلانی و قابل دفاع اسلام در زمینه‌های سیاسی، اخلاقی و فرهنگی می‌تواند خط بطلانی باشد بر آنچه از اسلام معرفی می‌شود و اسلام نیست. نگاهی دقیق‌ به اندیشه امام خمینی(ره) که نظام جمهوری اسلامی ایران از آن منبعث شده است به عنوان الگویی اسلامی برای حکومت و تدبیر جهان انسانی، خبر از آن می‌دهد که آنچه به عنوان اسلام‌هراسی ترویج می‌شود در آن جایی ندارد.
نفی خشونت به عنوان یکی از این محورها و ابعاد در نظام جمهوری اسلامی یادگاری از بنیانگذار فقید آن است. این مساله در اندیشه امام خمینی(ره) ریشه در اندیشه قرآنی ایشان دارد. ایشان به عنوان فقیهی مفسر، اندیشه‌هایی خشونت‌ستیزانه بر مبنای آیات الهی داشتند که می‌توان آن را در انسان‌شناسی ایشان دید. همچنین دیدگاه ایشان نسبت به واژه رحمت و جایگاه آن در قرآن موید چنین رویکردی است. در این میان رویکرد نفی خشونت توسط امام خمینی(ره) مطلق نبوده و ایشان اسلام را با منطق درونی اعتدالی آن در نظر گرفته‌اند. از سویی دیگر توجهات امام خمینی به رفع نزاع در میان مسلمانان و تاکید ایشان بر روش‌های مبتنی بر ملایمت در مبارزه سیاسی و اداره دولت خواستگاه‌هایی قرآنی دارد. در ادامه این نوشتار تلاش شده است تا در این زمینه اشاراتی تفصیلی صورت گیرد.

مراد از نفی خشونت
خشونت را استفاده از زور فیزیکی به منظور قراردادن دیگران در وضیعتی بر خلاف خواست و ارده خودشان تعریف کرده اند و مراد از نفی خشونت در نوشتار حاضر مخالفت با آغاز به خشونت و یا توصیه خشونت برای نیل به اهداف است. در این معنا خشونت به عنوان ابزار نفی شده است اما به عنوان چیزی که در وضعیت ضرورت باید به‌کار گرفته شود، نفی نمی‌شود. در این معنا خشونت به عنوان راهی اخلاقی نفی می‌شود و نه به عنوان راهی ناگزیر. مراد از نفی خشونت در اندیشه قرآنی امام خمینی(ره) فرازهایی در اندیشه امام است که در مقابل افراط، خشونت، تعارض وجود دارد و این‌ها به نوعی ریشه از قرآن است.

انسان شناسی قرآنی مبنای نفی خشونت(ع) از دیدگاه امام خمینی(ره)
خشونت مبتنی بر نوعی از انسان‌شناسی غیرعادلانه است. در یک رفتار خشونت‌آمیز فرد خشن خود را برتر از دیگری می‌داند و این خودبرتربینی می‌تواند مبنایی بر خشونت باشد. نگاهی به ایدئولوژی حزب سوسیال ناسیونالیست آلمان خبر از این پیوند می‌دهد، آلمانی‌های نازی که خود را برترین قوم در جهان می‌دانستند، محق بودند که اسلاو‌ها، یهودیان، معلولان و ... هر فرد انسانی را که از نظر خود غیر انسان می‌دانستند از صحنه روزگار حذف کنند.
انسان‌شناسی رهبر انقلاب اسلامی ایران، اما مخالف چنین انسان‌شناسی است. این انسان‌شناسی که منبعث از آیه‌ای از قرآن است، همه انسان‌های را برابر می‌داند. امام خمینی(ره) ملاک ارزش و برتری انسان‌ها را نزد خداوند متعال نه بر مبنای رنگ، نژاد، جنسیت و قوم خاص که تقوای الهی می‌دانستند ایشان در همین راستا می‌فرمایند: اسلام با صراحت می‌گوید که آنی که پیش خدا کرامت دارد، آدم متقی است؛ آدمی است که روشش صحیح باشد، تقوا داشته باشد، فاسد نباشد، مفسد نباشد و نسبت به همه عرب و عجم و کُرد و تُرک و اینها به طور علی‌السوا به همه نظر دارد. انسان‌شناسی الهی امام خمینی(ره) انسان را از آن روی که انسان است برای رسیدن به رستگاری برابر می‌داند. در جایی دیگر و به مناسبتی دیگر ایشان این نکته را خاطر نشان کرده و فرموده‌اند که «خدای تبارک و تعالی به طبقات نگاه نمی‌کند که این طبقه بالاست، این نخست‌وزیر است، این اعلی‌حضرت همایونی است، این نمی‌دانم چه است، این سردار است، نزد خدای تبارک و تعالی، اینها هیچ مطرح نیست. در اسلام، تقوا مطرح است. آنکه تقوا دارد، هر که تقوایش زیادتر است، پیش خدا کرامتش زیادتر است. با نگاهی به قرآن می‌توان ریشه چنین دیدگاهی را در قرآن جست. ایشان در مطالب بسیاری در قالب سخنرانی، نامه و ... که نمونه‌های از آن اشاره شد از زبان اسلام سخن می‌گویند، این ادعا می‌تواند با استنادات قرآنی تایید و یا رد شود. می‌توان با نگاهی به قرآن بخشی از این استنادات را یافت، برای مثال می توان بیانات ایشان را تعبیر دیگری از آیه ذیل دید: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ: اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى‏‌تردید خداوند داناى آگاه است»(حجرات، ۱۳).
بر اساس مفاد این آیه می‌توان دریافت که انسان‌ها چه از لحاظ جنی و چه لحاظ قوم و یا هر ملاحظه‌ این‌چنینی نزد خداوند برابرند و تنها‌ تقوای الهی یکی از معیارهای ارزشمندی انسان عنوان شده است به بیان دیگر به مؤمنان خطاب شده است که آنها از رذایل اخلاقی برحذر نیستند و تنها وقتی می‌توانند به کرامت نزد خداوند شناخته شوند که تقوا پیشه گیرد. به بیان دیگر ارزش انسان به زن یا مرد بودن، رنگ خاصی داشتن نیست و انسان‌شناسی‌های مبتنی بر نژاد و قبیله مورد نقد و نفی واقع شده است.
با تاکید بر همسانی انسان‌شناسی امام خمینی(ره) با آیات متعددی در قرآن می‌توان نتیجه گرفت که ایشان در طرح مدعای خود مبنی بر طرح انسان‌شناسی مبتنی بر برابری بر اساس موازین قرآن حرکت کرده و می‌توان جهان‌بینی او را اسلامی دانست.

آغاز قرآن با تاکید بر سبقت رحمت بر غضب است
امام خمینی(ره) معتقد بودند که رحمت حق تعالی بر غضب او سبقت دارد، ایشان این آموزه را نیز به قرآن مستند می‌کنند. اشاره ایشان به وجود عنصر رحمت در آغاز قرآن استدلالی قرآنی به نفع رحمت است. البته ایشان این اعتقاد را به معنای نبود غضب در فعل الهی نمی‌داند.  ایشان کلید و آغاز قرآن را نشانی بر این حقیقت دانسته و می‌گویند:
«اسم رحمان و رحیم، و در تکرار رحمان و رحیم، قرآن آغاز شده است. خداوند به همۀ بندگان خودش رحمت دارد و همین رحمت، موجب ایجاد بندگان و فراهم کردن اسباب رفاه و بندگی آنها است و همین رحمت، موجب فرستادن انبیای بزرگ است. رحمت خدا اقتضا دارد که بندگان خدا را هم در دنیا و هم در آخرت به سعادت برساند. تمام اسباب سعادت را ـ مادی و معنوی ـ فراهم فرموده است. بندگان خدا با اسم «رحمان» و با اسم «رحیم» موجود شدند، و ادامۀ حیات در دنیا و آخرت می‏دهند و در عین حال که رحمت حق تعالی سبقت دارد بر غضب، لکن اگر چنانچه اقتضا بکند و مردم قدر رحمت حق تعالی را نداشته باشند و تخلف از فرمان حق تعالی بکنند و موجب فتنه و فساد بشوند، باب رحمت نیم بسته شود و باب غضب باز شود.»
نفی خشونت نسبی
این عبارات امام خمینی با تاکید بر جایگاه رحمت در قرآن و آغاز‌ کتاب‌الله با رحمت به معنای نفی غضب و خشونت نیست. اولویت با رحمت و ملایمت است و اندیشه قرآنی امام خمینی این مطلب را بیان می‌کند اما هیچگاه امام خمینی(ره) غضب و یا خشونت را به صورت مطلق نفی نکرده است. از این رو می توان نتیجه گرفت که نفی خشونت در نزد امام خمینی(ره) نسبی است و این گفتمان با گفتمان اسلام رحمانی متفاوت است.
پیغمبر اکرم (صلی‏اللّه‏ علیه و آله و سلّم) نبی رحمت بود و با مردم به رحمت رفتار می‏فرمود و همان رحمت بود که مردم را هدایت می‏کرد و برای مردم غصه می‏خورد. برای اشخاصی که در ضلالت بوده‏اند، به واسطۀ رحمتی که داشت متأثر بود ولی وقتی که ریشه‏هایی را می‏دید که اینها مشغول فساد هستند و ممکن است که فساد آنها به فساد اُمّت منتهی بشود و اینها غده‏های سرطانی بودند که ممکن بود جامعه را فاسد کنند، در عین حالی که نبی رحمت بود، باب غضب را باز می‏کرد. یهود بَنی‌قُرَیْظه، همان کاسب‌هایی که الآن هم دنبالۀ آنها صهیونیست‌ها هستند و فاسد، بعد از آنکه ملاحظه فرمود اینها فاسد هستند و موجب فساد می‏شوند، امر فرمود تمام آنها را گردن زدند؛ این مادۀ سرطانی را از بین برداشتند. امیرالمؤمنین (سلام اللّه‏ علیه) با آن همه عطوفت، با آن همه رحمت، وقتی که ملاحظه فرمود خوارج مردمی هستند که فاسد و مُفْسِد هستند، شمشیر کشید و تمام آنها را، الاّبعضی که فرار کردند، از دم شمشیر گذراند. در وقت رحمت، رحمت؛ و اگر کسانی لایق رحمت نباشند، انتقام و غضب».

قرآن و منع نزاع
به نظر می‌رسد خشونت در راستای نگاهی رخ می‌دهد که اصل را بر نزاع نهاده است. می‌توان نگاه نزاع بنیان را شاکله اصلی خواند که به خشونت منجر می‌شود. در همین راستا امام خمینی(ره) علت خشونت و نزاع در بین مسلمانان را به دوری از قرآن و مهجوریت کتاب‌الله در بین مسلمانان نسبت می‌دهد: «قرآن و اسلام مهجور و مظلومند؛ برای اینکه مهجوریت قرآن و مهجوریت اسلام به این است که مسائل مهم قرآنی و مسائل مهم اسلامی یا بکلی مهجور است و یا برخلاف آنها بسیاری از دولت‌های اسلامی قیام کردند. از مسائل مهم سیاسی قرآن دعوت به وحدت و منع از اختلاف است ـ با تعبیرهای مختلفی که در قرآن کریم هست ـ منع تنازع بین مسلمین و سران مسلمین است که نکته‏‌اش را هم فرموده است که «لاتَنازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُم». ما بررسی کنیم به اینکه آیا این دو اصل مهمی که دو اصل سیاسی مهم اسلامی است، در بین مسلمین چه وضعی دارد. آیا مسلمین اعتنایی کرده‏‌اند به این دو اصل؟ و آیا تبعیتی کرده‏‌اند از این دو اصل مهمی که اگر اطاعت از آن بکنند، تمام مشکلات مسلمین حل می‏شود و اگر اطاعت نکنند فشل می‏‌شوند و رنگ و بویشان از بین می‌‏رود؟»
همراهی رحمت و شدت در قرآن به صراحت مطرح شده است: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ: مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ: محمد [ص] پیامبر خداست و کسانى که با اویند بر کافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند.» (فتح، ۲۹) رحمت و نفی‌خشونت در قرآن نیز به صورت نسبی و محدود عنوان شده است.

ریشه قرآنی تاکید امام خمینی(ره) به ملایمت در مبارزه سیاسی
ایشان در مبارزه سیاسی به ملایمت تاکید داشتند. توجه به شرایط دوران ستم‌شاهی و آگاهی امام خمینی از وضعیت نامطلوب موجود و تاکید بر آرمانی قرآنی ایشان را به سوی مخالفت با رژیم طاغوت و مبارزه سیاسی کشاند. علاوه بر این که کل این حرکت در راستای بازگشت به قرآن ارزیابی شده است، راهکارهای و تاکتیک‌های این مبارزه سیاسی در نزد ایشان را نیز می‌توان قرآنی دانست.
راهکار امام خمینی(ره) در مبارزه سیاسی نیز مبتنی بر نفی خشونت و تاکید بر ملایمت بود. ظلم از نظر امام خمینی قابل تحمل نبود و از همین رو بود که ایشان به سوی سوی مبارزه‌ای سیاسی حرکت کردند. اما در در همین راستا رویکرد امام خمینی(ره) مبتنی بر نفی خشونت بود، اوج چنین رویکردی را در نفی خشونت از سوی ایشان می‌توان دانست. رهبر انقلاب اسلامی در هنگام ترور منصور توسط فداییان اسلام از تایید این حرکت خودداری کردند. ایشان معتقد بودند که امام خمینی در جایی می‌گوید شما مطمئن باشید که ملت ما مسلم است و مسلم ترویست نیست (صحیفه امام، ج۱۱، ص ۷۷ و ۷۸)
امام خمینی(ره) در همین راستا می‌فرمایند: «در مسائل، ملایمت و جهت رحمت بیشتر از جهت خشونت تأثیر می‌کند. من در زمان اختناق رضاخانی وقتی در مدرسه فیضیه صحبت می‌کردم آن گاه که از جهنم و عذاب الهی بحث می‌کردم همه خشکشان می‌زد ولی وقتی از رحمت حرف می‌زدم می‌دیدم که دل‌ها نرم می‌شود و اشک‌ها سرازیر می‌گردد و این تأثیر رحمت است. با ملایمت انسان بهتر می‌تواند مسائل را حل کند تا شدت...».
با توجه به جایگاه امام خمینی(ره) به عنوان یک فقیه مبارز نمی‌توان از انتطابق و پیرجویی این رویکرد امام خمینی(ره)  با قرآن خودداری کرد. توجه به آیه «قُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى: و با او سخنى نرم گویید شاید که پند پذیرد یا بترسد». (طه، ۴۴) و مقایسه رفتار ایشان در مبارزه دوران ستم‌شاهی و نیز دوران رهبری خبر از  نوعی همسویی میان رفتار و گفتار ایشان در خصوص روش‌های مبارزه و قرآن در تاکید بر ملایمت و نفی خشونت دارد.
ایشان در جای دیگری این مسئله را مطرح می کند که برای مقابله با تخلفات، ملایمت بهتر از خشونت پاسخ می‌دهد: «توجه کنیم این که اگر یکی تخلف کرد جلویش را بگیریم نه با داد و دعوا، گفتن با ملایمت. اگر یک کسی کار خلافی کرده و صد نفر آدم با ملایمت، سلام کرد تعارف کرد... آن کار خوب نبوده؛ تأثیر می کنددر انسان و نمی تواند تخلف کند...».
نفی خشونت توسط امام خمینی(ره) به عنوان روش رفتار اجتماعی نه در دوران مبارزه سیاسی بلکه در دوران رهبری نظام نیز مشهود بود و ایشان هموراه مردم را از تعدی و ظلم در خصوص سران رژیم سابق منع می‌کردند. ایشان در همین راستا فرمودند «افرادی که به عنوان اسیر در اختیار شما قرار می گیرند هرگز مورد خشونت و آزار قرار ندهید. همچنان که سنت اسلامی است به اسیران محبت و مهربانی کنید».

چگونگی جامعه دارای رحمت اسلامی و نبوی

خشونت عموما واکنش عصبی است که ناشی از ناراحتی فکری شدید و نارضایتی فرد در قبال موضوعی و یا بدلیل تضاد های رفتاری و اختلافات فرهنگی است که هر شخص با افراد دیگر پیرامون خود پیدا می کند بروز میکنه که این واکنش گاهی بسیار تند است و گاهی به حالت فرو خفته در میاید که در هر دو صورت اسیب زاست .خشونت امری غریزی است که هر فرد با توجه خانواده و جامعه ای که در ان رشد و تربیت یافته سطح بکارگیری و شدت اعمال آن متفاوت خواهد بود
ایجاد نشاط و شادی در سطح جامعه، بهبود سطح معیشتی مردم و ایجاد رضایتمندی از زندگی فردی و اجتماعی، ایجاد فضا های گفتگو و سازش و اعتراضات به حق در جامعه، برقراری نظم و قانون و رسیدگی مناسب به شکایات و خواسته های به حق مردمی ،توسعه و زیباسازی مراکز تفریحی و گردشگری ،توسعه فضای سبز شهری ،نور پردازی معابر و محیطهای شهری و جلوگیری از شب مردگی شهرها،برگزاری مراسم وجشنهای باشکوه خیابانی در اعیاد ملی و مذهبی ،حمایت دولت و مسئولین از تفریحات سالم و آزادیهای مشروع اموزشهای مهارتی و تربیتی در مدارس جهت بالا بردن سطح فرهنگ جامعه و قانونمدار شدن افراد جامعه،کم کردن دلشوره ها و نگرانیهای مردم در حوزه اشتغال، ازدواج و درمان با راهکارهای مناسب و...همگی باعث کاهش خشونت و افسردگی در سطح جامعه شود.

طبق گفته ی رییس جمهور جناب اقای حسن روحانی، در اینجا با برخی از راه های رهانیدن خشونت از جامعه و جهان میپردازیم:

1. با پیروی از دستورات پیامبر و اجرای قوانین اسلامی و قرانی برای همه افراد جامعه و بدون استثنا، میتوانیم کشور و جامعه ای داشته باشیم دارای رحمت اسلامی و نبوی

2. برای رهایی کشور های منطقه و جهان از خشونت باید اسلام حقیقی را به دنیا صادر کنیم و به دنیا ثابت کنیم که اسلام دین عطوفت و مهربانی است نه دین جنگ و خشونت

ایستگاه کتاب موضوعی (کتاب هایی در مورد خشم)

 

کتاب از خشم تا بخشش - راهنمای کاربردی برای مهار خشم و دستیابی به آرامش - خرید کتاب از: www.ashja.com - کتابسرای اشجع

 از خشم تا بخشش 

راهنمای کاربردی برای مهار خشم و دستیابی به آرامش

نويسنده: ارنی لارسن

مترجم: سارا شکوهی نیا

 

تفنگ و شاخه زیتون

تفنگ و شاخه زیتون

 مولفدیوید هرست
ناشر کتاب : روایت فتح
 
این کتاب با توجه به سیر تاریخی اشغال سرزمین فلسطین و مبارزات فلسطینی ها، علاوه بر بررسی سیاست های پر فراز و نشیب دولتمردان فلسطینی در مبارزه و مذاکره، به نقش دولت های غربی به خصوص آمریکا و بریتانیا در حمایت از اسرائیل و مذاکرات صلح می پردازد.
این کتاب از چهار فصل به نام های ویران گری های عرف نابینا، پیشنهاد صلح تاریخی عرفات، اسرائیل و دوستان اسرائیل در عرفات، جانبداری بی پایان آمریکایی تشکیل شده است.
 
 
 

کتاب  در برابر خشونت مقاومت کن! خرید اینترنتی کتاب

 

معرفی کوتاه:در این کتاب راهنما، مخاطبان نوجوان می‌آموزند که چگونه انواع خشونت را مهار کنند. برخی موضوعات کتاب عبارت‌اند از: در برابر حسادت مقاومت کن، در برابر تمسخر مقاومت کن، در برابر تحقیر مقاومت کن، در برابر باج‌گیری مقاومت کن، در برابر خشونت مقاومت کن، و در برابر یاس و دلسردی مقاومت کن. این مطالب با طرح‌های متعدد سیاه و سپید همراه است. برای نمونه در بخشی از کتاب آمده است: "خشم و کینه و بغض را در دلت انبار نکن. این، خشونتی است که تو به خودت می‌کنی، و همین تو را بیمار می‌کند".

با اين ‌آزمون بفهميد خشن هستيد يا نه!

 

 

 تست روانشناسی - آيا تابه‌حال در موقعيتي قرار گرفته‌ايد كه حس كنيد داريد از عصبانيت منفجر مي‌شويد؟ آيا تا به حال به دليل عصبانيت و خشم دست به كارهايي زده‌اید كه بعدا از انجام آنها پشيمان شده‌ايد؟

 با انجام این تست می‌فهمید خودتان یا اطرافیان‌تان شخصیت و عادات پرخاشگرانه دارند یا نه.

وقتي خشن مي‌شويد

پرخاشگري يك هيجان و احساس منفي سركوب‌شده است كه فرد در موقعيت‌هايي كه فرصت دست مي‌دهد آن را به فرد خاص يا شيء خاص يا حتي نامشخصی بروز مي‌دهد. اين احساسات و هيجانات سركوب‌شده به صورت رفتاري يا كلامي بروز داده مي‌شود و اغلب فرد قادر به كنترل آن نيست و ممكن است پس از ارتكاب عمل از عملكرد خود پشيمان شود. به اعتقاد برخي روانشناسان، پرخاشگري شكل ديگري از افسردگي است. به عبارتي، پرخاشگري خشم عليه محيط بيرون است و افسردگي غالبا خشم عليه خود است. افراد پرخاشگر دربيشتر مواقع داراي تحمل پاييني هستند و نمي‌توانند آنچه را كه بر وفق مرادشان نيست قبول كنند؛ درنتيجه عصباني شده و رفتار پرخاشگرانه از خود بروز مي‌دهند. علل پرخاشگري مي‌تواند شخصيتي، خانوادگي، آموزشي، اجتماعي باشد.

راه‌هايی براي آرامش

تكنيك‌هايي كه مي‌توان براي كنترل پرخاشگري و عصبانیت شدید از آنها استفاده كرد شامل:

1-صميميت با ديگران

2-تامل و سكوت

3-تخليه يعني به‌طور مستقيم جواب خشونت را ندادن (تحقيقات جديد نشان مي‌دهد كه پرخاشگري كلامي و حتي فيزيكي متقابل علاوه بر اينكه خشم را كاهش نمي‌دهد، بلكه باعث افزايش آن نيز مي‌شود.)

4- صحبت كردن در مورد مشكل: بهترين روش براي كاهش پرخاشگري، صحبت كردن در مورد آن است كه به 2 روش گفت‌و‌گو با خود در مورد نحوه مقابله و مواجهه با مشكل و گفت‌و‌گو با فردي كه از دست او عصباني شده‌ايم، است.

5- گذشت كردن

6- انتخاب‌هاي سالم براي پيشگيري از خشم (به منظور اداره و كنترل خشم به خواب منظم، غذاي خوب، لذت از اوقات فراغت با ورزش، موسيقي آرام، قدم زدن در پارك، عبادت و معنويت و... نياز داريم.)

7- بپذيريد كه زندگي هميشه منصفانه نيست؛ تا وقتي كه نپذيريم زندگي هيچ انساني بي‌عيب و نقص نيست، شايد به همه‌كس و همه‌چيز خشمگين ‌شويم.

 

اين تست به شما كمك مي‌كند تا به ميزان پرخاشگري خود يا همسرتان پي ببريد و همچنين به اينكه بيشتر از چه نوع پرخاشگري‌اي در طول روز استفاده مي‌كنيد.

به اين 34 سؤال براساس كليد جواب دهيد

1- دوستانم معتقدند من زياد بحث مي‌كنم.

2- معتقدم همه مردم هميشه از قانو‌ن‌شكني استفاده مي‌كنند.

3- من زود از كوره‌ در مي‌روم اما زود هم آرام مي‌شوم.

4- اغلب با ديگران مخالفت مي‌كنم.

5- بسياري از مواقع، احساس مي‌كنم كه در زندگي با من ناجوانمردانه و ناعادلانه برخورد شده.

6- زماني كه افراد با من مخالفت مي‌كنند نمي‌توانم با آنها وارد بحث شوم.

7- بسياري از مواقع، بي‌دليل عصباني مي‌شوم.

8- ممكن است كسي كه مرا عصباني كرده، مورد ضرب و شتم قرار دهم.

9- گاهي فكر مي‌كنم كه چرا درمورد بعضي مسائل اينقدر حس بد و تلخ دارم.

10- مي‌دانم كه گاهي افراد ديگر را تهديد مي‌كنم.

11- كسي كه به من حمله كند با او به‌شدت برخورد مي‌كنم و حتما او را مي‌زنم.

12- مشكل كنترل كردن خلق خود را دارم.

13- اگر به قدر كافي عصباني باشم، ممكن است كار ديگري را نيز خراب كنم.

14- وقتي كه عصباني باشم در را محكم روي كسي كه در اتاق است مي‌كوبم.

15- وقتي افراد پرادعا هستند من فقط براي اينكه به آنها خودم را نشان دهم كاري كه مي‌خواهند را انجام مي‌دهم.

16- وقتي مردم با من مهربان هستند به اين فكر مي‌كنم كه حتما چيزي از من مي‌خواهند.

17- گاهي آنقدر عصباني مي‌شوم كه وسايل را مي‌شكنم.

18- گاهي اوقات درمورد افرادي كه از آنها خوشم نمي‌آيد غيبت مي‌كنم.

19- فرد آرامي هستم.

20- وقتي افراد من را مي‌رنجانند، به آنها مي‌گويم كه در موردشان چه فكر مي‌كنم.

21- گاهي فكر مي‌كنم مردم پشت سرم و در غيابم به من مي‌خندند.

22- وقتي چيزي كه مي‌خواهم را به دست نمي‌آورم، عصبانيتم را نشان مي‌دهم.

23-گاهي تمايل شديد خود را براي زدن كسي نمي‌توانم كنترل كنم.

24- بيشتر از افراد ديگر دعوا مي‌كنم.

25- اگر كسي مرا بزند من هم او را خواهم زد.

26- وقتي كه با دوستانم موافق نيستم كاملا صريح اين موضوع را به آنها مي‌گويم.

27- اگر قرار باشد كه براي دفاع از حقوق خودم از خشم و پرخاشگري استفاده كنم، اين كار را خواهم كرد.

28- من به افراد غريبه‌اي كه خيلي صميمي هستند نمي‌توانم اعتماد كنم.

29- گاهي احساس مي‌كنم مثل يك بمب از عصبانيت خواهم تركيد.

30- وقتي كه فردي من را آزرده كند فقط سكوت مي‌كنم.

31- مي‌دانم كه دوستانم پشت‌سرم حرف مي‌زنند.

32- بعضي از دوستانم فكر مي‌كنند من آدم زودجوشي هستم.

33- بعضي اوقات آنقدر حسود مي‌شوم كه نمي‌توانم به چيز ديگري فكر كنم.

34- من از شوخي‌هاي غيركلامي و هل دادن، مشت زدن، لگدزدن و... خوشم مي‌آيد.

 

نمره خشم شما چند است؟ 

شما پرخاشگری عملی داريد يا نه؟

سؤال‌هاي 8، 23، 25، 11، 27، 10، 24، 17 نشانه پرخاشگري عملي (يعني داشتن رفتار خشن‌ و آسيب‌زننده) مثل دعوا و ضرب و شتم هستند كه اگر جمع نمره شما به اين سوال‌ها بين 28 تا 32 شود، يعني از پرخاشگري عملي بالايي برخورداريد و به شما توصيه مي‌كنيم كه حتما براي مطرح كردن اين مسئله به روانشناس مراجعه كنيد. اگر جمع نمرات شما بين 24 تا 28 شود يعني شما از پرخاشگري عملي متوسط برخورداريد كه صحبت با يك روانشناس و مشاور به شما پيشنهاد مي‌شود. اگر هم زیر 24 بود یعنی دچار پرخاشگری عملی نیستید.

زبان شما خشن است؟

شما پرخاشگری كلامی داريد يا نه؟

سوال‌هاي 1،6، 26، 4، 20 نشانه پرخاشگري كلامي (با خشم و توهین حرف زدن) هستند كه اگر جمع نمرات شما بين 16 تا 20 شود،‌ نشان‌دهنده ميزان بالاي پرخاشگري كلامي شماست كه بهتر است از تكنيك‌هاي كنترل آن و همچنين صحبت با يك مشاور يا روانشناس بهره ببريد و اگر نمرات شما بين 12 تا 16 شود شما از پرخاشگري كلامي به ميزان متوسط برخورداريد و بد نيست در مورد شيوه‌هاي آرام كردن خود تحقيق و مطالعه كنيد.

با ديگران دشمنی داريد؟

فكر می كنيد چقدر حس خصومت در شما وجود دارد؟

سوال‌هاي 28، 2،‌ 5، 9، 16، 21، 31، 33 نشانه وجود حس خصومت هستند كه اگر جمع نمرات آنها بين 28 تا 32 شود يعني شما از ميزان خصومت بالايي برخورداريد و به شما توصيه مي‌شود در باورها و عقايد خود تغيير دهيد و در صورت امكان به روانشناس براي كمك گرفتن در تغيير اين نگرش‌ها مراجعه كنيد و اگر جمع نمرات شما بين 24 تا 28 بود يعني شما از حس خصومت متوسطي برخورداريد. (خصومت درواقع داشتن حس پرخاشگري دروني و بد بینی نسبت به دیگران است كه مي‌تواند فرد را به سمت رفتارهاي خشن و پرخاشگرانه سوق دهد.)

چه مقدار پرخاشگری غيرمستقيم در شما وجود دارد؟

شما چه مقدار از مقياس خشم را دارا هستيد؟

سوال‌هاي 15، 30، 34، 13، 14، 18 نشانه مقياس پرخاشگري غيرمستقيم هستند كه اگر جمع نمره شما در اين سوالات بين 20 تا 24 شود يعني از ميزان پرخاشگري غيرمستقيم بالايي برخوردار هستيد كه پيشنهاد مي‌شود به روانشناس مراجعه كرده يا با مشاور مشورت كنيد و اگر جمع نمرات شما بين 16 تا 20 شود شما از ميزان پرخاشگري غيرمستقيم متوسطي برخورداريد كه بهتر است از تكنيك‌هاي كنترل آن و آرام‌سازي خود كمك بگيريد.

پرخاشگري غيرمستقيم يعني حالتي كه علت عصبانیت و خشم خودرا نمي‌شناسيم؛ مثلا در اتوبوس به اشتباه به فردي برخورد مي‌كنيم و او شروع به پرخاشگري مي‌كند، اين نوع پرخاشگري را كه درواقع زمينه‌هاي قبلي دارد و درحقيقت تخليه هيجان‌هاي قبلي است، پرخاشگري غيرمستقيم مي‌نامند. درواقع اين همان حالت خشمي است كه به‌طور معمول به آن مي‌گوييم: «طرف دلش از جاي ديگر پر بود، اينجا خالي كرد و...»

 خشم درونی داريد؟

شما چه مقدار از مقياس خشم را دارا هستيد؟

سوال‌هاي 3، 29، 19، 32، 7، 12، 22 نشانه مقياس خشم دروني هستند كه اگر جمع نمرات بين 24 تا 28 شود اين يعني ذهن شما از خشم دروني بالايي برخوردار است. (خشم، وضعيتي هيجاني است كه از ناراحتي كم و خفيف تا انفجار عصبانيت مي‌تواند گسترده شود. نشانه‌هاي فيزيكي خشم شامل تند شدن ضربان قلب، افزايش فشارخون و بالا رفتن ميزان آدرنالين در خون است. خشم درونی هر لحظه می‌تواند به خشم بیرونی بیانجامد)

مقام معظم رهبری و مبارزه با خشونت و خرافات

نقش مقام معظم رهبري در مبارزه با انتسابات خشونت و خرافه گرايي به مسلمانان به ويژه شيعيان چيست؟

اين تعبير خشونت و متهم نمودن اسلام به خشونت رويه تبليغاتي منفي است که غرب عليه اسلام علي الخصوص شيعه در پيش گرفته است،که متاسفانه افرادي که شناختي از اسلام واقعي ندارند و يا اطلاع ناقص دارند دست خوش اين تبليغات قرار گرفته و بعضا همان شيوه غرب را هم ادامه مي دهند.
اما واقعا خشونت چيست ؟ در کوتاه سخن به نظر مي رسد خشونت فردي منظور نبوده ،بلکه مراد خشونت دستگاه حاکمه است . خشونت سياسي،و يا خشونت از نوع مدني ويا بالاترخشونت در دستگاه حاکمه و ساختار آن .
بهتر است ،اين گونه تحرير بحث شود،خشونت ارزش است و يا ضد ارزش است؟اگر به طور مطلق بگوئيد که ضد ارزش است ،در آغاز دلپذير و مطبوع به نظر مي رسد..اما سوال؛ آيا برقراري نظم و امنيت در جامعه ،ايجاد و اعمال مقررات بدون قدرت و اقتدار امکان پذير است ؟ وقتي نظم و امنيت در جامعه اعمال مي گردد که با ضمانت اجرايي و پشتوانه نيرومند همگام باشد و اصولا نفي خشونت, زمينه خشونت و پرخاشگري را بهمراه خواهد داشت .لذابهتر است بگوئيم خشونت واژه اي است که نه ارزش است و نه ضد ارزش بلکه امري نسبي بوده و تابع شرايط خواهد بود.
از منظري دقيق تر بايد اين گونه سوال شود،اسلام چگونه نگاهي به انسان دارد؟ و چه ارزشي براي انسان قائل است ؟
مي بينيم اسلام ، براي انسان، کرامت و اعتلاي معنوي براي او مي خواهد ،او را فهيم ترين موجود که بار امانت عهد الهي را مي پذيرد و مي خواهد هدايت گر بوده و در مسيرتکامل الهي گام بردارد و تنها موجود شايسته ادارک الطاف الهي است .
نگاه اسلام به انسان کاملا مثبت است ، نکته اين جاست؛ اگر اين انسان در جامعه با ساير موجودات هم سنخ خود دچار مشکل و تضاد منافع و تداخل مقاصد شد ؟چه بايد کرد؟
براي برون رفت از اين گونه مواقع اسلام پيشاپيش قوانين و مقرراتي را وضع و التزام به آن را لازمه ثبات در جامعه مي داند .آيا ايراد به قانون است و يا افراد جامعه که راه را به بيراه رفته، قانون الهي را کنار گذاشته و در پي موارد تنش زا هستند؟.
فکر نمي شود کسي خرده بر مقررات بگيرد و يا نسبت به شدت و حدت آن انتقاد داشته باشد.
براي نمونه ، وقتي سيره عملي پيامبر اسلام در جنگ ها و پيکاررا مي بينيم، بخشش و بازگرداند اسيران(در حنين)، عفو عمومي و اعلام رحمت (فتح مکه)نبستن آب و يا مسموم نکردن آب (بدر و خيبر) نهي از کشتن زنان، ممانعت از مثله مثله کردن، جلوگيري از آتش زدن مزارع و بالاخره ممانعت از عبور زنان اسير ، از کنار اجساد کشته گان شان در جنگ و.. .
شما در هيچ کجاي تاريخ سراغ نداريد که پيامبر اسلام و يا اهل بيت آغازگر جنگ باشند.
لذا بديهي و طبيعي است مقام معظم رهبري به عنوان رهبر جامعه اسلام و جهان تشيع نسبت به اين انتسابات به شيعيان کاملا موضع مشخص داشته و اين گونه موضع گيري عليه شيعه را کاملا نفي و با موضع گيريها ، بيانات و رهنمودها، نظارت و تذکر و ... با اين اتهام مقابله نمايند.


معظم له بيان مي دارند: 
«خشونت يعنى چه؟ خشونت، يعنى كشتن، كتك زدن، زندانى كردن، بداخلاقى كردن، تندى كردن. خشونت، يك امر واضح و يك معناى بديهى است. الان چند ماه است كه در بعضى از مطبوعاتِ ما دائم دنبال مى‌شود كه خشونت خوب است يا بد است؛ يا فلان كس طرفدار خشونت است، فلان كس مخالف خشونت است؛ يا اسلام خشونت را قبول دارد، يا قبول ندارد! آيا اين مسأله اين‌قدر مهم و مشكل است؟! يا نه؛ پشت سر اين قضيه، نيّتهاى ديگرى است؟! 
اسلام درباره‌ى مسأله‌ى خشونت نظر روشن و واضحى دارد. اسلام استفاده‌ى از خشونت را اصل قرار نداده؛ اما در مواردى كه خشونت قانونى باشد، آن را نفى هم نكرده است. ما دوگونه خشونت داريم: يك خشونت قانونى است؛ يعنى قانون خشونتى را اعمال مى‌كند؛ مى‌نويسد كه اگر فلان كس اين كار را كرد، او را به زندان ببرند. اين خشونت است، اما اين خشونت بد نيست. اين خشونت در برابر تجاوز به حقوق انسانهاست. اين خشونت در مقابل آدمِ بى‌قانون است. اين خشونت در مقابل متجاوز است. اگر در مقابل متجاوز خشونت اعمال نشود، تجاوز در جامعه زياد خواهد شد. اين‌جا خشونت لازم است. يك خشونت هم خشونت غير قانونى است. مثلاً يك نفر بيجا، خودسر، خودرأى، بر طبق ميل خود، برخلاف قانون و بر خلاف دستور، نسبت به كسى اعمال خشونت مى‌كند؛ يك سيلى به گوش كسى مى‌زند. آيا اين خوب است يا بد است؟ معلوم است كه اين بد است. در اين شكّى نيست.»(بيانات مقام معظم رهبرى‏در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران‏ ۱۳۷۹/۰۱/۲)
و يا در پيام حج سال 1381 نسبت به اعمال خشونت استکبار نسبت به جهان اسلام و بيداري مسلمين نسبت به اين اعمال بيان مي دارند:
كشورهای اسلامی در يك قرن اخير ضايعات جبران ناپذيری را تحمّل كرده ‏اند. موج استعمار و كشورگشائی غربيان، بيشترين آسيب را به ملت های مسلمان زد كه ثروت ها و منابع مادي‏شان، آنان را آماج تهاجم های همه جانبه‏ دول استعمارگر ساخته بود. 
حاصل اين دست اندازیها برای مسلمانان، اسارت سياسی و اقتصادی و عقب ‏افتادگی علمی و مادی بود، و برای استعمارگران، بهره مندیاز منابع مادی و انسانی مسلمين و افزودن بر ثروت و قدرت خود از راه غصب و ظلم و جنگ افروزی و خشونت. 
پس از گذشت سال های متمادی ملت های مسلمان به خود آمدند و نهضت بيداری مسلمانان و پرچم های حق‏طلبی و آزاديخواهی در سراسر جهان اسلام، افق های نويد بخشی را در برابر آنان گشود و در نهايت، پيروزی اسلام در ايران و برپا شدن نظام جمهوری اسلامی، آغاز دوران نوينی را برای جهان اسلام اعلام كرد.

که نمونه بارز آن را معظم له در فلسطين گوشزد نموده و اعلان مي دارند که:
تقريباً پنجاه سال است كه صهيونيستها در اوايل كار در بخشهايى از سرزمين فلسطين و بعد در همه‌ى اين سرزمين، با يك نژادپرستى خشونت‌بار كه ديگر وحشيانه‌تر از آن متصور نيست - حكومت مى‌كنند. جوانان فلسطينى را با بدترين شكنجه‌ها در زندانها شكنجه كردن، حتّى آن‌طورى كه نقل شد، در مواردى خون آنها را گرفتن - كه در طول اين سالها گفته شد و از اين صهيونيستهاى دژخيم هيچ بعيد نيست - به وجود آوردن مناظرى مثل شكستن دست يك پسربچه جلوى چشم همه، كه به وسيله‌ى مأموران انجام گرفت و اتفاقاً تلويزيون آن را نشان داد و دنيا را به ضجه آورد، كارهاى معمولى آنهاست! در اين مدت تقريباً پنجاه سال، از اين قبيل حوادث مكرر اتفاق افتاده است.
آيا اينها نژادپرستند يا نه؟ آيا نژادپرستى از اين خشن‌تر و خباثت‌آلوده‌تر ممكن است؟ اگر اينها نژادپرست نيستند، پس چه كسى نژادپرست است؟! آن وقت رئيس جمهور امريكا(1) به سازمان ملل مى‌رود - به اصطلاح خانه‌ى ملتها؛ آن‌جايى كه بايد از حق ملتها دفاع بكند - مثل يك قلدر مى‌ايستد و عليه ملت فلسطين حرف مى‌زند و براى اين نژادپرستهاى دژخيم، شفاعت و وساطت مى‌كند!( سخنراني‌ در جمع رزمندگان‌، بسيجيان و گروهي‌ از خانواده‌هاي‌ شهدا و جانبازان‌ در هفته‌ي‌ دفاع‌ مقدس‌ ۱۳۷۰/۰۷/۰۳)
آنچه که امروز در سرزمينهاي فلسطيني‏نشينِ کشور فلسطين جريان دارد، يک فاجعه انساني کم‏نظير است. در طول تاريخ فلسطين هم ما شبيه اين را با اين شدّت، با اين خشونت و با اين قساوت سراغ نداريم. جناياتي که در فلسطين اتّفاق مي‏افتد، حقيقتاً تکان‏دهنده است. دولت جعلي صهيونيست با امکانات نظامي، با تانک، با سرباز - شنيده‏ام حدود سي هزار نيرو و صدها تانک وارد کرده است! - وارد شهرها و خيابانها مي‏شوند و فاجعه‏آفريني مي‏کنند. شهرهاي «رام‏الله»، «نابلس»، «غزّه»، «خان‏يونس»، «بيت‏اللّحم»، «رفح» و ديگر مناطق فلسطيني‏نشين، همه دچار اين مصيبتند. کاري مي‏کنند که شبيه اين کار را ما در دوره‏هاي نزديک به خودمان با اين شدّت و خشونت در هيچ‏جا سراغ نداريم! خانه‏ها را ويران مي‏کنند، با تانک و بولدوزر به جان خانه‏هاي محقّر فلسطينيها مي‏افتند - چه در اين شهرها و چه در اردوگاهها - خانواده‏ها را آواره مي‏کنند. مرد و زني را که دم تيغشان بيايد، مي‏کشند و هيچ ملاحظه نمي‏کنند بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران‏ (۱۳۸۱/۰۱/۱۶
و يا در مورد ترور که از بارزترين مصاديق خشونت است ؛
«مروز متأسفانه سررشته‏ى ترورها و عمليات خشونت‏آميزِ غير انسانى در بسيارى از نقاط اين منطقه، در دست سرويسهاى امنيتى مستكبرين است. اشغالگران عراق در بسيارى از عمليات تروريستى كه جان مردم بى‏گناه را هدف قرار ميدهد، متهم درجه‏ى اولند. آن كسانى كه دم از مقابله‏ى با تروريسم ميزنند، كورترين و سياه‏ترين شيوه‏هاى تروريستى را اداره و هدايت ميكنند. نظام جمهورى اسلامى كه از جمله‏ى اصلى‏ترين هدفهاى اين توطئه‏ى خيانت‏آميز است، بايد هشيار باشد و هشيار است. ملت ما هشيارند؛ نيروهاى مسلح ما، مسئولان جمهورى اسلامى احساس سنگينىِ اين مسئوليت بزرگ را ميكنند؛ آمادگى دارند و بايد آمادگى داشته باشند.» (مراسم مشترك نيروهاى مسلح استان كردستان (۱۳۸۸/۰۲/۲۳)
در مورد خرافه هم بدين گونه است.خرافه گرايي و خرافه پرستي هم از آن مواردي است که وقتي به ريشه يابي آن مي پردازيم مي بينيم که ، با اين کار ها در صدد هستند تا از اصل و مهمترين مسايل اسلام به فرع و افکار عمومي را متوجه مسايل حاشيه اي نمايند. به عنوان مثال قران در بيان تاريخ و داستان هاي تاريخي به کليات و مفاهيم و آن نکته محوري اشاره دارد تا شرح جزئيات ،داستان سرايي نيست ،حتي در داستان حضرت يوسف پيامبر(ع).
حال اگر کسي بيايد و سوال کند که مثلا يوسف چند روز در چاه مانده؟ چه غذايي خورده و . . . اين سوالات را مهم جلوه داده اما ،از عفت و پاکي يوسف سخني به ميان نياورده و تخيلات خود را بپروراند ،ديگر اهميتي در اين داستان نمي يابد و چه بسا افسانه هم شمارآورد .
حتي مي بينيم گاهي کار به جايي مي رسد که واقعه اي مانند عاشورا در گذر زمان و برخي مسايل دستخوش انحرافاتي و خرافه هايي بزرگ مي شود ،تا جايي که کسي خلاف آن را هم تصور نمي کند ،در اين ميان هست که افرادي مانند شهيد مطهري و ساير بزرگان و عزيزان بر عليه اين موارد مخصوصا درباره عاشورا و حماسه او به ميدان مي آيند و بر عليه خرافات به مبارزه مي پردازند و ،موراد انحرافي را ريشه يابي و روشن گري مي کنند .لذا موضع معظم له هم بر عزاداري سنتي و مستندات صحيح است و حتي مي فرمودند مصائب عاشورا را از روي مقاتل بخوانيد،مقتل لهوف ،ابي مخنف و يا نفس الهموم ، آن چه نقل شده است در بيان عظمت عاشورا صحيح تر است و غم انگيز تر.
لذا معظم له بيان مي دارندکه:
«آنچه كه با كتاب و سنت متقن و معتبر ثابت شده، از دين است؛ چه حالا عقول بپسندند يا نپسندند. از اين حمايت و دفاع كنيد. آنچه كه با دليل معتبر ثابت نشده است و با مبانى و اصول دينى معارضه ندارد، درباره‌ى آن ساكت بمانيد. آنچه كه با يكى از اصول دينى معارضه دارد و مدرك معتبرى ندارد، ردش كنيد. اين مى‌شود خرافه، و معيار خرافه اين است.امروز شما ببينيد مدعيان ارتباط با امام زمان و ارتباط با غيب، با شكلهاى مختلف در جامعه دارند كار مى‌كنند. البته اين همه نشانه‌ى اين است كه گرايش به دين، يك عنصر اصلى در زندگى مردم است. مردم به مسائل دينى علاقه دارند كه آدم خرافه ساز مى‌رود خرافه درست مى‌كند؛ چون آن كالاى اصلى در اختيارش نيست، كالاى تقلبى را به ميدان مى‌آورد تا اينكه مردم را جذب كند. اين نشانه‌ى گرايش مردم به دين است. اما خوب، اين خطرناك است. در مقابله‌ى با خرافات و آن چيزهايى كه از دين نيست، شجاع باشيد و بگوييد. ملاحظه‌ى اينكه حالا ممكن است كسى بدش بيايد يا ممكن است چه بكند، نكنيد؛ كه غالباً در مواردى انسان متأسفانه مى‌بيند كه اين مراعاتها هست.»( بيانات در جمع روحانيون استان سمنان (۱۳۸۵/۰۸/۱۷
و يا :
«خداوند ما را هدايت كرد و فهميديم، شناختيم. و احساس كنيم كه بايد اين حقائق را در مقابل چشم مردم جهان قرار داد؛ همان‏طور كه ائمه قرار ميدادند؛ نه با تنگ‏نظرى، نه با ستيزه‏گرى، نه با آميختن مطالب خرافى و خزفها را با اين گوهرها مخلوط كردن، كه يكى از مسائل امروز ما اين است. ما بايد از مفاهيم دينى خرافه‏زدائى بكنيم. به طور كلى از جمله مفاهيمى كه در حوزه‏ى معرفت اهل‏بيت و معارف اهل‏بيت وجود دارد، اين مسئله است، و اين، كار علماست؛ كار برجستگان است؛ كار هر كسى نيست و اين وظيفه‏ى علما و متخصصان را سنگين ميكند. همان‏طور كه در روايات وارد شده است؛ «محاسن كلام اهل‏بيت را به ديگران معرفى كنيد»، كه - «فانّ النّاس لو علموا محاسن كلامنا» - اگر مردم آن زيبائيها و درخشندگيهاى كلمات اهل‏بيت را ببينند، به خودى خود دلها را متوجه آنها ميكنند و مجذوب آنها ميشوند؛ اين امروز وظيفه‏ى ماست. 
يك توطئه‏ى عميق و خطرناكى - كه خيلى هم قديمى است - براى ايجاد اختلاف بين فرق اسلامى وجود دارد؛ حالا امروز در دنيا مسئله‏ى شيعه و سنّى را مطرح ميكنند، اما اين اختلاف مخصوص شيعه و سنّى نيست، 
بلكه ميخواهند بقيه ‏ى فرق اسلامى هم در درون تشيع، در درون تسنن - فرقه‏ هاى اصولى، فرقه‏ هاى فقهى، فرقه‏ هاى كلامى - در مقابل هم قرار بگيرند، گريبان هم را بگيرند، عليه هم فرياد بكشند؛ اين چيزى است كه دشمن ميخواهد و بخصوص انگليسها در اين قضيه متبحرند؛ خيلى مجربند؛ سالهاى متمادى - دهها سال، شايد بشود گفت به يك معنا صدها - در اين زمينه كاركرد دارند؛ خوب بلدند، نقاط ضعف را ميشناسند؛ روى آنها انگشت ميگذارند براى ايجاد اختلاف. الان هم بشدت مشغولند. البته ديگر اينجا مخصوص انگليسها نيست؛ سرويسهاى اطلاعاتى و امنيتى اسرائيل و امريكا و همه هستند، براى اينكه اين اختلاف را عميق كنند. شايعات درست ميكنند؛ با فلان مسئول يك كشور سنّى، طورى حرف ميزنند كه احساس كند شيعه به عنوان يك خطر دارد او را تهديد ميكند. اينجا با جامعه‏ ى شيعيان - مسئولان كشور شيعه و بقيه‏ى كشورهائى كه در آنها شيعه هستند - طورى حرف ميزنند كه احساس كنند اهل سنت دارند آنها را تهديد ميكنند و هستى و هويت آنها را از بين ميبرند. كارشان اين است. عين همين قضيه در تواريخ سابقه هم دارد، نمونه‏ هاى مشخص و معينى ذكر شده است، ما هم در زمان خودمان داريم مى‏بينيم. به فلان مسئول سنّى ميگويند چه نشسته‏اى كه از ايران آمدند چند تا روستا را در كشور تو شيعه كردند! اينجا هم مى‏آيند و به بعضى از ما ميگويند چه نشسته‏ايد كه آمدند چندتا روستا از كشور شما را سنّى كردند! اينها كار دشمن است. بايد اين را شناخت.» 

صلح و آشتی

بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت
                                                             به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت
بر این یکی شده بودم که گرد عشق نگردم
                                                              قضای عشق درآمد بدوخت چشم درایت
ملامت من مسکین کسی کند که نداند
                                                        که عشق تا به چه حد است و حسن تا به چه غایت
ز حرص من چه گشاید تو ره به خویشتنم ده
                                                            که چشم سعی ضعیف است بی چراغ هدایت
مرا به دست تو خوشتر هلاک جان گرامی
                                                                 هزار باره که رفتن به دیگری به حمایت
جنایتی که بکردم اگر درست بباشد
                                                               فراق روی تو چندین بس است حد جنایت
به هیچ روی نشاید خلاف رای تو کردن
                                                                   کجا برم گله از دست پادشاه ولایت
به هیچ صورتی اندر نباشد این همه معنی
                                                                 به هیچ سورتی اندر نباشد این همه آیت
کمال حسن وجودت به وصف راست نیاید
                                                                مگر هم آینه گوید چنان که هست حکایت
مرا سخن به نهایت رسید و فکر به پایان
                                                                      هنوز وصف جمالت نمی‌رسد به نهایت
فراقنامه سعدی به هیچ گوش نیامد
                                                               که دردی از سخنانش در او نکرد سرایت

صلح و جنگ در سیره پیامبر اعظم (ص)

پیامبر صلى الله علیه و آله هیچ گاه به اختیار به جنگ روى نمى آورد، بلکه یا در دفاع از کیان اسلام و یا در رفعِ موانع موجود بر سر راه دعوت به اسلام، به جنگ تن مى داد.

چکیده

تبیین نادرست صلح ها و جنگ هایى که در تاریخ زندگانى پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله رخ داده، این شبهه را به وجود آورده که اسلام «دین شمشیر» است. این در حالى است که اکنون تکفیرى هاى به ظاهر مسلمان نیز با رفتارهاى غیرانسانى خود پدیده «اسلام هراسى» را رشد داده اند. بر این اساس، در این نوشتار، به روش تاریخى (توصیفى ـ تحلیلى)، سخن بر سر بازشناسى صلح و جنگ در سیره پیامبر اعظم در جایگاه اسوه حسنه است.

     در سیره پیامبر (ص) دعوت به خداى یگانه اصالت داشت؛ البته حضرت در این دعوت، تا جاى ممکن از جنگ دورى مى کرد. در صلح حدیبیه، بیعت رضوان که نشانه اى از استحکام مسلمانان بود، به تحکیم صلح منجر شد. در این صلح، پیامبر صلى الله علیه و آله با نرمش قهرمانانه به امنیت دست یافت، و توانست دعوت خود را جهانى کند. جنگ در سیره پیامبر صلى الله علیه و آله، یا در دفاع از کیان اسلام بود و یا در رفعِ موانع دعوت به اسلام؛ ازاین رو، امرى مقدس به شمار مى آمد که توأم با رحمت و مهرورزى بود.

کلیدواژه ها: سیره پیامبر (ص)، صلح هاى پیامبر (ص)، بیعت رضوان، صلح حدیبیه، جنگ هاى پیامبر (ص)، فتح مکه، دعوت به اسلام.

مقدّمه

در طول تاریخ، همواره صلح و جنگ، آدمیان را به کشاکشى بس دشوار واداشته اند: زیستن و زنده گذاشتن یا مردن و میراندن. اکنون در این دوران، که گسترش خشونت یک تهدید بزرگ جهانى به شمار مى رود، و در این میان، گروه هاى تکفیرى و افراطى به ظاهر مسلمان، درواقع پدیده اسلام هراسى را رشد مى دهند، بسیار ضرورت دارد که سیره و روش رسول خدا حضرت محمدبن عبداللّه صلى الله علیه و آله در دو مقوله صلح و جنگ بازشناسى شود؛ چراکه به تصریح قرآن کریم، حضرت اسوه حسنه مسلمانان است.

در تاریخ زندگانى رسول خدا صلى الله علیه و آله، صلح ها و جنگ هاى متعددى رخ داده است؛ اما تاکنون آثار اندکى درباره صلح هاى ایشان نگاشته شده ـ ازجمله کتاب بررسى تاریخى صلح هاى پیامبر صلى الله علیه و آله تألیف نگارنده ـ و بیشتر آثار به جنگ هاى حضرت پرداخته اند. ازاین رو، این زمینه فراهم شده است تا خاورشناسان، اسلام را به ناروا دین جنگ و شمشیر بنامند (فروید، 1375، ص 367؛ دورانت، 1371، ج 4، ص 241)؛ به ویژه آنکه درباره جنگ هاى پیامبر صلى الله علیه و آله نیز تبیین و تحلیل جامعى انجام نشده است. بر این اساس، در این نوشتار، با امید به پیمودن گامى کوتاه در جهت شناخت صلح و جنگ در سیره رسول اللّه صلى الله علیه و آله به این سؤال پاسخ داده شده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله، چگونه و چرا به صلح، و چگونه و چرا به جنگ روى مى آورده است؟

در پاسخ گویى به این مسئله، در این نوشتار بر پایه روش تاریخى، سیره پیامبر صلى الله علیه و آله در صلح و جنگ به تفکیک بازشناسى مى شود؛ امید است که در فرصتى بیشتر بتوان این زوایا را به تفصیل بازشناخت.

صلح در سیره پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

صلح، پدیده اى رویارو با جنگ و کشتار، و بیانگر وضعیتى است که در آن، مسالمت و سازش، تأمین، و از عداوت و دشمنى دورى شود. به بیانى، صلح حالت طبیعى است که با وقوع جنگ به هم مى خورد و پس از آن، کوشش مى شود که دوباره برگردانده شود (ر.ک: تافلر، 1372، ص 171). رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از هجرت به یثرب و تشکیل حکومت اسلامى، با دشمنان خود صلح هاى متعددى برگزار کرد. در آن میان، حدیبیه، شاخص و بسیار شناخته شده است؛ اما صلح هاى پیامبر صلى الله علیه و آلهمحدود به آن نبود، و پیش و پس از آن نیز صلح هاى دیگرى واقع شد. در این بخش از نوشتار، صلح حدیبیه مورد تأکید است؛ البته پیش از آن سه صلح دیگر نیز بازشناسى مى شود:

صلح با یهودیان یثرب

یهودیان، که در حومه و درون یثرب (مدینه النبى) سکونت داشتند، براى مسلمانان تهدید بالقوه بودند؛ زیرا هنگام هجوم دشمن به مدینه، احتمال داشت که ایشان به یارى دشمن بپردازند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با درک این تهدید، با یهودیان یثرب پیمان صلح منعقد کردند (ابن هشام، بى تا، ج 1، ص 501؛ ابن سلام، 1388ق، ص 290)؛ البته یهودیان یثرب دو گروه بودند و صلح با هریک جداگانه انجام شد (ر.ک: منتظرى مقدم، 1385، ص 58ـ75).

گروهى، یهودیان تابع قبیله هاى اوس و خَزرج (انصار) بودند (ر.ک: احمدى میانجى، 1998م، ج 3، ص 12؛ عاملى، 1415ق، ج 4، ص 255). پیامبر صلى الله علیه و آله در ضمن پیمان عمومى یثرب، ایشان را متحد با مسلمانان معرفى کرد که مى توانستند بر آیین خود بمانند؛ مشروط به آنکه نیرنگ نورزند و در دفاع از یثرب همکارى کنند.

گروه دیگر، قبیله هاى سه گانه یهودى (بنى قینقاع، بنى نضیر و بنى قریظه) بودند که با رسول خدا صلى الله علیه و آله عهد بستند تا در برابر مصونیت جانى و مالى و حفظ آیین خود، نسبت به مسلمانان بى طرف باشند و دشمن ایشان را یارى نکنند، و هرگاه چنین کردند، مجازات شوند. گفتنى است که این سه قبیله یهودى، در سال هاى دوم، سوم و پنجم هجرى، یکى پس از دیگرى پیمان خود را شکستند و هر کدام به گونه اى مجازات شدند(ر.ک:منتظرى مقدم،1385،ص75ـ87).

صلح با بنى ضَمره و بنى مُدلج

در دومین سال از حاکمیت اسلام در یثرب، پیامبر صلى الله علیه و آلهنخست با خاندان ضمره و سپس با خاندان مدلج، که در دو منطقه نزدیک به یثرب سکونت داشتند و در آن زمان مشرک بودند، پیمان هایى جداگانه مبنى بر ترک دشمنى بست، و هریک را مکتوب کرد (ر.ک: واقدى، 1409ق، ج 1، ص 11ـ12؛ ابن هشام، بى تا، ج 1، ص 55؛ مقریزى، 1401ق، ج 1، ص 68). ازجمله، در پیمان با بنى ضمره نگاشت: ایشان، بر مال ها و جان هایشان در امانند، و در برابر دشمنان ]از سوى مسلمانان [یارى شوند؛ مگر آنکه با دین خدا دشمنى ورزند (سهیلى، 1412ق، ج 5، ص 78). شایان توجه است که در این پیمان، فراتر از ترک دشمنى، سخن از یارى شدن نیز مطرح است. همچنین بنا به گزارشى، رئیس بنى ضمره خود در برپایى صلح میان پیامبر و بنى مدلج میانجى گرى کرد (یعقوبى، بى تا، ج 2، ص 66).

صلح حدیبیه

این صلح، مهم ترین نرمش قهرمانانه و نقطه عطفى در تحولات عصر نبوى صلى الله علیه و آله، و چه بسا مهم ترین نرمش در طول تاریخ اسلام است. نخست باید بر این نکته پاى فشرد که در این صلح، پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله موضعى کاملاً فعال داشت، و برخلاف آنچه که تصور مى شود، رفتار مشرکان قریش در مراحل مختلف صلح، انفعالى بود؛ چنان که اصل حرکت پیامبر صلى الله علیه و آله و مسلمانان به سوى مکه به قصد انجام حج، اقدامى بود که قریشیان را به مقابله اى ناخواسته در چارچوب ممانعت از انجام حج، وادار کرد. آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله پیشنهاد صلح داد، که این بار مشرکان به تکاپوى شدیدترى افتادند. به هر روى، صلح واقع شد؛ البته این صلح فتح بزرگ مکه را به دنبال داشت (ابن زینى دحلان، بى تا، ج 2، ص 44ـ45). در ذیل، به بازخوانى کلى این ماجراودستاوردها و پیامدهاى آن مى پردازیم:

در سال ششم هجرى، مسلمانان به فرمان پیامبر صلى الله علیه و آلهبراى انجام حج، از مدینه عازم مکه شدند؛ اما مشرکان قریش، پس از آگاهى از این حرکت، مصمم شدند از ورود مسلمانان به مکه ممانعت کنند و سواره نظامى را نیز رویاروى ایشان فرستادند. سرانجام، کاروان مسلمانان در منطقه حدیبیه، در نزدیکى شهر مکه، متوقف شد.

در آن هنگام، خواستِ مسلمانان انجام حج، و خواستِ مشرکان ممانعت از حج مسلمانان بود. تعارض طرفین بسیار جدى و آشکار بود و هر آن، احتمال داشت که میان ایشان نبردى هولناک رخ دهد. در این حال، قریشیان بسیار سرسخت بودند؛ اما پیامبر صلى الله علیه و آله با رفتارى آکنده از قاطعیت و مدارا، نخست، موضع مستحکم خود را چنین اعلان داشت: ما براى جنگیدن با کسى نیامده ایم؛ آمده ایم تا این خانه را طواف کنیم؛ پس با هر کس که ما را باز دارد، خواهیم جنگید، و در ادامه، پیشنهاد صلح داد و فرمود: اگر بخواهند، مدتى را تعیین کنیم و در آن مدت در امنیت به سر بریم، و آنان ما را با دیگر مردم آسوده بگذارند... (واقدى، 1409ق، ج 2، ص 593ـ594). ناگفته نماند که مسلمانان حاضر در حدیبیه قریب 1400 تا1600 تن بودند (همان، ص 574)، که این تعداد در مقایسه با نیرویى که قریش مى توانست فراهم سازد بسیار اندک بود. افزون بر این، مسلمانان به فرمان پیامبر صلى الله علیه و آله براى اینکه قریشیان بدانند ایشان قصد حج دارند، فقط سلاح مسافر که شمشیر بود، با خود آورده بودند، و جز آن، جنگ افزارى نداشتند(همان،ص573).ازاین رو،چنانچه جنگى رخ مى داد،آنان بایدفداکارانه واردمیدان مى شدند.

در آغاز، میانجى گرى ها و مبادله سفیران نیز راه به جایى نبرد؛ تا اینکه مسلمانان با انجام بیعت رضوان، وفادارى و همراهى خود را با پیامبر صلى الله علیه و آله تا سرحدّ جانفشانى اعلان کردند. بیعت رضوان، همراه با صحنه هاى شور و اشتیاق مسلمانان در اعلان وفادارى به پیامبر صلى الله علیه و آله، با حضور هیئتى از سفیران قریش انجام شد، و ایشان از آن شور و اشتیاق بیمناک شدند و به انجام صلح گرایش یافتند. در نهایت، قریشیان با چرخشى آشکار، هرگونه تردید در پذیرش صلح را کنار گذاردند (همان، ص 604).

در این حال، مشرکان قریش، نگران وجهه خود نیز بودند. ازاین رو، شرط کردند که مسلمانان در آن سال وارد مکه نشوند و از حدیبیه بازگردند (همان). همچنین آنان خواستار شدند که پیامبر صلى الله علیه و آله به طور یک جانبه، پناه جویانى را که از مکه به مدینه رو مى آوردند، بازگرداند؛ نیز نماینده قریش پاى فشرد که در پیمان نامه، به جاى بسم اللّه الرحمن الرحیم، عبارت بسمک اللهم نگاشته و وصف رسول اللّه حذف شود. در برابر این امتیازخواهى ها، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با نرمش و مدارا، خواسته هاى قریش را پذیرفت؛ اما این شروط بر اصحاب وى بسیار گران بود، و بیشترشان را ناخشنود ساخت. این در حالى بود که صرف نظر از شروط یادشده، این صلح از نظر پیامبر صلى الله علیه و آله این موارد بسیار راهبردى را دربر داشت:

1. ترک مخاصمه و جنگ به مدت ده سال؛

2. تأمین امنیت جانى و مالى؛

3. معتبر دانستن پیمان هاى هر طرف از سوى طرف دیگر؛

4. ورود به مکه و زیارت خانه خدا از سال بعد (ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 317ـ318؛ طبرى، 1387ق، ج 2، ص 635).

تا آن زمان، مشرکان قریش با توجه به جایگاهى که میان مردم عرب داشتند، در دعوت جهانى رسول خدا صلى الله علیه و آله به اسلام همواره مانعى بزرگ به شمار مى آمدند و چنان که گذشت، رسول خدا صلى الله علیه و آلهدر پى آن بود که آسوده از دشمنى ها و کارشکنى هاى قریش، دیگر مردم را به اسلام، و در اصل به توحید ناب، فراخواند. بر این اساس، صلح حدیبیه نتایج و دستاوردهاى بسیار مهم و ارزشمندى داشت. در ارزیابى این نتایج و دستاوردها در بازه زمانى پس از صلح حدیبیه تا پیش از فتح مکه (سال ششم تا هشتم هجرى)، مى توان به این موارد اشاره کرد:

یک.حکومت اسلامى ازسوى مشرکان قریش به رسمیت شناخته شد؛ تا آنجاکه قریشیان پذیرفتند به مسلمانان خیانت نورزند(ر.ک:ابن زینى دحلان،بى تا،ج2،ص44).

دو. شمار مسلمانان فزونى و آیین اسلام گسترش یافت؛ زیرا با انجام این آشتى، دیگر از سخن گفتن رسول خدا صلى الله علیه و آله با مردم ممانعت نمى شد (ر.ک: واقدى، 1409ق، ج 2، ص 624). ازاین رو، شمار مسلمانان همراه با پیامبر صلى الله علیه و آله، که در حدیبیه 1400 تا 1600 تن بود (همان، ص 574)، در فتح مکه به ده هزار تن رسید (ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 322).

سه. دامنه اقدامات تبلیغى و سیاسى و نظامى پیامبر صلى الله علیه و آلهگسترده شد؛ چنان که پس از این صلح، حضرت با جهانى کردن دعوت خود، سفیرانى را به سوى فرمان روایان سرزمین هاى دیگر فرستاد و آنان را به اسلام فراخواند (ر.ک: طبرى، 1387ق، ج 2، ص 644ـ657). همچنین خیبر، آخرین و مستحکم ترین پایگاه یهود که به کانون فتنه انگیزى بر ضد مسلمانان تبدیل شده بود، به فتح مسلمانان درآمد (ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 328ـ338).

چهار. مسلمانان اهتمام خود را به برپایى مراسم حج، که رسمى ریشه دار میان اقوام عرب بود، آشکار کردند، و بدین سان، زمینه اى مهم براى تمایل اعراب به پذیرش اسلام فراهم شد.

همچنین دیرى نپایید که قریشیان، خود از پیامبر صلى الله علیه و آلهخواستند شرط بازگرداندن پناه جویان را لغو کند و آنان را در مدینه پناه دهد؛ زیرا پناه جویان، که بنا به مفاد صلح نمى توانستند به مدینه بروند، با حضور بر سر راه بازرگانى مکه به شام، آن راه را براى قریش ناامن کرده بودند (همان، ص 627ـ629). همچنین در سال هفتم هجرى، مسلمانان به مکه رفتند و عمره انجام دادند. آن گاه تنها بیست و دو ماه پس از صلح، قریشیان با مشارکت در شبیخون به قبیله خزاعه، که هم پیمان پیامبر صلى الله علیه و آله بودند، صلح را نقض کردند. پس مسلمانان به فرمان رسول خدا صلى الله علیه و آلهبه سوى مکه عازم شدند، و با فتح مکه، به حاکمیت مشرکان در آن شهر پایان بخشیدند.

بررسى و تحلیل

آنچه گذشت، شناسایى مهم ترین موارد از صلح هاى نبوى بود؛ حال در تحلیل، نخست باید اذعان داشت که براى رسول خدا صلى الله علیه و آلهبر پایه قولوا لا اله الا اللّه تفلحوا (لا اله الا اللّه بگویید تا رستگار شوید)، دعوت به اسلام و توحید، و نجات انسان ها از گمراهى اصالت داشت، و حضرت در دستیابى به این هدف آیینى، همواره صلح را بر جنگ، و دوستى را بر دشمنى ترجیح مى داد؛ البته این ترجیح دادن نیز به نوبه خود اصیل بود؛ نه شکلى و ظاهرى. این نکته بسیار مهم است که پیشنهاددهنده صلح حدیبیه ـ که چه بسا مهم ترین صلح در تاریخ اسلام است ـ شخص رسول خدا صلى الله علیه و آلهبود؛ اما او در همان حال که پیشنهاد صلح مى داد، به گسترش اسلام مى اندیشید و بر این اساس، آشکارا به میانجى صلح گفت: ... مدتى را تعیین کنیم و در آن مدت در امنیت ]و عدم دشمنى با یکدیگر [به سر بریم، و آنان ما را با دیگر مردم آسوده بگذارند... و نیز تأکید کرد: به خدا سوگند، در این کار خود (دعوت به اسلام) چنان خواهم کوشید تا سر و جان دهم (واقدى، 1409ق، ج 2، ص 593ـ594). در اصل، رسول خدا صلى الله علیه و آلههنگامى که از صف آرایى مشرکان و عزم آنان براى جلوگیرى از رسیدن مسلمانان به مکه آگاه شد، دردمندانه شکوه کرد: واى بر قریش! جنگ آنان را فرو خورده است؛ چه مى شد اگر آنان ما را با دیگر اقوام عرب وامى گذاشتند! (ر.ک: ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 309؛ قمى، 1412ق، ج 1، ص 262و263). حال این پرسش جدى مطرح است که آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله با انجام صلح در پى فرصت سازى بود؟

در پاسخ به این پرسش، با تکیه بر آنچه گذشت، باید گفت که رسول خدا صلى الله علیه و آله هرگز در پى فرصت سازى براى فراهم کردن نیروى نظامى بیشتر و ارتقاى توانمندى جنگى و انجام نبردى غافلگیرانه نبود؛ اما بى تردید، در پى فرصت براى گسترش آیین اسلام و رفع موانع دعوت به یکتاپرستى بود. بر این اساس، مهم ترین هدف رسول خدا صلى الله علیه و آله از صلح، تأمین امنیت بود تا بتواند به دور از تهدید دشمن و با آسودگى، پیام اسلام را به جهانیان ابلاغ کند. شایان توجه است که حضرت، ضمن پایبندى کامل به مفاد صلح،ازفرصت وظرفیت به دست آمده بهترین استفاده راکرد.

نرمش قهرمانانه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله درواقع، بر پایه نگرشى حکیمانه بود. او در صلح حدیبیه بى توجه به برخى رفتارهاى احساسى و هیجانى اصحاب، امتیازاتى را واگذار کرد؛ اما به هدفى راهبردى دست یافت. این را نیز نباید ناگفته گذاشت که پیامبر صلى الله علیه و آله به طور دو سویه، هم خود به صلح پایبند بود، و هم پایبندى طرف مقابل را پى گیر بود؛ چنان که نقض صلح از سوى مشرکان مکه، به واکنش پیامبر صلى الله علیه و آله و فتح مکه انجامید؛ البته در ادامه، به این نکته اشاره خواهد شد که این فتح بسیار بزرگ، با بیشترین رحمت و مهرورزى توأم بود.

جنگ در سیره پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

جنگ، پدیده اى توأم با کشتار و اسارت و احیانا ویرانى است، و به خودى خود، مطلوب آدمیان نیست؛ اما همین جنگ، در دفع متجاوز، یا رفع ظلم و گشودن راه حق، نه تنها مطلوب، بلکه بسیار مقدس خواهد بود؛ چنان که در آیین اسلام، چنین جنگ هایى عنوان جهاد یافته است و کشتگان آن شهید به شمار آمده و بسیار تعظیم شده اند (ر.ک: بقره: 154؛ آل عمران: 169؛ توبه: 52).

پیش از این گذشت که براى پیامبر صلى الله علیه و آله، اصل، دعوت به بندگى خدا (توحید) بود، و او براى انجام این دعوت، صلح را بر جنگ ترجیح مى داد. حال بر همین اساس، در اینجا باید بر این نکته پاى فشرد که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله هیچ گاه به اختیار خود به جنگ روى نمى آورد. پیامبر صلى الله علیه و آلهپس از هجرت به مدینه و تشکیل حکومت در آنجا با هدف نمایش اقتدار امت اسلامى و ناامید کردن دشمنان از تجاوز، مأموریت ها و مانورهاى نظامى متعددى را سازمان داد. این مأموریت ها و مانورها، با حضور پیامبر، غزوه، و بدون حضور ایشان سریّه نام یافت (ر.ک: ابن سعد، 1410ق، ج 2، ص 3؛ ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 608و609). گویا چنین تصور مى شود که این غزوه ها و سریه ها همگى جنگ بود؛ درحالى که بسیارى از آنها بدون ستیز و برخورد نظامى، و گاهى حتى با انعقاد پیمان صلح به پایان رسید؛ چنان که غزوه اَبواء به صلح با بنى ضمره منجر شد (واقدى، 1409ق، ج 1، ص 11و12)؛ غزوة ذوالعُشیره به صلح با بنى مُدلج انجامید (ابن سعد، 1410ق، ج 2، ص 6و7)؛ همچنین غزوه تبوک، که بزرگ ترین غزوه پیامبر صلى الله علیه و آله و در نوع خود کم نظیر بود و با همراهى سى هزار مسلمان انجام شد (ر.ک: واقدى، 1409ق،ج3، ص996)، بابرگزارى صلح هایى با چندین گروه و قبیله مسیحى و یهودى مستقر در همان منطقه بر پایه قانون جزیه پایان یافت (ر.ک: منتظرى مقدم، 1385، ص 156ـ171).

در این حال، تعدادى از سریه ها و نیز نُه مورد از غزوه هاى پیامبر صلى الله علیه و آله با قِتال (جنگ و کشتار) همراه بود (ابن سعد، 1410ق، ج 2، ص 3؛ ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 609). در اینجا باید اذعان داشت که با وجود انجام پژوهش هاى متعدد درباره تاریخ و سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله، به نظر مى رسد مسئله جنگ در سیره پیامبر صلى الله علیه و آله همچنان نیازمند پژوهش بیشتر است. در این باره باید اهداف، زمینه ها و عوامل جنگ، دستورها و اقدامات رسول خدا صلى الله علیه و آله در آغاز جنگ، حین جنگ و پس از جنگ بررسى شود. حال در ادامه، سعى بر این است که با گشودن برخى از این ابعاد، تصویرى کلى از جنگ در سیره پیامبر صلى الله علیه و آلهبازشناسى شود.

دو هدف کلى پیامبر صلى الله علیه و آله از جنگ

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به طور کلى، در دو موقعیت و بر پایه یکى از این دو هدف به جنگ تن مى داد:

الف. حفظ کیان اسلام: برخى از جنگ ها، دفاعى، و هدف از آنها، دفعِ تجاوز دشمن به سرزمین یا امت اسلام بود.

ب. دعوت به اسلام: برخى از جنگ ها نیز با هدف رفعِ موانع موجود بر سر راه دعوت به اسلام انجام مى شد (براى مطالعه بیشتر، ر.ک: کاشف الغطاء، بى تا، ج 2، ص 395).

این دو هدف، به لحاظ نظرى، روشن و بى نیاز از تبیین است؛ زیرا همگان معترفند که باید در برابر متجاوز جنگید، و نیز باید موانعى را که بر سر راه حق قرار دارد، برطرف کرد. حال در تبیین مصداقى و تاریخى بحث، براى هدف نخست، باید از جنگ هاى کاملاً دفاعى و نام آشناى احد و خندق یاد کرد. همچنین درباره هدف دوم، و اینکه برخى جنگ ها با هدف رفع موانع دعوت به اسلام بوده است، از یک سو، باید به تعصب ورزى جاهلانه مردم روزگار پیامبر صلى الله علیه و آله و دشمنى ها و کینه هاى پنهان و آشکار آنان توجه داشت؛ چنان که در بدر، پیشنهاد صلح از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله مى رفت که آتش جنگ را خاموش کند؛ اما کینه توزى ابوجهل، مانع، و او خود در این جنگ کشته شد (ر.ک: قمى، 1412ق، ج 1، ص 262و263)؛ از دیگر سوى، باید دانست که در اساس، مشرکان عرب مانعِ هرگونه دعوت به اسلام بودند، و اجازه نمى دادند که این دعوت از راه اقدام فرهنگى و تبلیغى انجام شود. در این باره، گواه آشکار، برخوردهاى خشونت آمیز مشرکان مکه با پیامبر صلى الله علیه و آله و مسلمانان بود، که پیوسته ایشان را تهدید و سرکوب و شکنجه هاى روحى و جسمى مى کردند، که همین سرکوب ها و شکنجه ها، باعث هجرت مسلمانان به حبشه و یثرب شد. همچنین پیش از این گذشت که رسول اکرم صلى الله علیه و آله آرزو داشت وى را با مردم آسوده بگذارند. افزون بر این، گفتنى است که در دو شاهد آشکار دیگر، یکى حادثه رَجیع (ر.ک: واقدى، 1409ق، ج 1، ص 354و355؛ ابن هشام، بى تا، ج 2، ص 169) و دیگرى ماجراى بِئر مَعونه (ر.ک: واقدى، 1409ق، ج 1، ص 346و347)، به طور هم زمان و تقریبا هم شکل، ده ها تن از مبلّغانِ مسلمان به شبیخون مشرکان گرفتار آمدند، و قتل عام شدند؛ این در حالى بود که از آنان براى تبیین اسلام میان برخى اقوام عرب دعوت شده بود.

با بررسى جنگ هاى پیامبر صلى الله علیه و آله، مى توان دو هدف فرعى را نیز بازشناخت: یکى پیش گیرى، و دیگرى واکنش به پیمان شکنى و فتنه انگیزى. براى نمونه، در سال پنجم هجرى، پیامبر صلى الله علیه و آله با آگاهى از اینکه قبیله بنى المصطلق در تدارک هجوم به مدینه است، در اقدامى پیش گیرانه به آنان حمله کرد. شایان توجه است که در انتهاى این جنگ، با ازدواج پیامبر صلى الله علیه و آله با دختر رئیس آن قبیله، مسلمانان همه اسیران دشمن را آزاد کردند (ر.ک: بلاذرى، 1417ق، ج 1، ص 423ـ425). همچنین پیش تر گذشت که یهودیان یثرب در پى نقض صلح، مجازات شدند، و مکه به دنبال پیمان شکنى قریشیان، و خیبر به سبب فتنه انگیزى ساکنانش فتح شد.

ناگفته نماند که در جنگ پیش گیرانه و نیز در جنگى که واکنش به پیمان شکنى و فتنه انگیزى بود، درواقع، طرف مقابل ابتدا قصد هجوم، و یا دشمنى پنهانى داشت. ازاین رو، این گونه جنگ ها را مى توان پاسخ به تهدید کیان اسلامى، و داراى ماهیت دفاعى دانست، که بر پایه عمق تهدید دشمن بود.

اهتمام به موازین انسانى و هدایت گرى

شایان توجه است که رسول خدا صلى الله علیه و آله هنگامى که سپاهى را مأمور به انجام سریه اى مى کرد، صرف نظر از دستورهاى نظامى موردى، به طور کلى به سپاهیان چنین سفارش مى کرد:

ـ به نام خدا و در راه خدا بجنگید؛

ـ خیانت نورزید و عهدشکنى نکنید؛

ـ مُثْله نکنید (اعضاى بدن دشمن را نبرید)؛

ـ کودکى را نکشید (یعقوبى، بى تا، ج 2، ص 77؛ مقریزى، 1401ق، ج 9، ص 222)؛

ـ زنى را نکشید (ر.ک: واقدى، 1409ق، ج 3، ص 1117؛ صالحى شامى، 1414ق، ج 6، ص 248).

براى نمونه، هنگامى که امیرالمؤمنین على علیه السلام از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله به فرماندهى سریّه اى منصوب، و مأمور شد که عازم یمن شود، از حضرت پرسید: چگونه رفتار کنم؟ پیامبر صلى الله علیه و آله در پاسخ به وى فرمود: شروع به جنگ نکن تا آنها شروع به جنگ کنند، و اگر شروع به جنگ هم کردند و یکى دو نفر از شما هم کشته شدند باز هم تو جنگ مکن! با آنها مدارا کن و گذشت و چشم پوشى خود را به آنها نشان بده، و در نهایت، پاى فشرد: به خدا سوگند، اگر خداوند یک نفر را به دست تو هدایت کند برایت بهتر است از آنچه که خورشید بر آن طلوع و غروب مى کند (واقدى، 1369، ص 826و827). در این گزارش، در همان حال که از آغاز جنگ نهى شده، به کوشش براى هدایت گرى مردم سفارش شده است.

گفتنى است امیرالمؤمنین علیه السلام خود با تأسى به سیره پیامبر صلى الله علیه و آله، در دوران خلافتش در آغاز هر جنگى به سپاهش دستور مى داد: تا آنان (دشمنان) آغاز به جنگ نکرده اند شما به جنگ با ایشان نپردازید... کشته اى را مُثله نکنید... به هیچ زنى آزار و گزندى نرسانید. ایشان همچنین تصریح مى کرد: در عهد رسول اکرم صلى الله علیه و آله، که زنان مشرک بودند، نیز ما مأمور بودیم از آزار رساندن به ایشان خوددارى کنیم (منقرى،1370،ص279؛نهج البلاغه،1384،ن14،ص352).

بى تردید، براى رسول خدا صلى الله علیه و آله هدایت دیگر انسان ها از هر چیزى ارزشمندتر بود. در این باره، در متن گزارش هاى مرتبط با غزوه ها و سریه ها نمونه هاى فراوانى وجود دارد. یک نمونه، رفتار پیامبر صلى الله علیه و آله با حَکَم بن کیسان است. حَکَم در سریه اى به اسارت درآمد و نزد پیامبر صلى الله علیه و آلهآورده شد. حضرت شروع به فراخواندن او به اسلام کرد، و با اینکه این فراخواندن به درازا کشید، حکم بن کیسان پذیراى اسلام نشد. پس عمربن خطاب با اظهار اینکه حکم هیچ گاه اسلام نمى آورد، از پیامبر صلى الله علیه و آلهاذن خواست که وى را به قتل برساند؛ اما حضرت اذن نداد، و سرانجام حکم اسلام آورد. اسلام او چنان نیک و استوار بود که او خود در حادثه بئر معونه جزء شهداى راه دعوت به اسلام شد (ابن سعد، 1410ق، ج 4، ص 102). درواقع، آنچه که براى پیامبر صلى الله علیه و آله اهمیت داشت، فتح دل هاى دیگران و هدایت آنها بود، و نه فتح سرزمین ها. این اهتمام، خود رفتارهاى انتقام جویانه را از سیره جنگى پیامبر صلى الله علیه و آلهدور مى کرد، و او را مایه رحمت انسان ها مى ساخت.

در دوران حکومت رسول خدا صلى الله علیه و آله تقریباتمام شبه جزیره عربستان فتح شد؛ این در حالى بود که آمار کشته هاى این فتوحات، بسیار اندک، و احتمالاً کمتر از هزار تن یا هزار و اندى بود. در این میان، در فتح مکه، که بى تردید، بزرگ ترین فتح پیامبر صلى الله علیه و آله بود؛ حضرت این سخن را که امروز روز انتقام است، انکار، و تصریح فرمود: امروز روز رحمت است (واقدى، 1409ق، ج 2، ص 821).

نتیجه

در سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله نه صلح و نه جنگ، هیچ یک به خودى خود اصیل نبود، و دعوت به توحید اصالت داشت (قولوا لااله الا اللّه تفلحوا)؛ البته پیامبر مى کوشید تا با روش مسالمت آمیز به این دعوت بپردازد، و تا حد امکان از جنگ دورى کند.

در این حال، صلح هاى پیامبر صلى الله علیه و آله، به نوبه خود اصیل و واقعى بود. در مهم ترین صلح، یعنى صلح حدیبیه، پیشنهاددهنده صلح، شخص پیامبر صلى الله علیه و آله بود. پیامبر صلى الله علیه و آله با نمایش استحکام مسلمانان، در چارچوب بیعت رضوان، به تحکیم پایه هاى صلح پرداخت، و در انعقاد صلح، نرمشى قهرمانانه مبتنى بر نگرشى حکیمانه داشت؛ چنان که بى توجه به برخى رفتارهاى هیجانى، امتیازاتى داد، و به اهدافى راهبردى دست یافت. مهم ترین هدف پیامبر صلى الله علیه و آله، دستیابى به امنیت بود تا بتواند به آسودگى پیام اسلام را به جهانیان ابلاغ کند. حضرت ضمن پایبندى کامل به مفاد صلح، از ظرفیت به دست آمده بهترین استفاده را کرد.

پیامبر صلى الله علیه و آله هیچ گاه به اختیار به جنگ روى نمى آورد، بلکه یا در دفاع از کیان اسلام و یا در رفعِ موانع موجود بر سر راه دعوت به اسلام، به جنگ تن مى داد. برخى از جنگ هاى پیامبر صلى الله علیه و آلهپیش گیرانه و برخى نیز واکنش به پیمان شکنى و فتنه انگیزى بود، که در این موارد، طرف مقابل قصد هجوم، و یا دشمنى پنهانى داشت. جنگ، آن گاه که ضرورت مى یافت، جهاد، و امرى مقدس بود، که مى توانست به یکى از دو نیکى، پیروزى یا شهادت، بینجامد: اِحْدَى الْحُسْنَیَیْن.

پیامبر صلى الله علیه و آله در جنگ ها به رعایت موازین الهى و انسانى پاى مى فشرد. اهتمام پیامبر صلى الله علیه و آله به هدایت گرى، سبب مى شد که رفتارهاى جنگى او به دور از انتقام جویى و توأم با رحمت و مهرورزى باشد. پیامبر صلى الله علیه و آله با تلفاتى بسیار اندک، قلمروى بسیار وسیع را گشود؛ البته براى او، هیچ گاه فتح سرزمین اهمیت نداشت، و مهم، فتح دل ها بود.

 

منابع

نهج البلاغه، 1384، ترجمه محمد دشتى، چ بیست و ششم، قم، مؤسسه فرهنگى تحقیقاتى امیرالمؤمنین علیه السلام.

ابن زینى دحلان، احمد، بى تا، السیرة النبویة و الآثار المحمدیة، چ دوم، بیروت، دارالمعرفة.

ابن سعد، ابوعبداللّه محمد، 1410ق، الطبقات الکبرى، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة.

ابن سلام، ابوعبید، 1388ق، الاموال، تحقیق محمد خلیل هراس، قاهره، مکتبة الکلیات الازهریة.

ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، بى تا، السیرة النبویة، تحقیق مصطفى السقا و دیگران، چ دوم، بیروت، دارالمعرفة.

احمدى میانجى، على، 1998، مکاتیب الرسول، بى جا، دارالحدیث.

بلاذرى، احمدبن یحیى، 1417ق، انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دارالفکر.

تافلر، آلوین و هایدى، 1372، جنگ و ضد جنگ، ترجمه شهیندخت خوارزمى، تهران، سیمرغ.

دورانت، ویل، 1371، تاریخ تمدن، ترجمه گروه مترجمان، چ سوم، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.

سهیلى، عبدالرحمن، 1412ق، الروض الأنف، تحقیق عبدالرحمن الوکیل، بیروت، دار احیاء التراث العربى.

صالحى شامى، محمدبن یوسف، 1414ق، سبل الهدى و الرشاد فى سیرة خیرالعباد، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.

طبرى، محمدبن جریر، 1387ق، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، چ دوم، بیروت، روائع التراث العربى.

عاملى، سیدجعفرمرتضى، 1415ق، الصحیح من سیرة النبى الاعظم صلى الله علیه و آله، چ چهارم، بیروت، دارالهادى دارالسیرة.

فروید، زیگموند، 1375، آینده یک پندار، ترجمه هاشم رضى، چ دوم، بى جا، مؤسسه انتشارات آسیا.

قمى، على بن ابراهیم، 1412ق، تفسیر القمى، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات.

کاشف الغطاء، شیخ جعفر، بى تا، کشف الغطاء، بى جا، مهدوى اصفهانى.

مقریزى، احمدبن على، 1401ق، امتاع الاسماع، تحقیق محمدعبدالحمید النمیسى و محمدجمیل غازى، قاهره، دارالانصار.

منتظرى مقدم، حامد، 1385، بررسى تاریخى صلح هاى پیامبر صلى الله علیه و آله، چ دوم، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره.

منقرى، نصربن مزاحم، 1370، پیکار صفین، ترجمه پرویز اتابکى، چ دوم، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.

واقدى، محمدبن عمر، 1369، المغازى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، چ دوم، تهران، مرکز نشر دانشگاهى.

ـــــ ، 1409ق، المغازى، تحقیق مارسدن جونز، چ سوم، بیروت، موسسة الاعلمى للمطبوعات.

یعقوبى، احمدبن ابى یعقوب، بى تا، تاریخ الیعقوبى، بیروت، دارصادر.